سلام دوست عزیز
به همدردی خوش اومدین
در مورد مشکلی که گفتین، چیزایی که به نظر من میرسه، اینه که
1) اول اینکه ایشون رو درک کنید. (البته میدونم که درک میکنید. برای تاکید دارم میگم.) سعی کنید اگه توی دلتون از این وضعیت ناراحتید، به خاطر مادرتون باشه. نه به خاطر خودتون(از متن حرفاتون میشه این نتیجه رو گرفت که نگران حال مادرتون هستید. این خیلی خوبه)
1) مادرتون رو تشویق کنید که به فعالیت های اجتماعی بپردازن،
اگه مذهبی هستن رفتن به جلسات مذهبی مختلف،
اگه به کارای هنری علاقه دارن به کلاسای هنری،
باشگاه، استخر،
مراکز خیریه که مردم داوطلبانه کمک میکنن
کلاً هر زمینه ای که علاقه دارن، و یا احیانا دوستی آشنایی، اگه کلاسی میره، مادرتون هم همراشون برن تا پاشون بیشتر به اجتماع اطرافشون باز بشه.
(توضیح اینکه، کلاسایی که به اصطلاح مشق شب دارن خیلی مفید میتونه باشه. که توی خونه هم سرشون گرم باشه)
2) تشویقشون کنید که با همون دوست و آشنا ها مهمونی بگیرن.
اگه همه ی آشنایانتون در شهر دیگه ای هستن، تشویقشون کنید با همسایه ها ارتباط بگیرن.
البته شما در مورد ازدواجتون حرفی نزدید. ولی با این پیش فرض که هنوز قصدی برای ازدواج ندارید، خوبه که از الان به فکر افتادین.
اگه قبل از اینکه موردی برای ازدواج پیش بیاد یواش یواش مادر رو عادت بدید، مادر راحت تر میتونن دوری بعد از ازدواج رو تحمل کنن و ضمناً دیدشون نسبت به عروس آینده هم بهتر خواهد شد.
اینم برای ما بگید که مادرتون چند سالشونه
بعد از ارسال پست دانوب عزیز رو دیدم.
ببخشید که حرفام تکراری شد!










علاقه مندی ها (Bookmarks)