سنجاب عزیز ممنونم
بله
من حس میکنم مادر ایشان به هیچ عنوان تعادل روحی ندارند و شاید همین عدم تعادل باعث شده که همسر من نیز به این شکل رشد پیدا کنه
من زابطه خوبی با آنها داشتم ولی همسرم انتظار داشت هر روز یکبار صبح و یکبار عصر با مادرش صحبت کنم
من هم کمابیش این کار را میکردم
اما اگر روزی زنگ نمیزدم مادر شوهرم به همسرم زنگ میزد و ناسزا بارم میکرد که این دختر کجا گم و گور شده
ما هفته ای حداقل دوبار به منزل انها میرفتیم و من رفتار دوستانه ای داشتم البته آنها هم
ولیکن شوهرم انتظار دارد زمانهایی که سر کار است نیز من بعضا به خانه آنها بروم
باور کنید صحبت پای تلفن هربار حداقل یک ساعت وقتم را میگرفت آنهم گوش دادن به غیبت از عروس قبلی و مدام به رخ کشیده مسایل مالی
با آرامش از همسرم خواستم که کمی معتدل تر روابط داشته باشیم که انتظارات بی رویه بالا نرود اما ایشان با داد و بیداد و فحاشی به من به مادرشان زنگ زدند و گفتند مهری نمیخواهد ریخت شما را ببیند
مادر ایشان هم به من فحاشی کردند البته به پسرشان
منظورم از عدم تعادل از رفتار همسرم آن است که یا بی اندازه مهربان است و به من عشق میورزد
و یا چنان خشمگین که گویی دشمن درجه یک من است
ضمنا با عرض پوزش خواسته های زناشویی ایشان هم بسیار بالاست و حتی در اوج دلخوری انتظار دارد که من با ایشان رابطه برقرار کنم
من اصولا دختری گرم هستم اما زمانیکه دل آزرده ام انجام این کار سخت دشوار است
ایشان هم اگر جواب رد دهم بیشتر ناراحت میشوند و داد و بیداد میکنند
خیلی سر در گم هستم
ذاتا مرد بدی نیست
چشم پاک و خانواده دوست است
در اجتماع نیز بی اندازه مقبول است و همه دوستش دارند و شاید هیچ کس باور نکند که زمانی که عصبانی هست هر آنچه جلو دستش است پرت میکند
احساس ندامت دارم
مدام به خودم میگویم کاش ازذواج نکرده بودم
خانواده ام هم به من فشار می آورند و در حالیکه خودشان انبار بسیار راضی به این ازدواج بودند باز به من سرکوفت میزنند که خودت این آقا را پیدا کردی
روزگار سختی را سپری میکنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)