سلام سیسیل عزیز
خوووووووووب درکت میکنم و منم این حالو داشتم ..اما عزیزم باور کن که خدا هست من یه زمانی خیلی نگران نبودن خوانوادم بودم اما به این رسیدم که واقعا دنیا اومدیم تا این ازمونو پس بدیم که به هیچی وابسته نباشیم هدفمون تو زندگی اینه که فقط شرمنده خدا و بنده هاش نباشیم..
عزیزم درد از دست دادن عزیزان ودردناکترین اشکها برسر مزارها فقط به خاطر حرف های ناگفته و کارهای انجام نشده است...
دختر خوب وقتی که تو این همه همسرو نی نی هاتو دوس داری از چی میترسی مگه کم گذاشتی براشون؟؟؟ میدونم که نه..اونا هدیه های خدا هستن که خدا بهت داده مطمان باش که خدا اینقدر مهربو هست که بعد نبودن بپدر ومادر عزیزت اونا رو برات حفظ کنه...
اول به خودت مطمان شو بعد بسپار بخدا
مطمانم به ارامش میرسی اگه اینو بدونی که
حتی اگر تنهای تنها باشم بازهم خدا هست
(ایشالا که همیشه دورو برت پر از عطر مهربونیای خدا و همسرت و صدای خنده های بچه هات باشه... )![]()










همش تو دو ساعت


یک لیست دارم می نویسم از کارایی که شما گفتین و چند تا مطلب که جاهای دیگه خونده بودم. دارم سعی می کنم مثبت فکر کنم. ولی انگار این افکار با خون و پوست من اجین شدن. وقتی مثبت فکر می کنم و فکر می کنم من خیلی خوشحالم همسر بچه هام همیشه سالم در کنارم خواهند بود به ازدواج بچه هام فکر میکنم و .... احساس می کنم دارم خیلی مصنوعی فکر میکنم به عبارتی احساس می کنم دارم واسه خودم نقش بازی می کنم خودم و دارم گول می زنم. حس می کنم باید مثل سابق فکر کنم تا درست باشه فکرای مثبت خودم و گول زدنه.

علاقه مندی ها (Bookmarks)