ممنون آقا حامد که جواب دادین. من فکر می کردم مدیران کمابیش در جریان تاپیکها هستند و فکر نمیکردم کلا سراغ دو تا تاپیک نرن! چون بعضی از تاپیکها خیلی بیشتر از 50 پست میشه و من فکر میکردم که شمایی که مسؤول بستن تاپیک هستین با توجه به مسیرش اجازه میدین بیشتر از حد مجاز پیش بره یا بسته بشه و طبیعی ترین چیز برام این بود که تا حد زیادی در جریان تاپیکها هستین. که شما گفتین این طور نیست.
آخرش از من تشکر کردین. لطف کردین و این عزم شما رو برای برطرف شدن سوء تفاهم میرسونه اما توضیحاتی که دادم برای نگاهم به پستها برای همین بود که این برداشت پیش نیاد که من الان منتظرم ازم تشکر بشه. کاری رو که برای خودم انجام دادم انتظار تشکر ندارم براش. من از اکثر پستهایی که گذاشتم لذت بردم. پاداشم رو گرفتم. میون خیلی از حرفهایی که میزنم درست یا غلط خودم رو پیدا میکنم. ظاهرش اینه که من دارم برای کس دیگری نظر میدم اما در واقع من دارم خودم رو کنکاش میکنم. بهانه این کنکاش مشکل طرف مقابلم هست.
حتی تو این تاپیک هم باز به لذت رسیدم و موضوع تا حدی برام روشن شد. اولش شک داشتم. می ترسیدم روی من قضاوت بشه. اگر دنیای واقعی بود شاید میگذشتم. اما احساسم رو جدی گرفتم و خفش نکردم و اعتراض رو تمرین کردم. بعد دیدم که زهره هم این احساس رو پیدا کرده پس من تنها نبودم که برداشت خاصی کردم. و در نهایت خوشحالم که به احساسم اهمیت دادم و مثل خیلی موقعیتها تو زندگی نادیدش نگرفتم.
آقا آرش این موضوع بیشتر به یک طرز برخورد ربط داشت نه به تاپیک شما. اتفاقا شما این وسط کسی بودین که کاملا حق داشتین بگین نظرات بچه ها مفید نبوده یا بوده. شما از همه محق تر بودین که بگین که تاپیک داره به شما کمک میکنه یا داره به بیراهه میره. خوشحالم که حالتون بهتره و خوشحالتر که دخترتون جوابتون رو داده که به نظرم میتونه اولین آثار سپیده صبح باشه.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)