سلام
ممنون انی عزیز
راستش کمی متنتون سنگین بود و چند بار خوندمش.
در مورد داشتن رفتارهای کودکانه من و همسرم کاملا موافقم و میپذیرم.در واقع احساس میکنم شدم شبیه مادری که برای ساکت کردن فرزندش هر انچه که میخواد براش تهیه میکنه ولی در اخر باز هم کودک بهانه میاره و گریه میکنه.
میدونم که همسرم نیاز داره حتما پیش یه روانپزشک بره.خود منم نیاز دارم.اما همسرم یه جمله داره : من خودم به دیگران مشاوره میدم و راهنمایی میکنم.نیازی نیست ما پیش مشاور و یا روانپزشک بریم.
در مورد سوالتون باید بگم: رضایت داریم.
خواهش میکنم بهم بگید چطوری اون رو به وادی ترس با عمق بیشتر هدایت نکنم؟
وقتی قهر میکنه چطور باهاش برخورد کنم؟
چیکار کنم که از اینکه پیش هم هستیم انقدر زیاد تنشی ایجاد نشه؟
----
سلام خدمت شما baby
همسرم دائم در حرفهاش میگه تو خوبی و برای خوب شدن زندگیمون زحمت میکشی اما تو زبون من رو نمیفهمی.خودش بارها بابت صبوری من در مقابل رفتارهای ناپسند خانواده اش ازم تشکر کرده.
من دلم میخواد زندگیم رو درست کنم.به هر ریسمانی هم که باشه چنگ میزنم.هرکار بهم بگید انجام میدم.
خودم چندین بار تنهایی پیش مشاور رفتم.اما خوب اولا اینکه همسرم نباید بفهمه.چون اگر بفهمه عصبانی میشه.همسرم یه ادم مذهبیه.من به خاطر اون رفتم دنبال مشاورای مذهبی تا باب میلش هم باشه.
اما باورتون میشه توی دفتر مشاور همش بحث و جدل میکرد و به قول خودش بعدا میگفت دیدی آچمز کردم طرف رو؟!
دیدی دیگه حرفی نداشت که بزنه؟!
انگار داشت مناظره میکرد با طرف.
دوما هم اینکه چون همش در منزله من بیرون رفتن از خونه برام خیلی سخته.
خودم الان یکساله دارم مهارتهام رو میبرم بالا.کتاب میخونم.مقاله میخونم.سی دی ها اموزشی گوش میدم.تا حد زیادی هم تونستم همسرم رو غیر مستقمی وارد این وادی کنم.و میتونم بگم حدود 30 درصدی هم جواب داده.
همیشه خودش میگه من میبینم برای زندگیمون تلاش میکنی اما تلاش تنها کافی نیست.به خاطر همینه زحمتای تو نتیجه نمیده.
خواهش میکنم بهم بگید چطور سفت نباشم؟
چطور انعطاف پذیر باشم؟
بارها بهش گفتم با نرمی با لطلفت با زبان زنانگی..گفتم انتقدر انتقاد نکن.ببین مگه من مدام به کارهای تو انتقاد میکنم؟
اون میگه اولا اینکه درسته مدیریت خونه با توئه.اما تو مهارتش رو نداری و من باید کمکت کنم.دوما اینکه کار من یه کار تخصصیه.تو نمیتونی و بلد نیستی که در اون دخالت کنی.سوما هم اینکه میگه اینجا خونه منم هست و منم حق دارم بگم مثلا این گل رو بذار اینور.یا اونور
چیکار کنم که از قهرهاش بهم نریزم؟
بارها شده میرم سر خودمو گرم میکنم.اما حالم خیلی بده.میدونید چرا؟برای اینکه نمیدونم الان همسرم داره تو ذهنش نقشه جدایی رو میکشه یا نه.
این برای من وحشت آوره.دیوانه کنندست.
خیلی ممنونم ازتون.سپاسگزارم.خواهش میکنم تنهام نذارید
برای خوب شدن زندگیم همه حرفهاتونو گوش میکنم.و مو به مو اجرا میکنم.زندگی من برام خیلی مهمه.نمیخوام به راحتی از دستش بذم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)