سلام دوستان
سپاسگزارم از همراهیتون
راهکارهاتونو به کار بستم و تا حدودی موفق بودم.اما همسرم به حدی حساس شده که ممکنه با دیدن خورده نون روی فرش هم برافروخته بشه.بالاخره همه شما عزیزان هم میدونید که یه خونه همیشه مثل دسته گل نیست.
همسرم با هیچکس نمیسازه...نمیدونم چش شده...مدام هم میگه تو منو به این روز درآوردی..تو منو حساس کردی..تو منو دیوونه کردی...
این درحالیه که من واقعا چیزی برای همسرم کم نمیذارم...از خورد و خوراک گرفته تا هرچیزی که فکرش رو بکنید.کارهایی که همسرم اعتقاد داره تو با انجام دادنشون منو دیوونه میکنی مثلا ایناست:
چرا با دمپایی اشپزخونه امدی روی فرش؟
چرا همه وسایل سفره رو بردی پارچ آب رو جا گذاشتی؟
چرا وقتی گفتی آش درست میکنم نکردی(من دیدم همسایه مون کلی غذای نذری برامون اورده و دیگه آش درست نکردم)
امشب هم سر اینکه چرا پنیر سر سفره کمه با من کلی دعوا کرد.با وجود اینکه من پنیر خریده بودم و توی یخچال بود.با خودم گفتم بذار هروقت پنیر قبلی تموم شد پنیر جدید رو میبرم.اما اون تا دید پنیر کمه داد و بی داد کرد و قهر کرد و افطار هم نخورد.
تا الان هم با من قهره.منم کاریش ندارم.
همسرم توی جمع با کسی نمیسازه.چند روز پیش رفته بودیم مهمانی .اون با اقایون رفت فوتبال بازی کنه.اما دیدم 10 دقیقه بعد با قهر امد دست منو گرفت و برگشتیم خونه !
تنها دلیلشم این بود که چرا فلانی اون کاری رو که من میگم نمیکنه....
بدبختی من اینه که کسی مثل مادرش در ظاهر بهش میگه افرین پسرم..کار خوبی کردی و تشویقش میکنه.اما پشت سرش میگه عجب پسر نا اهل و نادانیه !
بهار شادی عزیز ممنونم ازت.اما همسرم دوست داره در کارهای اشتباهش هم تاییدش کنم.و این واقعا کار سختیه برای من.
در مورد دکوراسیون و اینکه کار خودمو بکنم وقتی برمیگرده میاد کنترل میکنه که ایا همه چیز همونطوری هست که اون خواسته یا نه....
بارها بهش گفتم انقدر زیاد زیاد میوه نگیر...مثلا میره 2 کیلو انگور...2 کیلو شلیل...خربزه...طالبی...هندوان ..2کیلو موز میگیره.بارها گفتم اولا اینکه یخچال انقدر جا نداره و دوما اینکه این میوه ها خراب میشن.
به خدا هرچند روز یکبار میره دم در یخچال و میوه ها رو چک میکنه.اگر میوه ای کپک زده باشه باز هم بساط قهر و حرف نزدن و ...به پا میشه.
به من میگه تو مدیریتت در اداره یخچال کمه.تو اسم خودت رو هم میذاری زن؟!
یه زمانایی میبینم میوه ای کپک زده یواشکی میندازمش دور.اما اون اشغال ها رو هم چک میکنه.
راستش بهار شادی عزیز انقدر خونه کوچیک هست که یه پارتیشن هم بذاریم دیگه نمیتونیم تکون بخوریم.
جدیدا هم مشکلی برامون پیش امده که کار رو خیلی خیلی برامون دشوار کرده.میخواستیم اسباب کشی کنیم و بریم یه خونه بهتر.اما وقتی از بانک امدیم بیرون متاسفانه کیف قاپی همه پولمون رو دزدید و رفت.
حالا به ناچار مجبوریم بریم طبقه پایین خونه پدرش.این در حالیه که اونا اصلا روی خوشی نشون ندادن.و حتی مستقیم و غیر مستقیم گفتن که نیاین و اگر هم بیاین باید پول رهن رو جور کنید و بدید.
همه اینها باعث ایجاد فشار مضاعف روی همسرم شده و اونم همه این فشارها رو به من منتقل میکنه.
واقعا کم آوردم....خواهش میکنم بهم راهکارهای بیشتری ارائه بدید
ممنونم از همه تون![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)