
نوشته اصلی توسط
rama25
mohamad mahdi و sayeh44 عزيزم.... ممنونم بابت همدرديهاتون
به لطف شما و بقيه دوستانم الان يه كم آروم ترم... سعي ميكنم خوبيهاشو تو ذهنم مرور نكنم.... هر كي بود و هر چي خوبي داشت الان رفته و به قل شما من فقط واسش يه بازيچه بودم.... كسي كه ديد من دارم زجر ميكشم اما اهميتي نداد الان ديگه به درد فكر كردنم نميخوره....
5 ماه غصه خوردم.... گريه كردم.... به زمين و زمان بد گفتم.... وقتي اومدم اينجا و درددل كردم ، حرفهايي به من زدين كه قبلا انگار گوشهامو گرفته بودم كه نشنوم....حرفهاتون منو تكون داد... احساس كردم خيلي احمقانه رفتار كردم كه منتظرش بودم....حالا انگار به خودم اومدم.... حالا ديگه منتظرش نيستم... باور كردم كه رفته .... و ديگه هم نميخوام برگرده .... عكسهاشو پاك كردم.... تمام اس ام اس هاشو از تو گوشيم پاك كردم....
ديگه راهم رو ازش جدا كردم.... نميتونم ازش متنفر باشم.... چون قبلا خيلي دوسش داشتم.... اما ميخوام بهش بي تفاوت باشم.... مي خوام هيچ حسي بهش نداشته باشم، حتي روزي كه اون رو با همسرش ميبينم
فقط واسم دعا كنين.... ميخوام يه بار ديگه عشق رو تجربه كنم اما اين بار عشق به همسر آينده ام رو...
علاقه مندی ها (Bookmarks)