دیگه درد دلم باز شده
روزی 2 وعده غذا میپختم..ایشون از خوردن غذای تکراری نفرت داشت..طوری باید غذا درست میکردم که حداقل امکانات رو استفاده کنم.اگر یه ذره روغن یا برنج یا هرچی بیشتر استفاده میکردم کتک خوراکم بود.
دستپختمم طوری بود که همه انگشتشونم میخوردن و دستور پختشو ازم میگرفتن..بعد این آقا جلو همه برا اینکه مبادا من یکم خوشحال بشم میگفت: اه اه اصلا هم خوشمزه نیست فلانش زیاده یا بسانش کمه.
خونه همیشه از تمیزی برق میزد.لباسا از بند برنداشته اتو میکشیدم میگفت: دوباره اتو کن
اینا اتفاقها همه در شهر خودش بودا اینم در نظر داشته باشید من در غربت بودم.
بچمو 2 سال و 3 ماه شیر خودمو دادم میگفت: من پول شیرخشک ندارم حتی 1 قوطی.البته خوشحالم از این نظر چون همین شیر بچمو میکشونه سمت من.
بعد طلاق هم جهازمم مصادره کرد و گفت : حتی یه سوزن حق نداری از خونه خارج کنی و کلیدارم ازم گرفت و با 1 لباس تنم که اونم مادرم بهم کادو داده بود خداحافظی کردم.
نازنین خانوم حاظری همچین مردی بهت التماس کرد برگردی؟؟؟
معلومه که التماسمم میکنه؟ کجای دنیا بره دوباره همچین زنی گیر بیاره؟
کما اینکه رفت تا اونور دنیا و بازم 100 تا زن دیگرم امتحان کرد و دید هیچکی نادیا نمیشه و زنگ زد و گفت: به خدا هیچکی تو نمیشه من پشیمونم ولی هیییییچ فرقی نکرده و بازم همون گرگه.
وقتی گفتم درست شدی گفت: من همونم میتونی بسازی بیا!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)