با سلام...
در این که همسر شما به خانواده اش وابسته است و در این کار اصرار داره شکی نیست،اما دوست عزیز وقتی آدم میخاد یک نفر رو از وابستگیش رها کنه سعی نمیکنه با جبر،با دعوا و یا حتی با آزادی دادن بیش از حد این کار رو بکنه!
دوستان بهت گفتن رهاش بزار بره خونه ی خانواده اش،این توصیه کاملا صحیح و به جاست اما...نکته ی ظریفی هم درش هست که به نظرم شما اونو مد نظر قرار دادید:
وقتی به همسرت اجازه دادی که هر چقدر دلش میخاد بره پیش خانواده اش باید در ادامه اوقاتی که در خونه است بحثی در مورد این رفت و آمدها،بحثی در مورد خانواده اش،کوچکترین حساسیتی راجع به خانواده اش و غیره نشون ندی و اون قدر روی نکات مثبت زندگی مشترکت کار کنی که یواش یواش خونه ی خودت بشه محل آرامش همسرت نه خونه ی مادرش.اما تا اونجایی که من از نوشته ات برداشت کردم شما فقط آزادش گذاشتی که بره و از طرف دیگه جو خونه ی خودتون هم چندان مساعد نبوده(کشمکش راجع به نگهداری بچه،دعوایی که باعث قطع رابطه با خانواده ها شده و ...) نتیجه میشه همین وابستگی بیشتر همسرت به خانواده اش!یعنی تقریبا شما خودت با دست خودت بیشتر هلش دادی به سمت خانواده اش!
راهکارهای بهار شادی رو در مورد برگرداندن حس اقتدار و مردانگی به همسرت حتما مورد توجه قرار بده،اگر میخای مشکلت با همسرت حل شه باید این فوکوسی که روی خانواده اش کردی برداشته شه و توجه ات به معنای واقعی کلمه معطوف به زندگی مشترکت(در ابتدا علی الخصوص نکات مثبت زندگی مشترکت) باشه.
برای مثال در مورد تولد فرزندت گرچه کاملا حق داری که ناراحت باشی اما همیشه باید دراز مدت فکر کرد،الان لج و لجبازی هرچند که همسرت اونو شروع کرده باشه بیشتر به ضررته، باید شروع کنی با دلش راه بیای،باید به تصمیماتش احترام بزاری،این میشه بابی که همسرت رو به خونه ی خودش دلگرم تر کنه.
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)