سلام
از ویدا جان ممنونم.متشکرم.امیدوارم بتونم با کمک شما عزیزان نتیجه بگیرم
از شما هم سلاله جان برای وقتی که گذاشتی ممنونم
رایحه جان
من هم مثل شما معتقدم که منم ایراد دارم.البته در این 4 سال زندگی خیلی خیلی روی خودم کار کردم و کلا خیلی از نقصهام رو برطرف کردم.عصبی بودم...پرخاشگر بودم...اصلا کاملا عوض شدم.
همسرم حساس شده....خودش هم اینو میگه...اما در نهایت میگه اونی که منو حساس کرده تو بودی.راستش همسرم بیش از حد بهداشت رو رعایت میکنه.همسرم و مادرش وسواس دارن.البته مال همسرم شدید نیست.اما مادر همسرم هر هفته فرشهای 12 متری رو میبره بالا پشت بوم و تنهایی میشوره !
همیشه هم میگن رضا به مادرش رفته.
بگذریم...زمانایی که همسرم سرکار بود خیلی گیر نمیداد.اما الان میاد تو اشپزخونه.وای به روزی که مثلا یکمی خونابه گوشت چرخکرده داخلش مونده باشه !
من باید گوشت چرخکرده رو چندین بار بشورم و آب بکشم.اونم جلوی چشمای همسرم.مثلا اگر من یه روز یادم بره اشغالا رو ببرم دم در بذارم اون روز مصیبت میشه !
بهش میگم یادم رفت.منم انسانم.ممکنه کاری رو فراموش کنم.اما اون میگه نباید فراموش کنی و حق نداری فراموش کنی.
رایحه جان ..گفتم که.خانواده همسرم دو رو هستن...حتی جلوی کسانی که همسرم باهاشون رو دروایسی داره میگن رضا روانیه...اما جلوش میگن..به به ! ما پسر به ارومی رضا ندیدیم.من نمیتونم و نمیخوام مثل خانواده همسرم دو رو باشم.این مصداق خیانته
بهار زندگی عزیز
از تو هم ممنون
متاسفانه در منزل ماندن همسرم ( با اینکه در آمدش به نسبت زمانی که کارمند بود خوبه) شده آفت زندگی ما.من به همسرم کمک میکنم..زیاد.مثلا تمام کارهای ترجمه اش به عهده منه.یه زمانایی یه کتاب 500 صفحه ای رو براش ترجمه میکنم.
از توصیه هات ممنونم و حتما حتما به کار میگیرمشون
از همه شما دلسوزان ممنونم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)