ممنون از همه
من خودم روابطم رو باهاشون به حداقل رسوندم و فقط سلام و علیک اونم اگه تو راه پله چشم تو چشم شدیم. چون حالا که به ظاهر دوستن این وضعیته، اگه دشمن شن خدا به داد برسه!!!!!!!!!
خانم مسن همسایه هروقت منو می دید خیلی با مهربونی باهام احوالپرسی می کرد، دفعه آخری منظورش این بود که من تا حالا تو رو با عروس فلانی اشتباه گرفته بودم که اینقدر مثلا تحویلت می گرفتم
و الان که فهمیدم تو همسایه اونهایی اینقدر ازت بدم میاد (با نوع برخوردش اینو نشون داد)
خوب منم که بیشتر از سلام و علیک برخورد دیگه ای با این خانم نداشتم، پیش خودم فکر کردم که لابد غیبتم رو کردن دیگه
می دونید به زبون راحته که بگی به خدا بسپار ولی دلم میسوزه.
از یه طرف مادرشوهر و پدرشوهر این خانم نمی تونن به عروسشون بگن پارک نرو یا خونه همسایه نرو، به من تهمت می زنن!
از طرف دیگه این عروس خانم میاد هزاری غیبت از خانواده شوهرش پیش من می کنه و از ترس اینکه من به خانواده شوهرش انتقال ندم، بازم من رو خراب می کنه!
آخه گناه من چیه؟
چه اون عروس خانم و چه خانواده شوهرش هردو برای من همسایه داخل آپارتمان محسوب می شن و مشکلاتشون به من ربطی نداره.
من که اون خانم عروس رو به زور نبردم بیرون. خودش پیشنهاد داد هروقت رفتی به من هم بگو. تازه بازم نمی خواستم بهش بگم خودش دید دارم می رم.
آخه این انصافه؟!
بخدا من خودم هزار تا مشکل دارم. چرا ادما فقط خودشون رو می بینن و بخاطر اینکه به هم حرفشون رو به کرسی بنشونن و هم بده نشن از آبروی دیگران مایه می ذارن؟
نمی گن اگه به گوش شوهر من برسه، ممکنه نسبت به زنش بددل شه؟
اصلا دیگران و زندگی دیگران چرا براشون مهم نیست؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)