نادیا جان مرسی که صادقانه تجربه ات رو گفتی ... به نظرم همیشه که نباید احتمال خوب رو در نظر گرفت باید جوانب فرضی بد قضیه رو هم بررسی کرد بعددید که کدوم کفو سنگین تره و هر کدوم که سنگین تر بود برا اون تصمیم گرفت و راهکار پیدا کرد
برخلاف اینکه خیلی روز و حالم خوش نیست اما دوست دارم تمام جوانمو بسنجم و بعد تصمیم بگیرم دوست ندارم فقط به خاطر دلخوشی یا اینکه فقط یه وصلت باقی بمونه زندگی بدی رو هر دومون شروع کنیم ....
الان فکر میکنم خوبیاش فعلا بیشتره در عمل ........... دوست دارم برا حفظ زندگیم تلاش کنم ..... تا ببینم تو برخوردای بعدیش چطور رفتار میکنه برخوردای بعدش با توجه به برخودای من که تغییر خواهد کرد برام خیلی مهم و تعیین کنندس ....
میدونی با توجه به شرایطش خودشم ته دلش میدونه که سابقه ی خانوادگیش باعث شده شانسش بیاد پایین .... یه بار تو صحبتتاش گفت من به خانوادم گفتم اگه ازدواج کنم با کسی زندگی میکنم که از من سرتر باشه ..... من سرتر از اون نیستم اما حس میکنم این فکرو میکنه البته بیشتر به خاطر خانوادش و اعتماد به نفس ضعیفی تو این مورد داره و به خارم زیادی ازطر این این اخلاقیات رو نشون میده البته به خاطر همین فکرم زیادی ازش تعریف کردم ازون ور بوم افتاده به نظرم ..... رفتارای بعد از این که خواهد کرد برام خیلی چیزار رو روشن میکنه چون من سعی ام رو اینه که تغییر کنه اونم که تغییرو ببینه باید آروم تر بشه اگه نشه یعنی کینه ایه و تا آخر عمرم باید منتظر اذیتاش باشم
حس میکنم یکم اعتماد به نفسش تو این مسائل کمه و فکر میکنه اگه به زن بها بده بعد نمیتونه کنترلش کنه و زنه به قول معروف میتازونه و نمیتونه کنترل کنه









علاقه مندی ها (Bookmarks)