به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 66
  1. #41
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array

    RE: عشق به زن شوهر دار

    سلام دوست عزیز

    من امروز باهاش تماس گرفتم و گفتم که اونو نمیخوام و اصلا بهت دروغ گفتم اما واقعیتش اینه که من هیچ وقت بهش دروغ نگفتم اینو به خاطر این بهش گفتم که به زندگیش بچسبه و البته اون هم قبلا تصمیم گرفته بود که دیگه به زندگیش ادامه بده و با تمام سختیهاش ادامه بده
    من اما امروز بهش پیشنهاد دادم که بهش کمک میکنم که خلا عاطفی ایجاد شده در زندگیش را جبران و پر کنه و من هم چند تا راهکار بهش دادم
    اصلا نمیدونم دارم درست رفتار میکنم یا نه
    کاملا اشتباه کردی..بعد از اتمام هر رابطه عاطفی ادم وسوسه میشه به عناوین مختلف با طرفش تماس بگیره..یا حلالیت میخواد،یا یه وسیلش پیشش جا مونده،یا میخواد بگه دوسش داشته یا نداشته و ...بلاخره این نفس ادم یه راهی و یه بهونه ای جور میکنه تا ادمو قانع کنه با اون شخص تماس بگیره..اما اگه واقعا میخوای این روند جدایی درست انجام بشه به هیچ عنوان نباید باهاش تماس بگیری..

    برادر من چرا توجه نمیکنی خلاء عاطفی اون خانومو شوهرش باید پر کنه نه شما...اگه با با همسرش مشکل داره بره پیش مشاور تا مشکلاتشو حل کنه..
    اینکه شما اعلام کنی ازش حمایت میکنی زنگ خطره..که شما و اون خانوم دوباره سمت همدیگه کشیده بشین.

    شما موظفین فقط خلاء عاطفی خونواده خودت و همچنین خودت رو پر کنی.

    تماستو قطع کن..به اینم فکر نکن اون چیکار میکنه یا زندگیش چی شد؟زندگیش هر چی بشه فقط مربوط به خودش و همسرشه.

    چه رفت و امدی؟من خالمو ماهی یه بارم گاهی نمیبینم..چه دلیلی داره شما با اون خونواده مرتب در رفت و امد باشین..فکر کنین یه اتفاق دیگه افتاده و باید رفت و امدهاتونو محدود کنید..

    بهانه تراشی نکنید..حتی اگه لازمه شهرتون یا نهایتا خونتونو تغییر بدید و در فاصله دورتری خونه بگیرید.

    به راحتی اب خوردن میشه رفت و امد رو کم کرد.شما کمتر برید تا کمتر بیان خونتون.مگه همه با هم رفت و امد شدید دارن؟

    موفق باشی

  2. 4 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (سه شنبه 03 مرداد 91)

  3. #42
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: عشق به زن شوهر دار

    سلام آقا امید
    اگه رهاش کنید و اصلا کاری به کارش نداشته باشید و جوری رفتار کنید که از نظر عاطفی به شما تکیه نکنه خیلی راحت و خوب به زندگیش و همسرش می چسبه
    آقا امید سعی کنید جوری رفتار کنید که به هیچ وجه احساس نکنه که شما پشتوانه عاطفیشید

    شاید 50 درصد مشکلات زندگیش با همسرش با قطع ارتباط شما با ایشون حل بشه

    خیلی بد که یه زن دنبال خلا عاطفیش بیرون زندگیش بگرده و جایی رو برای پر کردن این خلا پیدا کنه و بهش دل ببنده اون وقت فاتحه اون زندگی خونده است

    راستی به نظر من این امتحان خدا برای شما بود که خدا رو شکر دارید پیروز ازش بیرون می ایین واقعا بهتون تبریک می گم
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  4. 3 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (جمعه 06 مرداد 91)

  5. #43
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 آبان 91 [ 01:07]
    تاریخ عضویت
    1391-4-23
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    695
    سطح
    13
    Points: 695, Level: 13
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عشق به زن شوهر دار

    بهار زندگی عزیز ممنون از پاسخ شما
    من نگفتم میخوام خلا عاطفی اونو پر کنم منظورم این بود که بهش گفتم باید عواطفش را معطوف به شوهرش کنه

    شرایط به گونه ای هست که نمیشه رفت و آمد را قطع کرد، واقعا اگه میشد من انجام میدادم بزارید بیشتر توضیح ندم

  6. #44
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array

    RE: عشق به زن شوهر دار

    من نگفتم میخوام خلا عاطفی اونو پر کنم منظورم این بود که بهش گفتم باید عواطفش را معطوف به شوهرش کنه
    خوب دوست عزیز تا وقتی شما هستین نمیتونه اینکارو کنه..رهاش کنید تا سمت شوهرش برگرده.
    این مشاورا پس چه کاره ان؟لازم باشه پیش مشاور میرن.

    خواهشا بهانه تراشی نکنید

    موفق باشید

  7. 2 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (جمعه 06 مرداد 91)

  8. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 آبان 91 [ 01:07]
    تاریخ عضویت
    1391-4-23
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    695
    سطح
    13
    Points: 695, Level: 13
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عشق به زن شوهر دار

    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار.زندگی
    من نگفتم میخوام خلا عاطفی اونو پر کنم منظورم این بود که بهش گفتم باید عواطفش را معطوف به شوهرش کنه
    خوب دوست عزیز تا وقتی شما هستین نمیتونه اینکارو کنه..رهاش کنید تا سمت شوهرش برگرده.
    این مشاورا پس چه کاره ان؟لازم باشه پیش مشاور میرن.

    خواهشا بهانه تراشی نکنید

    موفق باشید
    متاسفانه مشاوره براشون جا نیافتاده و چند بار پیشنهاد دادم پیش مشاور برن اما نرفتند

    من رسما خودمو از زندگی اون کشیدم بیرون و حتی بهش گفتم که اصلا من بهت دروغ گفتم دیگه بیشتر از این؟؟
    اما چون ناچارا رفت و آمد داریم گفتم راهکاری برای داشتن بهترین رفتار مناسب در این رفت و آمد ها ارائه بدید
    باز هم ممنون ار توجه شما

  9. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 آبان 91 [ 02:52]
    تاریخ عضویت
    1391-5-03
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    716
    سطح
    14
    Points: 716, Level: 14
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    199

    تشکرشده 199 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عشق به زن شوهر دار

    مگه میشه 2 نفر بی دلیل از هم بدشون بیاد و بی دلیل و بدون تلاش عاشق هم بشن؟؟ اون هم 2 تا ادم متعهد که انتظار میره ذهنشون دور از این مسایل باشه!!!
    چقدر خوشحالم که اشتباهتون رو ادامه ندادید

  10. #47
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array

    RE: عشق به زن شوهر دار

    پست های اولتونو اونوقتا می خوندم امید زیادی نداشتم که به اینجا برسین. بهتون تبریک می گم.
    راهکار خاصی نمی خواد که. تا وقتی لازم نیست با هم رفت و امد نداشته باشین. وقنی هم که همدیگه رو می بینین اصلا با هم تنها نمونین و تا جایی که لازمه با هم صحبت خاصی نکنین. سلام خوب هستین و خدافظ و هر چی که لازمه. توی زندگی شخصی و احساسات همدیگه ریز نشین یه جورایی مثل یه فامیل دور یا معمولی که می بینینش باشین دیگه. برای خودتون مشکل اضافی درست نکنین که دوباره وارد احساسات بشین. باهاشون معمولی معمولی باشین. نه از حرف فرار کنین نه خیلی گرم بگیرین.
    نمی دونم مشکلات اون خانم چطوریه یا خونواده و پدر مادرش باهاش چه رفتاری دارن.
    موفق باشید.

  11. #48
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: عشق به زن شوهر دار

    راستش آقا امید من پیشنهاد می کنم برای یه مدت طولانی نبینیش و تمام تماس ها رو به طور کامل قطع کنی

    خیلی دوست دارم بدونم نسبت فامیلیتون چیه که اینقدر مجبورید رفت و امد کنید (البته این مسئله کاملا خصوصیه و گفته نشه بهتره)

    ولی بهترین راه حل براتون قطع رفت و آمد برای یه مدت نسبتا طولانیه
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  12. 2 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (پنجشنبه 05 مرداد 91)

  13. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 14 تیر 92 [ 15:54]
    تاریخ عضویت
    1390-3-21
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    1,577
    سطح
    22
    Points: 1,577, Level: 22
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    478

    تشکرشده 487 در 116 پست

    Rep Power
    28
    Array

    RE: عشق به زن شوهر دار

    [align=justify]آقا امید، بابت تصمیمی که گرفتید بهتون تبریک می گم.

    امیدوارم امکانش رو فراهم کنید که دیگه این خانم رو نبینید.

    نوشته بودید که همسرتون رو دوست دارید، اما عاشقش نیستید. گاهی این عشق نیست که کمه، بلکه صمیمیته.

    می خوام یه داستان رو اینجا براتون بذارم. می دونم شما قصد طلاق همسرتون رو ندارید، اما بخاطر اینکه به ایشون اطلاع دادید که نه تنها عاشقش نیستید، بلکه عاشق شخص دیگری هم هستید،، دیر یا زود با طلاق عاطفی ایشون مواجه خواهید شد. بنابراین شاید خوندن این داستان براتون بی فایده نباشه.

    موفق باشید.


    وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

    یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

    از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

    با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و ۳۰% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که ۱۰ سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

    روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.

    صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

    برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

    درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

    از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود ۱۰ متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

    در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی قت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

    در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که ۱۰ سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

    یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

    یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

    همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

    اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

    او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روی او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

    شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

    جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

    سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.

    منبع: اینترنت
    [/align]

  14. 4 کاربر از پست مفید آزرمیدخت تشکرکرده اند .

    آزرمیدخت (چهارشنبه 04 مرداد 91)

  15. #50
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 شهریور 91 [ 21:59]
    تاریخ عضویت
    1391-4-03
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    598
    سطح
    11
    Points: 598, Level: 11
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 24 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عشق به زن شوهر دار

    سلام آقای امید
    می دونستم که شما فوق العاده با اراده هستین .آفرین
    اما راهکار بعدی از نظر من در مورد ارتباط فامیلیتون.

    1-ارتباطتون(ارتباط خانوادگیتون) تا جایی که ممکنه کم کنید مثلا ماهی 1 بار بشه هر 40 روز یک بار .ولی قطع نکنید .
    2-جلوی اون خانوم به همسرتون بیشتر توجه کنید.به فرزندتون بیشتر.نگاهتون رو طولانی مدت به همسرتون بدوزین .احترام بزارین .با همسرتون شاد باشین و بخندین .اینجوری اونم به سمت شوهرش کشش پیدا می کنه.من چون یک زنم احساس زنها رو خوب می فهمم.
    3-با همسر و خانوادتون به مسافرت برید طوری که اون خانوم بفهمه اینجوری کم کم سرد می شن.
    شما با فهم و درکی که دارین حتما موفق می شین .خوشحالم که هنوز آدمهایی مثل شما هستند که فقط به هوس لحظه ایی فکر نمی کنن.

  16. 3 کاربر از پست مفید سلاله1360 تشکرکرده اند .

    سلاله1360 (یکشنبه 12 شهریور 91)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.