[align=justify]آقای حجتیان عزیز،
پیداست که شرایط سختی رو می گذرونید. و از همسرتون ناامید شدید.
با این وجود، حوصلش رو دارید که به اتفاق هم از اول زندگیتون و چالش هاش رو مرور کنیم؟
امتحانش ضرر نداره، نهایتش اینه که با هم به نتیجه ای که امروز شما بهش رسیدید، می رسیم.
شاید هم خدا خواست و راهی پیدا کردیم که همسرتون تصمیم به جبران اشتباهاتش بگیره.
گفتید هیچوقت کمتر از گل به همسرتون نگفته بودید، این نشون می ده ایشون انسان شایسته ای بودند. بنابراین عجیبه که ناگهان یکروز اومدید خونه و دیدید جهیزیش رو جمع کرده و برده. البته عجیب از دید من که به کل ماجرا مسلط نیستم.
از این گذشته فکر می کنم وقتی دو نفر کارشون به دادگاه و پروسه ای که شما اشاره کردید می رسه، دیگه حتی اگه دلشون هم نخواد، یه نیرویی اونها رو به سمت ادامه کشمکش می کشونه. شاید همسر شما هم در همچین وضعیتی گرفتار شدن و بشه به طریقی به ایشون کمک کرد که خودشون رو از این بازی بیرون بکشن.
این شاید هایی که گفتم نشون دهنده امیدیه که در دل من هست و در دل شما نیست. اگه از اول زندگیتون رو بررسی کنیم، اونوقت یا امید من به قلب شما راه پیدا می کنه، یا ناامیدی شما به قلب من. در هر دوصورت خیال هر دومون راحت تر می شه.
البته اگه باز هم تمایلی به تشریح ماجرا نداشته باشید، من هم دیگه اصرار نمی کنم.
در هر صورت آرزو می کنم زودتر از این وضعیت سخت بیرون بیاید و زندگی شادتر و آروم تری رو تجربه کنید.[/align]







[/align]

علاقه مندی ها (Bookmarks)