نوشته اصلی توسط گلنوش67
ممنون عزیزم. دارم اون تایپیک رو میخونم . لطف کردی.
چند روز پیش رفتیم مسافرت. همون سفری که قبلا اشاره ای بهش کرده بودم.
تصمیم گرفتم برخلاف همیشه که تعارف زیادی میکردم اینبار چیزی نگم.
و نگفتم...
همون طور که پیش بینی میکردم، داداشش زنگ زد و وقتی فهمید تو جاده ایم . گفت چه بی خبر رفتید. شوهرم گفت: قرار بود با اتوبوس بریم واسه همین چیزی بهتون نگفتیم.
بعد برخلاف همیشه دیگه سراغمونو نگرفتن و حدود 12 شب داداشش پیامک دادکه رسیدین یا نه؟ منم جواب دادم . آره.
روز بعد برخلاف همیشه زنگ نزدن و سراغ نگرفتن . دو روز بعد داداشش زنگ زد به خط من(شوهرم گوشیش مشکل داشت) و بهم گفت که خدا ما هم بزرگه !!!(اشاره یه اینکه چرا ما رو هم نبردین)
منم گفتم: ما هروقت موقعیتشو داشتیم بهتون گفتیم و اینبار موقعیتشو نداشتیم که نگفتیم.
اعصابمو خورد کرده بودن. دیگه هم سراغ نگرفتن.
تا اینکه سه روز بعد برگشتیم. تو مسیر برگشت. یکبار زنگ زدن که کجایین و یه با هم پیامک دادن. البته داداش نه زن داداشش.
چون همیشه هردو سراغ میگرفتن و حال و احوال میکردن اما اینبار فقط داداشه و اونم با متن : کجایید؟
جمعه که رسیدیم و میدونست رسیدیم اما اصلا سراغ نگرفتن(برخلاف همیشه)
میخواستن ناراحتیشونو نشون بدن. شب برخلاف نظر من ، شوهرم به خونشون زنگید و احووال پرسی کرد.تو حرفاشون زن داداشش گله گی سفر رو کرد. شوهرم گفت: تا لحظه ی آخر قرار بود با اتوبوس بریم و نیم ساعت به حرکت تصمیم گرفتیم با ماشین شخصی بریم. واسه همین فرصت نبود بهتون چیزی بگیم.
همون شب اومدن خونمون برای شب نشینی منم برخلاف همیشه خیلی باهاشون گرم نکرفتم و سرد که نه اما کمی رسمی تر برخورد کردم و ناراحتیمو از رفتارشون نشون دادم اما چون کسای دیگه ای هم خونمون بودن نتونستن حرفای جرات مدارانه ای رو که از قبل اماده کرده بود رو بزنم و موکول کردم به دیدارهای بعدی..
به نظرتو در دیدارهای بعدی چطور رفتار کنم. چه رفتار های و حرفهای جرات مدارانه ای ؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)