به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 79

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 دی 91 [ 17:38]
    تاریخ عضویت
    1391-4-07
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    732
    سطح
    14
    Points: 732, Level: 14
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    89

    تشکرشده 93 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: روابط همسرم قبل ازدواج

    سلام داود
    فکر کنم ایشون منظورشون اطلاعات پیدا کردن از طریق نت بود. وگر نه اگه قرار باشه هر کس با این روابط کثیف بخواد تو دنیای واقعی اطلاعاتشو زیاد کنه که دیگه ....

    رفام تلخه ولی واقعیته ....
    این دختر محصول خانواده ای هست با یک پسر معتاد، یک دختر طلاق گرفته و یک داماد معتاد و قسمت شما هم یکی از اعضای همین خانواده شده.... معلومه کلا هیچ نظارتی روی اونها نبوده و شاید هم این موارد براشون زیاد مهم نبوده ... اگر شما هم در خانواده ای مشابه خانواده این دختر خانم تربیت شده بودید اینقدر عذاب نمی کشیدید......
    منطقی باشید....... احساس رو بریزید دور
    خوانواده مذهبی دارند ولی پدر خوانواده تفکر قدیمی و خیلی سنتی داره و میخواد همه همونطور که اون میگن رفتار کنه. متاسفانه روشهای درست تربیتی نداشته و اینطور که خود این خانوم میگه فشارهای روحی توی خونه باعث شده بیرون دنیال یه راه فرار باشه و متاسفانه گیر گرگهایی افتاده که توی پوست آدمند. جالبه بدونید تو این ادما یه آدم مذهبی بوده که مداحی میکرده و یه سری هم تحصیلات بالا داشتند. و از سادگی این دختر سو استفاده میکردند.
    حالم از هرچی آدم خر مذهبو هرچی درسه بهم می خوره. خدا خودش تاوان دل سوخته منو ازون گرگها بگیره. خدا میگه ببخش تا بخشیده شی ولی من هیچوقت نمی بخشمشون حتی اگه به قیمت بخشیده نشدن خودم تموم شه
    من میخوام منطقی باشم. ولی منطقی بودن چه نتایجی رو برای من خواهد داشت و به چی می رسم:
    اینکه من شاید نتونم هیچوقت این فکرها رو فراموش کنم و درنتیجه نمی تونم این زندگی رو ادامه بدم و باید جدا شم. به خونواده خودم پدر و مادر و خواهر برادرم که حتی حرف این قضیه هم براشون قبیحه ضربه می خوره و هیچوقت فراموشش نمی کنن. به خونواده و خواهرای اون دختر همینطور و فقط ساید یه راه حل کوتاه مدت و فوری باشه واسه فرار ازین موقعیت و باعث بشه من یکی دوسال دیگه فراموش کنم و زندگی عادی داشته باشم.
    ولی اینا مسایل گذراست، مهمترین مشکلی که منو ازین کار میترسونه اینه که اگر این دختر واقعا بخواد خوب زندگی کنه و به کمک من نیاز داشته باشه این دور از انسانیته که من رهاش کنم. اگر واقعا بخواد خوب زندگی کنه و اینکار من باعث بشه اون ازین راه منحرف بشه چی؟! گرچه اگر بخواد تنهایی هم میتونه خوب و سالم زندگی کنه. ولی من جواب وجدان و خدای خودم رو چی بدم؟! می ترشم ازینکه پیش خدای خودم روسیاه بشم.
    واسه همین می خوام بیشتر فکر کنم و بیشتر مشاوره بگیرم شاید راه بهتری پیدا کنم.
    به هر دری دارم میزنم تا یه راه مناسب پیدا کنم. شدم مثل یه آدمی که تو یه کویر برهوت و تاریک گیر افتادم و دارم به هر طرف می رم تا یه نشونی از راه درست پیدا کنم.
    برام دعا کنید خدا یه راه درست جلوی پام بگذاره

  2. 5 کاربر از پست مفید badbakht تشکرکرده اند .

    badbakht (چهارشنبه 04 مرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.