مادرم خیلی تندرو و بیمنطقه. همیشه تو دوران جوانی سعی کرده ما از همه چیز دور باشیم چه مجاز چه غیر مجاز. توی خونه اون حرف اخر و میزنه و خودرایه. ما تو جوونی حتی تفریح سالمم نداشتیم. پدر و مادرم فقط کارشون نوحه گوش کردنو مسجد و روضه رفتنه. حس میکنم اینا عقده شدن برام . داشتن یه زنی که خودم انتخاب کردم و زندگی اونطوری که دوست دارم.
اون دختر تلفنی مزاحمم شد. بعد بهم گفت که بخاطر رفتن برادرش خیلی تنها بوده و شماره رو از یه خانمی که بامن ارتباط کاری داشت گرفته.
من حاضرم برای جبران اشتباهم وقت و هزینه هر چقدر که لازم باشه بذارم.
تبرای مشاوره حضوری هم همین امروز میخوام اقدام کنم. اول خودم تنها میرم.
من هنوز به دختره نگفتم که تصمیم دارم جدا شم. البته خودش بو برده برای همین اصرار داره برای عقد کردن عجله کنیم. ولی خودم ازدواج رو بهیچ وجه راه درست نمیبینم.یه رابطه اشتباه باید تموم شه ولی یه طوری که کمترین خسارت رو داشته باشه.فعلا دلش خوشه که من دنبال راه قانونی برای ازدواجمونم. میخوام فرصت پیدا کنم عملش کنمو کم کم ارتباطو کم و قطعش کنم