به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 47

Threaded View

  1. #5
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    259
    Array

    RE: جدا شدن مرد متاهل از دختر مجرد عاشق-دنبال اسونترین راهم

    نقل قول نوشته اصلی توسط abadanveh
    سلام
    من یه مرد متاهل 31 ساله هستم که الان 10 ساله از ازدواجم میگذره و یه دختر 7 ساله دارم. خانواده ام یه خانواده مذهبی ان که تو دوران مجردی بسیار سختگیر بودن و مارو مثل دخترا تو خونه نگه میداشتن که بقول مادرم فاسد نشیم. بخاطر همین تفکر هم زود تو دوران دانشچویی زنم دادن. مادرم خیلی اخلاقش خشکه. تعداد دفعاتی که بمن گفته دوست دارم انگشت شماره.منم بخاطر همین من همیشه احساس کمبود محبت از طرف جنس مخالف داشتم.

    سلام دوست عزیز
    10 ساله ازدواج کردی ، این یه نعمته ، می دونی الان خیلیها هستن که امکان ازدواج رو ندارن ، شکر این نعمت اینه که به زندگیت بچسبی نا اینکه فکر کنی گولت زدن !!!
    اول از همه باید مسئولیت تصمیمات وکارهاتون رو بپذیرید و بپذیریم آنچه را که انتخاب می کنیم و انچه را انجام میدیم.
    مادر من هم تا لان نگفته دوستت دارم !! خب این دلیل برای چی میشه؟ بعد از 10 سال زندگی مشترک ، چه ربطی بین این جمله شما و فعلتون هست ، میشه توضیح بدید.


    تو دوران مجردی با یه دختری که از خودم دو سال بزرگتر بود رابطه داشتم ولی اون یه خواستگار براش اومد و ازدواج کرد و رفت. تا قبل از این جز زنم با هیچکس رابطه جنسی نداشتم.

    خب مگه قرار بوده با هر کسی رابطه جنسی داشته باشیم؟!



    حدود 6 ماه پیش دختری بهم تلفن زد و با هم آشنا شدیم. خیلی زود دیدم که خیلی بهم شبیهیم.

    چه جوری بهتون تلفن زد ؟،
    چرا همه چی اینقدر زود پیش رفت ؟
    آسونترین راه برا جدا شدن حداقل یک چهارم ، این آشنائی و فهم اینکه بهم شبیهید وقت می بره ، آیا حاضری این وقت رو بذاری؟



    هم از نظر شخصیتی هم خانوادگی. اونم باباش مثل مامان منه.زود جذب هم شدیم. اون یه دختر پاک و معصوم بود که با هیچ پسری تا حالا رابطه نداشته و برادرش اینقدر بهش نزدیک بود که میگه دیگه نیاری به رابطه با کسی رو نداشتم ولی طی یه دعوای خانوادگی بین برادر و پدرش بخاطر زن داداشش،پدرش برادرشو از خونه میندازه بیرون. من بهش گفتم مجردم و بخاطر کمبودهای هردومون خیلی زود با هم رابطه جنسی برقرار کردیم. یه روز اومده بود خونمون برای رابطه که همون جا فهمید من متاهلم. یه روز باهام قهر بودو من خیلی اصرار کردم که برگرده. اونم منو بخشید و ادامه دادیم. اول احساساتی بودم بهش قول ازدواج مجدد با اونو دادم. تو یکی از ارتباطهامون بکارتش از دست رفت البته ناخواسته.
    خودمونم نمیدونستیم.

    دوست عزیز
    بازم میگم از امروز در زندگی تون ، کارهائی رو که انجام می دید به خودتون برگردونید ، جمله رو اینجوری بگید " من بکارت این دختر رو گرفتم"
    تا وقتی بگید ناخواسته ! من نبودم و... مشکلتون حل نمیشه


    بعد یه مرجعی رو پیدا کردیم که حکم داده بود دختر بدون اذن پدر میتونه ازدواج کنه و با هم صیغه موقت یکساله خوندیم.الان منطقی فکر کردم دیدم ارتباطمون از روز اول اشتباه بوده و میخوام تمومش کنم. زن یکی از دوستام ماماست باهاش صحبت کردیم که دختررو عمل کنه. همه واقعیتها رو بهش گفتم ولی اون خیلی بهم وابسته است و بکارتشم از دست داده. از لحاظ روحی خیلی داغونه. صبح تا شب میاد تو پارک روبروی خونمون میشینه و گریه میکنه. الان میگه باید منو بطور مخفیانه عقد دائم کنی. نمیدونم چیکار کنم. کمکم کنید
    با یه مشاور بصورت حضوری مراجعه کنید ، هم شما وهم این دختر ، درسته که "الان منطقی فکر کردم دیدم ارتباطمون از روز اول اشتباه بوده " ولی نحوه تموم کردن این جریان هم مهمه ، باید منطقی پیش بره ، شاید مشاور هم نظرش این باشه که شما باید با یان خانم عقد کنی ، دائم اما غیر مخفیانه ،
    چه مشکلی دراین نظر می بینی ؟


  2. 19 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (شنبه 07 بهمن 91), yaaldaa (چهارشنبه 07 فروردین 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عذاب وجدان بی پایان منو به مرز جنون رسونده
    توسط عشق آفرین در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: شنبه 08 شهریور 93, 12:17
  2. سوژه‌ای به شیرینی چند همسری!
    توسط lord.hamed در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 24 دی 92, 23:02
  3. سوژه خنده های ایرانی (عکس )
    توسط کنجکاو در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 38
    آخرين نوشته: چهارشنبه 06 دی 91, 12:16
  4. در سوگ حامد 65 !
    توسط meysamm در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 11 تیر 90, 04:14

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.