آقا آرش من ناراحت نشدم. فقط حس کردم کلا جوابهایی که من به نظرم میاد برای سوال های شما نیست. برداشت من از هدف شما در اینجا اشتباه بوده. ضمن اینکه شما هنوز تکلیفتون با خودتون روشن نیست. یک بار می گید که من باعث شدم که زنم که از هر نظر نمونه بود ترکم کنه، میگید 12 سال باهاش بودم و ... نمیتونم ولش کنم. احساس مسؤولیت میکنم که به نظر من همه اینا نشونه علاقه است. یک بار هم میگید دیگه علاقه ای بهش ندارم و به خاطر بچه میخوام برگرده و امیدوارم این خانم سرش به سنگ بخوره و ... .
گویی موضوع خیانت خیلی آزارتون میده و فکر میکنم هر قدم مثبتی هم بخواید بردارید این موضوع میاد جلوی چشمتون. شاید بهتره همون طور که زن امیدوار گفت اول از همه این مساله رو با یک مشاور برای خودتون حل کنید. اول به دل غمدیده خودتون برسید و یک کم آرومش کنید بعد به فکر برگردوندن سامان به زندگیتون باشید. ای کاش می تونستید در مورد خیلی احساسهای مربوط به این موضوع با همسرتون صحبت کنید. مثلا ازش بپرسید تو که از این حرفهای زیبا بلد بودی چرا تو این 12 سال به من نگفتی؟ ای کاش هر دوتاتون می تونستید بدور از عصبانیت از احساسهای بدتون با هم حرف بزنید. بدون متهم کردن همدیگه... بدون توجیه کارهاتون. فقط بشنوید حرف هم رو.
چون گفتید که حرفتون رو قبول دارم ... خواستم بگم من نگفتم که شما بهش باج دادین و سریع مهربونیتون گل کرد ...شاید در مورد تعیین نکردن روز اشتباه کردم و باید خودم تکلیف رو روشن می کردم این حرف رو قبول دارم، به محض اینکه اس ام اسش رو خوندم و دیدم خیلی ملایمتر و آشتی جویانه تر از قبلی ها هستش خواستم سریع جواب بدم که فکر نکنه دارم کلاس می ذارم، قبول دارم که اینجا هم زیادی بهش باج دادم.
البته دارم سعی می کنم که این مشکل خودم رو حل کنم که سریع مهربونیم گل میکنه و دلم می سوزه
اتفاقا فکر میکنم که اگر روز رو تعیین میکردین خانمتون خوشحال میشد و این رو به حساب این می گذاشت که شما هم یک قدم آمدید جلو. رو حرف آنی بیشتر فکر کنید که دید تجاری پیدا کردید به مسأله.
چرا گل رو بردین نمایشگاه؟ چطوری توی نمایشگاه ازش خواستین برگرده؟ اونجا که سرت خانمتون حتما خیلی شلوغ بوده؟ چرا یک قرار خصوصی نگذاشتید که فقط شما باشید و خانمتون؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)