سلام آقای مهتاش
من صرفا تجربه های شخصی خودم رو بیان میکنم
من هم درست بعد از عقد احساس پشیمانی میکردم.من افسرده نبودم ولی پشیمان بودم.یک چیزی توی ضمیر ناخودآگاهم آزارم میداد.وقتی چیزی مطابق میلم نبود یا با ایده آلهای من جور نمیومد کابوس میدیدم.
اصلا روزهای خوبی نبود.من هم خودم همسرم رو انتخاب کرده بودم.روابط غیرعادی تو خانوادشون که خیلی متفاوت از خانواده ما بود آزارم میداد.پیش خواهرای همسرم خیلی آزار روحی میشدم ولی نمیتونستم نبینمشون.همه چیز رو توی خودم میریختم.
خیلی وقتها از خواب که بیدار میشدم دلم میخواست ببینم به زمان مجردی برگشتم و همه چیز یک خواب بوده.همون آرامشی که زمان مجردی داشتم رو هم از بین رفته میدیدم.بدتر از همه این بود که همه فکر میکردن من در چه شرایط ایده آلی هستم.
با تمام این اوصاف وقتی چند روز از همسرم دور میشدم احساس خیلی بدی داشتم.تازه میفهمیدم جدا از مشکل با خانواده ایشون،حضور شخص ایشون برام چقدر آرامش بخشه.الان هم تقریبا دیگه مشکل خاصی با ایشون ندارم (گذشت زمان خیلی از مشکلات رو از بین برد)
میگن تا زمانی که ماهی در دریا باشه قدر آب رو نمیدونه.من هم در چنین وضعیتی بودم.
احتمالا شما هم در این وضعیت هستید.اگر یک مدت از همسرتون دور بمونید خواهید فهمید که چقدر توی زندگیت خلا ایجاد میشه و سر در گم میشید.به نظرم امتحان کنید به یک دلیلی به یک سفر کاری برید و دوری رو تجربه کنید اون موقع بهتر به نتیجه میرسید.
راستی یک چیز مهم چه اهمیتی داره که شما همدیگه رو تو خطاب نمیکردید من و همسرم بعد از چندین سال واژه شما رو به کار میبریم و ضمنا صمیمی هم هستیم.
در کل به نظر من شما از روند یکنواخت زندگیتون خسته شدید و داشتن یک تنوع مناسب میتونه به این شرایط پایان بده...








علاقه مندی ها (Bookmarks)