سلام ستاره، طاهره و Mashogh Hamijast
یکم در اینجا همه شما عزیزان استاد هستید بدون تعارف. چرا که هر کس از یک جنبه و با یکسری مطالعه و تفکرات مطلبی را مطرح می کند البته بنده نیز از دانش خود در زمینه روانشناسی و مشاوره در مورد هر موضوعی استفاده می کنم. پس برای اینکه فرصت برابری در بحث ها باشد بهتر است بحث ها را نامتقارن نکنیم و بحث استاد و شاگردی را کنار بگذاریم.
اما در این موضوع من اختلاف نظر جدی در ریشه و معنای مباحث نمی بینم. آنچه ظاهرا تفاوت دیده می شود در لحن بیان، و ظاهر کلمات است، من تصور می کنم همه دوستان در این موضوع موافقند که تشابهات غیر قابل انکاری در جنس زن و مرد هست و همین طور تفاوت های مهمی بین دو جنس هستم.
البته بعضی مراجعان انگشت تاکید را فقط روی شباهت ها و بعضی انگشت تائید را روی تفاوتها گذاشته اند.
در واقع هر کدام از این دو طرف هم پیش فرضها و ذهنیات قبلی نسبت به این موضوع دارد. مثالی می زنم.
مثلا اگر شما همسر یک مرد کلاش باشید، تحت کتک و فشار واعتیاد وخیانت و ....، باشید و بعد دادگاه بروید چند ماه و چند نوبت و بعد این آقا در دادگاه حاضر نشود، یا نتوانید اثبات جرم او را بکنید ، او هم حاضر به طلاق نباشد، حتی از مهریه اتان بگذارید و ....، حالا ممکن است با بسیاری از دختران وخانمها هم در پیچ و خم دادگاه برخورد کنید، همه اینها موجب می شود که شما روی تفاوت تمرکز کنید. که چرا آقایون اینطور هستند یا چرا خانمها تحت فشارند.
از طرفی اگر شما با فیمنسیت های دو آتشه که اصلا همیشه شعارشون نه اینست که زن و مرد مساوی هست که در عمل می خواهند حق پایمال شده زنان پیش از این را بگیرند و راه افراط می روند و از بس زن و مرد می کنند ، انسان فراموش می کند که این دو انسان هستند. - در اینجا این فرد بیشتر دوست دارد در برابر این فیمنیست جبهه بگیرد که بابا هر دو انسانند و مشترکاتی دارند. چرا سعی می کنید خانمها را بر آقایان مسلط کنید.
این دو مثال را برای این زدم که نشان بدهم، وقتی ما درگیر بحثی می شویم، زمینه های ذهنی مختلفی از بحث داریم و تصورات خاصی را داریم. برای همین است که در ارتباط معمولا صددرصد معنا انتقال نمی یابد و فقط بخشی از معنا انتقال می یابد و بدین خاطر بعضی وقتهای سوء تفاهم های اساسی مطرح می شود. لذا هر چه از کلیات به مثالهای عینی برویم این سوء تفاهم ها کم می شود.
اما در مورد این بحث:
محتوا و اساس انسانها شباهت دارد چه زن و چه مرد، آما فرایند عملی شدن آن و بسیاری از مکانیسمهای روانی در زن و مرد ( حتی در یک جنس مثلا در مردان مختلف )، تفاوت دارد. مثال همین عشق ورزیدن. آیا در همه آقایان به یک نوع عشق ورزی می شود. حالا تفاوت در عشق ورزیدن یا ....، نشان نمی دهد که اساسا انسانها چندگونه آفریده شده اند ، اما به این اشاره می کند که ظرفیتهای آنها متفاوت است چه از نظر ژنتیک ، چه از نظر محیط ، چه از نظر اراده و ....، پس همین تفاوتها در شکل و فرایند کار و ظرفیتها به نحو دیگری در خانمها و آقایان متفاوت است.
اما اینکه با طاهره و ستاره موافق بودم به خاطر اینست که وقتی بحث را به جزئیات و تفاوت های شکلی و ظرفیتهای دو جنس می کشیم ، می توانیم استفاده های زیادی در کم کردن این شکاف ها و فهم تفاوتها داشته باشیم. در حالیکه وقتی بحث را به اشتراکات آنها می کشیم. همه باید بگوئیم موافقیم و بگذریم. مثلا زن و مرد زیبایی ها را دوست دارند ، صداقت و ... را طالبند و زشتیها را نمی خواهند.
البته به هیچ وجه نمی توانم صحبتهای Mashogh Haminjast را نادیده بگیرم ، اما موضوعی که ایشان مطرح می کنند باید در یک مبحث جدید باز شود تا ما بتوانیم بحث کنیم چگونه از این تشابهات در حل مشکلات استفاده کنیم. اما این موضوع را ستاره بر اساس تفاوتهای ظرفیتی و فرایندی افراد ( در اینجا دختر و پسر) شروع کرده است که اگر موضوع منحرف نشود و فقط همه روی این بخش و نحوه برخورد با آن بحث کنند، می توانیم استفاده های زیادی ببریم