سلام دوستان
ممنونم از پاسخ هاتون.
مشکل اصلیشون از نظر جاری من اینه که هیچ گونه محبتی از طرف همسرش نمی بینه. روابط زناشوییشون هم خیلی ضعیفه یعنی در حد چند ماه یک بار. ظاهرا از اول ازدواجشون هم همین طور بوده. اما جاریم می گفت که اگر محبت می دیدم با اون موضوع کنار می اومدم. می گه همسرش هیچ رفتار بدی باهاش نداره ولی به چشم همسر به اون نگاه نمی کنه. انگار خواهر برادرن. البته جاریم کاملا اطمینان داره که همسرش چشم پاکه و حرف کس دیگری این میون نیست. موضوعات دیگه هم مطرح می کرد که مثلا همسرش کم رو هست و اون اولا حتی با خواهر زنش احوال پرسی هم نمی کرد. توی کارهای خونه کمک نمی کنه. در کل این ۷-۸ سال نشده بتونه حرف دلش رو برای همسرش بزنه چون فکر می کنه گوش شنوایی نیست.
اما از لحاظ برادرشوهرم همه چیز خوبه و تا قبل از تقاضای طلاق از سوی همسرش می گفته که من از همه چی راضی هستم و به نظرم مشکلی تو زندگیمون وجود نداره.
ظاهرا جاری من خیلی تلاش کرده که پیش مشاور برن و همسرش راضی نمی شده تا اینکه بعد از تقاضای طلاق با نظر دادگاه می رن پیش مشاور و بعد با اصرار خانواده جاریم می رن چند جا پیش مشاور و پزشک.
برای موضوع ارتباط زناشوییشون برادرشوهرم چند ماهه دارن دارو مصرف می کنن و طبق نظر مشاور روی رفتارهاشون هم تلاش می کنن که تغییر کنه. اما جاریم می گه که دیگه تحملم تموم شده و از همسرم متنفر شدم. حتی جواب سلام همسرش رو نمی ده و چندین بار گل هایی رو که همسرش براش خریده پرت کرده بیرون. اما همچنان توی یک خونه زندگی می کنن اما خوب به هم کاری ندارن
خانواده جاریم هم ظاهرا پذیرفتن که طلاق بهترین راهه چون می بینن که دخترشون خیلی از لحاظ روحی به هم ریخته و اصلا رضایتی از زندگیش نداره و امیدی به تغییر ندارن. به خاطر همین تلاشی هم برای بهبود روابط نمی کنن. خانواده همسرم هم در جریان جزییات و علت مشکلات نیستند و ماه هاست که جاریم با اونها قطع رابطه کرده و برادر شوهرم و دخترش تنها به خونه اونها می رن و زمانی هم که خواهر شوهرم به خونه اونها می ره جاریم از اتاق بیرون نمی آد.

بعضی ها معتقدند که همسایشون که رابطه خیلی خوبی با جاریم داره و تنها کسی هست که باش ارتباط داره و همیشه با همن باعث شده که جاریم به فکر طلاق بیفته چون خودش هم طلاق گرفته و با پسرش تنها زندگی می کنه.

پدربزرگ گرامی کاملا حرف شما رو قبول دارم که از راه دور خیلی سخته که بشه کمکی کرد و حتما دید من به مشکل با نگاه اونها فرق داره ولی من و همسرم به شدت معتقدیم که راه حل این مشکلات نه طلاق حقوقیه نه طلاق عاطفی و مشکل کاملا حل شدنیه. ولی از طرفی می ترسم که هر کاری از طرف ما مشکلاتشون را بیشتر کنه

ممنون می شم اگر بتونین منو راهنمایی کنین که چه کاری می تونم انجام بدم.