دیروز رفتم بهشت زهرا،یه قولی به لیلا دادم یا ازینهمه فشار رهاش کنم واگه نشد منم میرم پیشش
قرصها رو دور ریختم چون اگه نمیریختم حتما تصمیممو عملی میکردم من خودمو میشناسم.اما شما میگید هنوز. راه هست واسه رهایی من وارامش لیلا.عقلم میگه امتحان کنم
اما تصمیماتی که الان میتونم بگیرم
1.هیپنوتیزم اگه واقعا خاطره هارو پاک میکنه اما میترسم با اینکار دوباره عملم بعدها تکرار بشه
2.کمک به لیلا جوری که مطمین بشم عذاب نمیکشه و اروم بشم
3.از این شهر یا کشور برم وجایی که منو کسی نمیشناسه از صفر شروع کنم
4.برم سراغ ارزوهام ،خیلی وقته دوست دارم سرپرست یتیمی باشم
5.کارایی مثل قران ونماز واینارو خوب بلد نیستم وزیاداعتقادندارم اما کودکان سرطانی چرا اما اینا چه کمکی به من و لیلا میکنه
6.دلم میخوادبرم سراغ کار یا فعالیتی که به خیلیا بفهمونم اشتباه منو نکنن
همه راههایی که بهشون فکر میکنم یک سرش لیلاست که تا از بابت اون خیالم راحت نشه شرمم میاد زندگی کنم
مهم اینه لیلا و فکرش و این تضادها دست از سرم برنمیدارن و حالم از. زندگی به هم میخوره،هر. راهی که بگید میرم ومیخوام نتیجه بده تا سرمو بالا بگیرم
یه جا مدیر گفت اشتباه من اینه که ازجایی که لذت هست به اشتباه میگریزم ومیرم سمت رنج،منظورتون کجا بود،میشه هم خودمو نجات بدم هم لیلا؟
منم دوست دارم زنده بمونم اما نه اینکه با اینهمه عذاب زندگی کنم
جبران میشه کرد؟میشه مطمین شدلیلا آرومه؟
بخدا اگه بشه دیگه غلط میکنم دلیو بشکنم
بگیدچیکارکنم،این آخرین امیدمه
فقط تورو خدا راههای عملی بهم بگین،من همه جوره انجام میدم،تا پای جونی که ازش گذشتم،میخوام تموم بشه کابوسهام،میخوام نتیجه بگیرم









علاقه مندی ها (Bookmarks)