ليلا ادم ضعيفي نبود و كسي حق نداره اينو راجع بهش بگه,اين يكي دوروز مونده نميخوام دروغ بگم, ليلا تنها بود ومنم فشار رواني اوردم بهش, با دست پسش ميزدم و با پا پيشش ميكشيدم, خردش كردم, كوچيكش ميكردم و لذت ميبردم , اولين بار كه گفت روحيه ام خرابه گفتم زندكي قبلتم همين بوده, عرضه نداشتي, دستمالي شده اي و بعد زنگ ميزدم بيا پيشم تنهام, خودم كنسلش ميكردم, خودم ميفهميدم بيچاره تنهاست و من سواستفاده ميكردم, ديگه نميخوام كسي راهنماييم كنه, كسي حق نداره به اون توهين كنه وقتي حتا مادرش تو يادش بود و ميگفتم ولش كن ميگفت مادرمه و حق داره گردنم, ليلا راه درستي رو رفت, اما من اشتباه كردم و منم خسته ام ازين همه كثافت خودم, واسه من همه چي اون نبود, اما حالا كه نيست ميفهمم چي بود و كابوس ميبينم و دايم تپش قلب دارم, راحت شدن ازين زندگي ارزوم شده, نميخواد كسي راهنماييم كنه و ديگه هم به ليلا بد نگيد, اينارم نوشتم كه شايد وصيتم باشه, من خيلي بد كردم, اما پشيمونم و ميدونم لياقتم زندگي نيست, بيستم سالگرد ليلاست و روز رفتن من, واسه هردومون رفتن بهتر بوده انگار,,خداحافظ








علاقه مندی ها (Bookmarks)