نقل قول نوشته اصلی توسط anita1
خوب چون این عشق اولت بود ، این احساس و وابستگی که داری ، عادیه... اکثر دخترا در مورد عشق اولشون همینطوری هستند... باید سعی کنی که احساست روز به روز نسبت بهش کم بشه... تا یه وقت خدایی نکرده زندگی ِ آینده تو به خاطر پسری که هیچ تضمینی برای آینده ت نکرده به خطر نندازی...
اگر عاقلانه فکر کنی ، می بینی این احساس توئه که زندگی ِ آینده تو در دستِ خودش گرفته... اگر به وابستگی به این پسر ادامه بدی ، و اون نتونه باهات ازدواج کنه ، اونوقت با کسی ازدواح کنی که عاشقش نیستی ، هم به خودت خیانت کردی و هم به همسر ِ آینده ت... به نظر ِ من فقط کسی لیاقتِ به دست آوردن ِ قلب و تمام احساس و عشق و علاقه ی ما رو داره که ما رو واسه همه ی زندگیش انتخاب کرده باشه.... کسی که برای همیشه پیشمون بمونه و آینده مون رو تضمین کنه...
رابطه ات رو باهاش در حد کم نگه دار ... همون ماهی یکبار... بهش وقت بده که برای اینکه بهت ثابت کنه واقعا ً تو رو میخواد قدم اول رو برداره.... حداقل چند ماه دیگه با خانواده ش درمیون بذاره... یا قدمی برداره... میخوای 3 ، 4 سال از بهترین سال های زندگیت رو صبر کنی؟ یکی از دوستای من 4 سال با پسری بود و اون پسر نتونست بیاد خواستگاریش ... بعد از 4 سال از هم جدا شدند و اون دختر با شخص دیگه ای ازدواج کرد... میبینی؟؟! زندگی همینه... باید یاد بگیری خودتو با شرایط وفق بدی...
اگر اون پسر تو رو بخواد ، تمام تلاشش رو میکنه تا هر چه زودتر منبع درآمدی برای خودش پیدا کنه تا بتونه شرایط ازدواج رو فراهم بیاره...
ممنون از راهنماییت .من ازینکه اون واقعا دوسم داره هیچ شکی ندارم و احساس میکنم اینکه قراری برای ازدواج نمیزاره به خاطر یه دلیل منطقی میگه که اگه از الان واسه 4 سال دیگه قرار بزاریم اگر یه اتفاقی بیفته و نتونیم ازدواج کنیم اونوقت من غیرمستقیم تورو نابود کردم و جفتمون لطمه میخوریم چون تو اینده هزار اتفاق میافته حالا نمیدونم این دلیل منطقی درسته یا اینکه حق با شماست و اونقدری در مورد من مطمئن نیست

نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
shana_n عزیز

به همدردی خوش آمدی


باید بهت آفرین بگم بخاطر پای بندیت به اخلاقیات و خویشتنداری ، باید بگم خویشتنداری اون پسر هم در گرو خویشتنداری شماست ، شما اگر کوتاه میامدی اون نمیتوانست خودش را کنترل کند . پس آفرین به تو من به شخصه به شما افتخار می کنم .

و اما معلومه شما شرایط و آمادگی ازدواج را داری اما ایشون این آمادگی را در خودش نمیبینه ، اگر چه سربازی و ... مهم هست اما مانع نیست ، پس در واقع قدرت مدیریت زندگی را با شرایط کنونی ندارد .

مطمئناً شما دوست نداری مایه فشار برای کسی باشی و از طرفی درست نیست معطل هم باشی . همینطور هم گفته ای که با بعضی اخلاقاش مشکل داری اونم توی همین دوران دوستی و با وجودت احساساتی که بین شماست . پس برای ازدواج بنا به شناخت نسبی بعضی معیارهای شما را ندارد .

تو دختر عاقلی هستی . الآنم کار عاقلانه ، قطع ارتباط کامل هست . چون به اون پسر هم اینگونه کمک کرده ای چون یاد و فکر شما بیشتر تحریک جنسیش می کند که هم شما اخلاقاً دوست نداری وجودت باعث چنین فشاری روی اون بشه هم او تا زمانی که رشته ای بینتون هست نمیتونه تحریک نشه . لذا مرگ یک بار شیون هم یکبار .

بهتره رابطه را کامل قطع کنی و ایشون را ناامید کنی .

شما تا کنون نخواستی احساستت را نسبت به او تعدیل کنی . ایشون را نمیتوانی فراموش کنی ، این طبیعیه ، اما احساست را میتوانی تغییر دهی ، با منطق بر احساست غالب شو ، تا حالا نخواستی ، و روی فراموشی کار کردی که موفق نشدی چون فراموشی فقط اگر حافظه ات از کار بیافته ممکن هست . از این به بعد روی فراموشی کار نکن ، روی احساست کار کن و مهمترین کار نیز تمرکز زدایی احساسی هست ، با استفاده از توقف فکر او را یادآوری نکن . با استفاده از بستر زدایی هرگونه وسیله ای که شما را به یادش میاندازد را از خودت دور کن . هیچ اس ام اسی از او نگه ندار ، خطتت را عوض کن و هیچ آثاری از او نزد خودت باقی نگذار .

برنامه های مفید بخصوص آنچه ذهن و فکر شما را درگیر میکنه برای خودت طراحی کن . بخصوص اموری که نیاز به کاربرد استدلال دارد را در پیش بگیر . و احساساتت را مهار کن . از شنیدن آهنگهای عاشقانه ، خواندن اشعار اینچنین و .... دیدن فیلم های احساسی اینچنینی پرهیز کن و .... برنامه هایی مثل دیدار از سرای سالمندان ، شیرخوارگاه ها و عیادت از بیمارن را در پیش بگیر ...... چند ماه که این کار رو کردی احساساتت مهار و جهت دیگری پیدا می کند و از فکر و یاد این آقا خارج میشی .

موفق باشی


.
ممنون از راهنماییتون .ببینید من خودم هم تا 2 سال دیگه شرایط ازدواج ندارم یعنی بنابر یه سری مسائل شخصی مثله ادامه تحصیل و ...تا 2 سال دیگه به هیچ وجه به ازدواج فکر نمیکنم .درمورد طرفم هم اینطور فکر میکنه ازدواج یه موضوع منطقیه نمیشه با احساس درموردش تصمیم گرفت در عشق من نسبت به تو شکی نیست ولی اینکه بخوایم از الان برای 4 سال دیگه قرار ازدواج بزاریم درحالیکه هزار اتفاق ممکنه بیفته و به هر دلیل این اتفاق نیفته اون وقت من زندگی تو رو نابود کردم و جفتمون لطمه میبینیم .شایدم حرفه شما درس باشه و قضیه این نباشه و روی من مطمئن نیست حالا این طرز فکر اونه . منم با این نظر موافقم ولی به این فکر میکنم که چه اون به من قول ازدواج بده چه نه من نمیتونم به کسه دیگه فکر کنم . در مورد اینکه فرمودید اون تمام معیاراتو نداره باید بگم که خب اینکه که گفتم بعضی اخلاقاشو دوس ندارم اینا مربوط به یه سری مسائل خیلی جزیی میشه مثلا قلیون کشیدن ، یااینکه موقعی که باهم صمیمی بودیم دوست داشتم مرتب بهم زنگ بزنه بیشتر برام وقت و انرژی بزاره ولی گاهی 3 روزم ازم خبری نمیگرفت واگه خبریم میگرفت خیلی معمولی رفتار میکرد منم توی خانواده ای بزرگ شدم که فرزند اخر بودم خیلی بهم توجه میکردن واسه همین خیلی حساسم روی این مسائل ولی وقتی باهاش مطرح کردم میگفت رابطه ما جوریه که غیر اینو اقتضا نمیکنه! حالا فکر میکنم اگه باهم محرم بودیم این مسئله حل میشد به غیر ازین چیزه دیگه نبود که اذیتم کنه . از طرفه دیگه ام گفتین احساستو بهش عوض کن ببینید من از لحاظ احساسی که مشخصه واقعا خالصانه دوسش دارم منطقی ام که فکر میکنم تو این دوره زمونه پسری که انقدر پایبند اخلاقیات باشه و در عین حال مدرن خیلی کمه شاید پسرای مذهبی اینجوری باشن ولی من خودم همچین پسرایی رو ترجیح نمیدم و اینکه مگه چند بار تو زندگی من کسی قرار میگیره که به اندازه اون عاشقم بشه که بعد شش سال بازم احساسش پابرجا بمونه من برام خیلی مهمه طرفم عاشقم باشه چون فکر میکنم به خاطر این عشق خیلی مشکلات پیش نمیاد از طرفیم هرکسی یه سری معیارای اصلی واسه خودش داره که به خاطر اونا میتونه ازبقیه بگذره واسه من پایبندی به اخلاقیات وعشق و تحصیلات جزو معیارامه و اونم اینا رو داره حالا فکر کنید به هر صورت بیام و دیگه بهش فکرم نکنم از کجا ملوم بعدا پشیمون نشم و یه عمر حسرت زندگی با کسی که عاشقش بودم و معیارام رو هم داشت نخورم؟ اونجوری که بیشتر نابود میشم