به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 37
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 21 تیر 91 [ 14:26]
    تاریخ عضویت
    1391-4-06
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    544
    سطح
    10
    Points: 544, Level: 10
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 6 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ازدواجم پشیمانم. احساس می کنم آمادگی ازدواج نداشتم! (افسردگی بعد از ازدواج)

    خيلي ببخشيدا اما به نظرم شما مشكوكي نكنه دلت و يكي ديگه دزديده شيطوووون؟؟؟؟
    [size=medium]

  2. #22
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 مرداد 91 [ 19:09]
    تاریخ عضویت
    1390-12-22
    نوشته ها
    89
    امتیاز
    1,164
    سطح
    18
    Points: 1,164, Level: 18
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    67

    تشکرشده 68 در 37 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ازدواجم پشیمانم. احساس می کنم آمادگی ازدواج نداشتم! (افسردگی بعد از ازدواج)

    ما ادما همونی هستیم که میخوایم.چرا یه تازه دوماد باید افسرده باشه؟؟؟همه ما قبول داریم که فشار زندگی متاهلی زیاده ولی شیرینیشم خیلی زیاده ازدواج ادمو محدود میکنه تفریح های مجردی تموم میشه اما کلی تفریح هست که میشه دو نفری باشه.شاید زندگیتبه یک نواختی رسیده تنوع بیار توش.فقط و فقط باید بخوای شاد باشی.اصلا الان همین الن فکر کن خانمتو طلاق دادی میخوای چی کار کنی؟؟بری مهمونی و باشگاهو کلی تجربه مجردی با حال داشته باش؟اما اگهاین اتفاقم بیافته تو شاد نمیشی الان اینو میگی اما بعدا دل و دماغ مجردی و تفریح هاشو هم نداری. زندگی مثل یه جاده ست شما خوب اومدی از بقیه هم سالات زدی جلو حالا دلت میخواد دنده عقب بگیری اخه منطقیه؟؟

  3. کاربر روبرو از پست مفید sareh.s تشکرکرده است .

    sareh.s (یکشنبه 11 تیر 91)

  4. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 12 آذر 92 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1391-4-08
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    1,237
    سطح
    19
    Points: 1,237, Level: 19
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 24 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ازدواجم پشیمانم. احساس می کنم آمادگی ازدواج نداشتم! (افسردگی بعد از ازدواج)

    سلام.از تک تک همتون ممنونم که حرفامو خواندید جواب دادید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط رز سفيد
    خيلي ببخشيدا اما به نظرم شما مشكوكي نكنه دلت و يكي ديگه دزديده شيطوووون؟؟؟؟
    [size=medium]
    هرگز.این حالتم باعث شده اصلا از جنس مونث (البته با کمال احترام) مقداری بدم بیاد.همینطور که گفتم احساس میکنم ازدواج یک حماقتها.همینطور هر عشق و عاشقی


    سوال اینه که چطور باید از چیزی که بدت میاد لذت ببری؟وقتی از یه چیزی بدت میاد اصلا سمتش نمیری.حتی فکر لذت بردن ازش رو نمیخوای بکنی. حالا باید چیکار کرد؟



  5. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 12 آذر 92 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1391-4-08
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    1,237
    سطح
    19
    Points: 1,237, Level: 19
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 24 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ازدواجم پشیمانم. احساس می کنم آمادگی ازدواج نداشتم! (افسردگی بعد از ازدواج)

    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush

    ببین عزیز. یه چیزی به نظرم میاد. اونم اینه که تو می خوای خوب شی اما احتمالا به اشتباه فکر می کنی دلیل ناراحتیات ازدواجه. واسه همینم چون هنوز نمی دونی دلیل واقعیش چیه نمی تونی سر خوب شدنت درست تمرکز کنی چون نمی دونی مشکل اصلی چیه که یا رفعش کنی یا قبولش کنی. بعدم حس می کنی نمی خوای خوب شی. ولی واقعا همه توی بدترین لحظات عمرشون دلشون می خواد که خوب شن.

    مشکلت قبل از ازدواج شروع شده. پس به ازدواج ربطی نداره. البته می تونه با ازدواج تشدید شده باشه. چون ادم وقتی حالش بده رفتاراش یه کمی متفاوت از وقتیه که خوبه و وقتی با یه نفر مثل همسر دایم زندگی می کنه بازخورد سردی ها و ناراحتیاشو همسر بهش می ده حتی ناخوداگاه. و چون همسره نمی شه که ادم بره تو اتاقش تنها بشینه. خلاصه اینطوری که ناراحتی و سردی می شه تو خونه باز حال ادم بدتر از قبل می شه. ولی معنی اش این نیست که مشکلت ازدواج بوده. یه چیز دیگه بوده. شاید همون درسای دانشگاه که فکر می کنم امید گفت یا شاید همون ناراحتی ها و دعواهایی که توی خونواده ات داشتی (به نظرم اینو نوشته بودی)

    من خودم توی 18 19 سالگی افسرده شده بودم چند سالی هم طول کشید کسی هم نگفت چته. منم نمی فهمیدم. ولی تو که داری دکتر می ری نمی دونم چرا انقدر واست طول کشیده. مشاور یا روانشناس هم اگه می تونی برو.

    خونوادتون نمی تونن بهتون کمک مالی کنن فعلا که دانشجویین که لازم نباشه کار هم بکنی؟

    خانمتو دوست نداشتی؟
    از دیدنش خوشحال نمی شدی؟

    نوشتی زود بوده ازدواج و زندگیتو نابود کردی.
    من دو تا زوجو دیدم که خیلی خیلی زود ازدواج کردن. حدود 19 20 سالگی. همدیگه رو هم خیلی دوست داشتن. با گذشت چندین سال هم هنوز همدیگه رو خیلی دوست دارن. با هم بزرگ شدن. با هم زندگی کردن و می کنن. هر چی بخوان با هم بهش می رسن. با هم راه میان. مثلا یه مثال خیلی کوچیکش اقا می موند توی گرمای شدید تابستون توی ماشین که خانم کلاسش بعد یه ساعت و نیم نموم شه بعد خانمو برگردونه با ماشین خونه. مذهبی و اینا هم نیستن اصلا. یه کلمه هم نق به ذهنشم نمیاد. حالا ما چی؟ یا ولمون کردن تنها بریم یا اگه یه وقتی مجبور شدن مارو این طرف اونطرف ببرن انقدر به جونمون غر زدن که ادم ترجیح بده همه شهرو پیاده بره فقط یه ثانیه طرفو تحمل نکنه!
    منظورم اینه که ارتباط دو طرفه است. هر چی بیشتر خوبی بدی بیشتر خوبی می گیری و پرانرژی تر می شی واسه خوبی دادن های بعدی و پس بازم بیشتر می گیری این خوبیو.

    ببین هر چی می خوای اول خودت پیشقدم شو. از همسرت چی می خوای؟ خودت بهش اون چیزایی رو که می خوای بده تا بهت اونم یاد بگیره و بده. مثلا توجه؟ بهش توجه کن تا اونم یاد بگیره بهت توجه کنه.

    اینکه ازدواج کردی معنی اش این نیست که دوستای مجردیتو نبینی. هر چیزی به جای خودش. خوب البته اگه دوستای متاهل داشته باشی بهتره واسه خانمت ولی اصلا معنی اش این نیست که ازدواج یعنی کنار گذاشتن همه ی دوستیا. هم برای خانمت وقت بذار هم واسه دوستات هم واسه ورزشت.
    مشکل مالی نداری؟ الان که کار می کنی بهت خیلی فشار میاد؟

    جوونی نکردی؟ هی هی ! من چی بگم؟!!
    دیشبی حس می کردم بازم خسته ام. انقدر که دلم می خواد بمیرم. اینده ی نامعلوم و تاریک. بازم باید برم درسای مدیتیشنو بخونم. مفیدن. لینکشو برات می ذارم جواب می ده تا حدی. مخصوصا واسه اینکه بفهمی مشکل و ناراحتی اصلی این حالت چیه خیلی خوب می تونه جواب بده.

    http://www.hamdardi.net/thread-23001.html
    اینجا توی پست 10 وبلاگه درسای مدیتیشنه. لینک تغییر دیدگاهو هم بخون.

    ببین ما نه می تونیم به این سرعت محیطمونو عوض کنیم نه ادمای اطرافمونو. تنها چیزی که می مونه اینه که روی خودمون کار کنیم. این زمانبره ولی می شه. بعد از اینکه روی خودمون کار کردیم ممکنه تا حدی بتونیم ادمای اطرافمون و محیطمونو تحت تاثیر تغییرات خودمون قرار بدیم و اونا رو کمی تغییر بدیم.

    درگیری ها ی خانوادگی. اره مشکله.
    واسه چی ازدواج کردی؟ واسه فرار از خونه؟ واسه مستقل شدن؟




    عزیز خیلی ازت ممنونم. اما مشکل من اینجاست. م باید وضعیت چیزی رو خوب کنم که علاقه ای بهش ندارم. فکر کنم باید دیدم نسبت به ازدواج عوض بشه. اما چطوری؟
    دلیل ازدواج من میدونی چی بود؟ افتادن در یک پروسه که توان توقف در اون پروسه رو مداشتم.یک پروسه از دید خودم احمقانه.مراحل بسیاری بود که میتونستم به همش بزنم اما از ترس ناراحت شدن همسرم که اون موقع نامزد یا هم دانشگاهیم بود انجام ندادم. با اینکه سرتاپا تردید بودم بزرگترین تصمیم زندگیم رو با نادانی گرفتم

  6. 2 کاربر از پست مفید mahtash تشکرکرده اند .

    mahtash (جمعه 16 تیر 91)

  7. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 بهمن 04 [ 07:55]
    تاریخ عضویت
    1389-9-14
    نوشته ها
    430
    امتیاز
    15,799
    سطح
    80
    Points: 15,799, Level: 80
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,069

    تشکرشده 2,080 در 437 پست

    Rep Power
    59
    Array

    RE: از ازدواجم پشیمانم. احساس می کنم آمادگی ازدواج نداشتم! (افسردگی بعد از ازدواج)

    سلام دوست عزیز

    ببخشید من هیچ تخصصی در زمینه روانشناسی ندارم فقط نظرم رو میدم.

    اولا امیدوارم خدا خودش مشکلت رو حل کنه ازش کمک بخواه.

    من احساس میکنم که شما چون در زمان مناسب نه نگفتید خودتون رو درگیر و تحت یک نیروی جبری قوی می بینی که همه چیزو بهت تحمیل میکنه .
    این احساس تو کاملا عادیه البته بستگی به شخصیت آدمها فرق میکنه اما به نظر من در مورد شخصیتهای خیلی مستقل که خیلی سخت بنده و مرید کسی میشن و اغلب هم خودشون رو خیلی قبول دارن طبیعیه.
    شاید ازدواج شما خیلی هم عالی باشه اما متاسفانه به دلیل همین که خودت رو مجبور شده به این امر میبینی زیباییهاشو نمیبینی.

    سعی کن فکرتو عوض کنی ! هیچ نیروی جبری وجود نداشت و الان هم هیچ چیز رو از دست ندادی فقط اهدافت رو گم کردی .

    تو فراموش کردی که زندگی باید هدفمند باشه تا کسالت بار نشه وگرنه در بهترین شرایط آسودگی اگر هدفی رو دنبال نکنی برات زجرآوره.

    از همین حالا شروع کن. برای خودت اهدافی که میخوای رو تعیین کن. هر چیزی که هست: آرامشه، ورزش ادامه تحصیل تو یک رشته دیگه؟!

    هر چی که هست مهم نیست اولا ببین آیا اینا واقعا هدفن یا نه؟! یا جزئیات زندگین و تو اینقدر بزرگشون کردی!!

    تو کلیات زندگی رو با جزئیات قاطی کردی . اینکه من مجرد بودم با دوستام میرفتم بیرون و ... اینا جزئیات و چاشنی زندگی مجردیت بوده اما قطعا هدف غایی و نهایی انسان نباید اینقدر پایین و کوچک باشه. منظورمو فهمیدی؟

    ببین این داستان رو یکی از دوستای همین انجمن به من ایمیل کرد اگر خواستی بخون تا بفهمی منظورمو:

    داستان پروفسور



    به نظرم بزرگترین مشکل شما اینه که هدفمند نیستی . هر وقت هدفمند شدی اونوقت میتونی در مورد جزئیات زندگی هم تلاش کنی و سطح کیفی زندگیت رو بالا ببری. مثلا با خانمت حرف بزن و ازش بخواه تا یه موقعهایی تنهات بذاره ، یه وقتهایی بری استخر باشگاه .
    مگه چه اشکالی داره؟ برادر من تمام این کارا رو میکنه همسرش هم هیچ حرفی نداره.

    ایشالا که موفق باشی و خیلی زود رضایت از زندگی رو کسب کنی

    یادت باشه که اگر خیلی به سنگریزه ها اهمیت بدی هیچ جای خالی برای چیزای بزرگ باقی نمی مونه تو میمونی و یک دهه خوشگذرونی با رفقا بدون هیچ هدف و افتخاری!!!


  8. 6 کاربر از پست مفید yasa تشکرکرده اند .

    yasa (سه شنبه 30 آبان 91)

  9. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 12 آذر 92 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1391-4-08
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    1,237
    سطح
    19
    Points: 1,237, Level: 19
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 24 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ازدواجم پشیمانم. احساس می کنم آمادگی ازدواج نداشتم! (افسردگی بعد از ازدواج)

    نقل قول نوشته اصلی توسط yasa
    سلام دوست عزیز

    ببخشید من هیچ تخصصی در زمینه روانشناسی ندارم فقط نظرم رو میدم.

    اولا امیدوارم خدا خودش مشکلت رو حل کنه ازش کمک بخواه.

    من احساس میکنم که شما چون در زمان مناسب نه نگفتید خودتون رو درگیر و تحت یک نیروی جبری قوی می بینی که همه چیزو بهت تحمیل میکنه .
    این احساس تو کاملا عادیه البته بستگی به شخصیت آدمها فرق میکنه اما به نظر من در مورد شخصیتهای خیلی مستقل که خیلی سخت بنده و مرید کسی میشن و اغلب هم خودشون رو خیلی قبول دارن طبیعیه.
    شاید ازدواج شما خیلی هم عالی باشه اما متاسفانه به دلیل همین که خودت رو مجبور شده به این امر میبینی زیباییهاشو نمیبینی.

    سعی کن فکرتو عوض کنی ! هیچ نیروی جبری وجود نداشت و الان هم هیچ چیز رو از دست ندادی فقط اهدافت رو گم کردی .

    تو فراموش کردی که زندگی باید هدفمند باشه تا کسالت بار نشه وگرنه در بهترین شرایط آسودگی اگر هدفی رو دنبال نکنی برات زجرآوره.

    از همین حالا شروع کن. برای خودت اهدافی که میخوای رو تعیین کن. هر چیزی که هست: آرامشه، ورزش ادامه تحصیل تو یک رشته دیگه؟!

    هر چی که هست مهم نیست اولا ببین آیا اینا واقعا هدفن یا نه؟! یا جزئیات زندگین و تو اینقدر بزرگشون کردی!!

    تو کلیات زندگی رو با جزئیات قاطی کردی . اینکه من مجرد بودم با دوستام میرفتم بیرون و ... اینا جزئیات و چاشنی زندگی مجردیت بوده اما قطعا هدف غایی و نهایی انسان نباید اینقدر پایین و کوچک باشه. منظورمو فهمیدی؟

    ببین این داستان رو یکی از دوستای همین انجمن به من ایمیل کرد اگر خواستی بخون تا بفهمی منظورمو:

    داستان پروفسور



    به نظرم بزرگترین مشکل شما اینه که هدفمند نیستی . هر وقت هدفمند شدی اونوقت میتونی در مورد جزئیات زندگی هم تلاش کنی و سطح کیفی زندگیت رو بالا ببری. مثلا با خانمت حرف بزن و ازش بخواه تا یه موقعهایی تنهات بذاره ، یه وقتهایی بری استخر باشگاه .
    مگه چه اشکالی داره؟ برادر من تمام این کارا رو میکنه همسرش هم هیچ حرفی نداره.

    ایشالا که موفق باشی و خیلی زود رضایت از زندگی رو کسب کنی

    یادت باشه که اگر خیلی به سنگریزه ها اهمیت بدی هیچ جای خالی برای چیزای بزرگ باقی نمی مونه تو میمونی و یک دهه خوشگذرونی با رفقا بدون هیچ هدف و افتخاری!!!



    ممنون.حرفات خیلی خوب و دقیق بود.و موثر

  10. کاربر روبرو از پست مفید mahtash تشکرکرده است .

    mahtash (جمعه 16 تیر 91)

  11. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 98 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1391-1-30
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    5,402
    سطح
    47
    Points: 5,402, Level: 47
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    25

    تشکرشده 15 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ازدواجم پشیمانم. احساس می کنم آمادگی ازدواج نداشتم! (افسردگی بعد از ازدواج)

    مهتاش جان

    من ارسال تورو واسه دوستی‌ که تاپیک سن کم رو داشت خوندم.

    به چند نکته اشاره کرده بودی که منو وادار کرد بیام و دوباره وست بنویسم.

    گفت بودی که "باید مطمئن بشی‌ سلیقت عوض نمی‌شه و اگه فیلم ج ئاا س‌ای نگاه میکنی‌ ترک کنی‌ و خانمهای دیگه رو که میبینی‌ چشم‌پوشی کنی‌ "

    فقط خواستم اینو برجسته کنم که ببینم احیاناً خودت از این مسایل رنج نمی‌بری؟

    عزیزِ من اینجا هیچ کس کس دیگه‌ای رو نمی‌شناسه و اگه واقعا مشکلی‌ داری بهتره بگی‌. الان همه تمرکز کردن رو اینکه شما اصلا از ازدواج خسته شدید. اگه مشکلتون نارضایتی‌ جنسی‌ باشه یا از ظاهر همسرتون زده شدید و ... راهه حل‌های دیگهای می‌طلبه. من نمونهٔ این مشکل‌ها رو تو همدردی دیدم.

    ایشالا که مشکلت درست بشه

  12. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 فروردین 00 [ 04:41]
    تاریخ عضویت
    1391-1-18
    نوشته ها
    112
    امتیاز
    9,296
    سطح
    64
    Points: 9,296, Level: 64
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    166

    تشکرشده 162 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ازدواجم پشیمانم. احساس می کنم آمادگی ازدواج نداشتم! (افسردگی بعد از ازدواج)

    چقدر واسم عجیبه که پسری که یه روزی انقدر بزرگ به نظر می اومده و قابل اعتماد بوده که یه خانواده محترم جگرگوشه شون رو بهشون سپرده الان این حرفا رو می زنه. خب طلاق بگیرید. ولی مطمئنید که دوستای مجردیت و دوستای دبیرستان تا آخر پیشتون می مونن و اونا هیچ وقت ازدواج نمی کنن؟ انقدر مطمئن هستید که شرایط دقیقا می شه عین شرایط قبل از ازدواجتون؟ البته این حرفتون که گفتید تو روابط قبل از نامزدیتون فکر می کردید که قصد ازدواج دارید ولی در واقع خودتون رو گول می زدید واسم کاملا ملموسه. به نظر منم تا وقتی شما خودتون این شرایط و حالتتون رو دوست داشته باشید به این راحتی نمی تونید به خودتون کمک کنید. فقط یه سوال! شما اگه به گفته خودتون دوست ندارید شرایطتون عوض شه و نمی خواید خوب شید پس چرا اینجا پیام دادید و راهنمایی می خواید؟؟؟؟ اگه صرفا برای درد و دل بوده که خب همه ابراز تأسف کردیم و ناراحت شدیم ولی اگه حس کردید که این یه مشکله پس معلومه که یه چیزی تو وجودتون هست که دوست داره این شرایط تغییر کنه ولی شما داری پافشاری می کنی که ... . به هر حال به نظر من شما قبل از اینکه هدفت از زندگی رو تعیین کنی اول در مورد همین یه مورد کوچیک تکلیفتون رو رو شن کنید تا بقیه ماجرا..

  13. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 12 آذر 92 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1391-4-08
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    1,237
    سطح
    19
    Points: 1,237, Level: 19
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 24 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ازدواجم پشیمانم. احساس می کنم آمادگی ازدواج نداشتم! (افسردگی بعد از ازدواج)

    نقل قول نوشته اصلی توسط hamdardi1987
    مهتاش جان

    من ارسال تورو واسه دوستی‌ که تاپیک سن کم رو داشت خوندم.

    به چند نکته اشاره کرده بودی که منو وادار کرد بیام و دوباره وست بنویسم.

    گفت بودی که "باید مطمئن بشی‌ سلیقت عوض نمی‌شه و اگه فیلم ج ئاا س‌ای نگاه میکنی‌ ترک کنی‌ و خانمهای دیگه رو که میبینی‌ چشم‌پوشی کنی‌ "

    فقط خواستم اینو برجسته کنم که ببینم احیاناً خودت از این مسایل رنج نمی‌بری؟

    عزیزِ من اینجا هیچ کس کس دیگه‌ای رو نمی‌شناسه و اگه واقعا مشکلی‌ داری بهتره بگی‌. الان همه تمرکز کردن رو اینکه شما اصلا از ازدواج خسته شدید. اگه مشکلتون نارضایتی‌ جنسی‌ باشه یا از ظاهر همسرتون زده شدید و ... راهه حل‌های دیگهای می‌طلبه. من نمونهٔ این مشکل‌ها رو تو همدردی دیدم.

    ایشالا که مشکلت درست بشه
    ممنون از پیگیریت.در این مورد تو ارسال اولم هم اشاره کردم. روابط جنسیم با همسرم خیلی برام دل انگیز نیست. یعنی مثلا وقتی بهش فکر میکنم هوس نمیکنم انجامش بدم.میدونی.برام جذاب نیست.علتش اینه که آشنایی من با همسرم خیلی خیلی خشک بود. همونطور که گفتم ما تا یکسال بعد از آشناییمون هنوز به همدیگه "شما" میگفتیم.از افعال جمع استفاده میکردیم.یه مشاور ازدواج بهمون گفت برای سن شما همچین چیزی عجیبه که بعد یکسال اینطوری باشید.درواقع از زمان آشنایی تا زمان نامزدی که حدود سه سال طول کشید من حتی به خودم اجازه نمیدادم به داشتن رابطه جنسی با ایشون فکر کنم. و این منو از مسائل جنسی غافل کرد.طوری که احساس میکنم سلیقم رو نشناختم
    در مورد توصیه هایی که به اون دوست کردم هم بخشیش مشکلات خودمه و بخشیش مشکلات دیگرانه که دیدم.در مورد سلیقه مشکل خودم هم هست که توضیح دادم.در مورد فیلم های ... هم توی سایت متوجه شدم که این مشکل جدیه بین خیلی ها.هرچند خودم این مشکل رو داشتم. اما از زمان عقد به بعد کمرنگ شد و در نهایت از بین رفت.یعنی حدود یک سال و نیمه که این مشکل رو ندارم.چه خوب بود اگر زودتر این اتفاق می افتاد.در مورد چشم پوشی از بقیه هم هیچوقت این مشکل رو نداشتم.از این حیث که میدونم چه مشکلات مزخرفی میتونه ایجاد کنه. چون در یکی از آشنایانمون مشاهده کردم.بخاطر همین از ترس این مشکلات هیچوقت به زن دیگه ای فکر نمیکنم و همونزور که در جواب یکی از دوستان گفتم چون دیدم به ازدواج بد شده دیدم به خانم ها هم بد شده و معتقدم بسیاری از مشکلات مردها زن جزء مهمی از مشکله. البته معتقدم مقصر نیست.منظورم اینه که مرد ها بخاطر ضعف خودشون و نشناختن اینکه زندگی با یک زن چطور ممکنه باشه دچار مشکل میشن. طبیعتا من میدونم مشکلم ازدواج (زندگی به یک زن) هست. مگر اینکه خیلی احمق باشم که بخوام این مشکل رو با به میون کشیدن پای یک زن دیگه حاد کنم. به قول معروف مگه مغز خر خوردم که بخوام به زن دیگه فکر کنم.
    بخشی از مشکل من مسائل جنسی هست.اما اصل مشکلم اینه که ازدواج رو مثل قفس میبینم. من تو رشته خودم ادامه تحصیل دادم در حالی که علاقه به رشته های دیگه داشتم. علتش چی بود؟ این بود که برای داشتن حقوق و کار بهتر داشتن فوق لیسانس تو رشته خودم حیاتی بود.حالا حقوق و کار خوب واسه چی باید داشته باشم؟ واسه اداره زندگی با یک زن.منظورم از کار خوب کاری که مورد علاقم باشه نیست.کار پر درامد و تسهیلات خوب.
    تو زندگی متأهلی خیلی کارها رو نمیشه انجام داد. ریسک کردن توی شغل.تغییر شغل.امتحان کردن کارهای مختلف.
    در مورد لذت بردن از سفر.یه مسافرت متأهلی خوب مسافرتیه که محل اقامتت خوب باشه.جای خوبی برای خرید پیدا کنی.نهایتا 4تا جای تاریخی بری و یه تله کابین سوار بشی. بای مراقب باشی جایی بری که زنت بتونه بیاد.اگه قراره کوه بری باید بیشتر از توچال نری. این مثاله. مشکل من این نیست که میخوام برم دماوند نمیتونم جاش میرم توچال.منظور انتهای تفریحه که همیشه بخاطر خانمها به شدت محدود میشه. من مسافرتهایی میرفتم به مناطق محروم. جایی که بچه ها لباس نداشتن بپوشن.توی کپر زندگی میکردن. تو این مسافرت ها ما مدرسه، میساختیم. مسجد و ... میساختیم. اونم یه جایی مثل ریگان. وسط قاچاقچی ها.این مسافرت با دوستانم خیلی لذتبخش بود. اما هرکس ازدواج کرده دیگه نتونسته بیاد و همه هم حسرت میخورن. بازم منظورم این یه مورد خاص نیست که بعدا دوستان پاسخ بدن مسافرت با دوستات رو بیشتر ترجیح میدی یا زندگی با همسرت! بحث من اینه که زندگی متأهلی یعنی آسه رفتن و آسه اومدن که گربهه شاخت نزنه.یعنی یکنواختی.یعنی وانمود کردن به لذت بردن از چیزی که لذت نمیبری. یعنی بزرگ شدن. بزرگ شدن در کشور ما هم یعنی مثل بچه آدم سر رو پایین انداختن و زندگی کردن. یعنی صبح برو عصر بیا.11 بخواب.دیگه فلان کار رو نکن. دیگه فلان کسک رو نبین و ....

    نقل قول نوشته اصلی توسط hamdardi1987
    مهتاش جان

    من ارسال تورو واسه دوستی‌ که تاپیک سن کم رو داشت خوندم.

    به چند نکته اشاره کرده بودی که منو وادار کرد بیام و دوباره وست بنویسم.

    گفت بودی که "باید مطمئن بشی‌ سلیقت عوض نمی‌شه و اگه فیلم ج ئاا س‌ای نگاه میکنی‌ ترک کنی‌ و خانمهای دیگه رو که میبینی‌ چشم‌پوشی کنی‌ "

    فقط خواستم اینو برجسته کنم که ببینم احیاناً خودت از این مسایل رنج نمی‌بری؟

    عزیزِ من اینجا هیچ کس کس دیگه‌ای رو نمی‌شناسه و اگه واقعا مشکلی‌ داری بهتره بگی‌. الان همه تمرکز کردن رو اینکه شما اصلا از ازدواج خسته شدید. اگه مشکلتون نارضایتی‌ جنسی‌ باشه یا از ظاهر همسرتون زده شدید و ... راهه حل‌های دیگهای می‌طلبه. من نمونهٔ این مشکل‌ها رو تو همدردی دیدم.

    ایشالا که مشکلت درست بشه
    ممنون از پیگیریت.در این مورد تو ارسال اولم هم اشاره کردم. روابط جنسیم با همسرم خیلی برام دل انگیز نیست. یعنی مثلا وقتی بهش فکر میکنم هوس نمیکنم انجامش بدم.میدونی.برام جذاب نیست.علتش اینه که آشنایی من با همسرم خیلی خیلی خشک بود. همونطور که گفتم ما تا یکسال بعد از آشناییمون هنوز به همدیگه "شما" میگفتیم.از افعال جمع استفاده میکردیم.یه مشاور ازدواج بهمون گفت برای سن شما همچین چیزی عجیبه که بعد یکسال اینطوری باشید.درواقع از زمان آشنایی تا زمان نامزدی که حدود سه سال طول کشید من حتی به خودم اجازه نمیدادم به داشتن رابطه جنسی با ایشون فکر کنم. و این منو از مسائل جنسی غافل کرد.طوری که احساس میکنم سلیقم رو نشناختم
    در مورد توصیه هایی که به اون دوست کردم هم بخشیش مشکلات خودمه و بخشیش مشکلات دیگرانه که دیدم.در مورد سلیقه مشکل خودم هم هست که توضیح دادم.در مورد فیلم های ... هم توی سایت متوجه شدم که این مشکل جدیه بین خیلی ها.هرچند خودم این مشکل رو داشتم. اما از زمان عقد به بعد کمرنگ شد و در نهایت از بین رفت.یعنی حدود یک سال و نیمه که این مشکل رو ندارم.چه خوب بود اگر زودتر این اتفاق می افتاد.در مورد چشم پوشی از بقیه هم هیچوقت این مشکل رو نداشتم.از این حیث که میدونم چه مشکلات مزخرفی میتونه ایجاد کنه. چون در یکی از آشنایانمون مشاهده کردم.بخاطر همین از ترس این مشکلات هیچوقت به زن دیگه ای فکر نمیکنم و همونزور که در جواب یکی از دوستان گفتم چون دیدم به ازدواج بد شده دیدم به خانم ها هم بد شده و معتقدم بسیاری از مشکلات مردها زن جزء مهمی از مشکله. البته معتقدم مقصر نیست.منظورم اینه که مرد ها بخاطر ضعف خودشون و نشناختن اینکه زندگی با یک زن چطور ممکنه باشه دچار مشکل میشن. طبیعتا من میدونم مشکلم ازدواج (زندگی به یک زن) هست. مگر اینکه خیلی احمق باشم که بخوام این مشکل رو با به میون کشیدن پای یک زن دیگه حاد کنم. به قول معروف مگه مغز خر خوردم که بخوام به زن دیگه فکر کنم.
    بخشی از مشکل من مسائل جنسی هست.اما اصل مشکلم اینه که ازدواج رو مثل قفس میبینم. من تو رشته خودم ادامه تحصیل دادم در حالی که علاقه به رشته های دیگه داشتم. علتش چی بود؟ این بود که برای داشتن حقوق و کار بهتر داشتن فوق لیسانس تو رشته خودم حیاتی بود.حالا حقوق و کار خوب واسه چی باید داشته باشم؟ واسه اداره زندگی با یک زن.منظورم از کار خوب کاری که مورد علاقم باشه نیست.کار پر درامد و تسهیلات خوب.
    تو زندگی متأهلی خیلی کارها رو نمیشه انجام داد. ریسک کردن توی شغل.تغییر شغل.امتحان کردن کارهای مختلف.
    در مورد لذت بردن از سفر.یه مسافرت متأهلی خوب مسافرتیه که محل اقامتت خوب باشه.جای خوبی برای خرید پیدا کنی.نهایتا 4تا جای تاریخی بری و یه تله کابین سوار بشی. بای مراقب باشی جایی بری که زنت بتونه بیاد.اگه قراره کوه بری باید بیشتر از توچال نری. این مثاله. مشکل من این نیست که میخوام برم دماوند نمیتونم جاش میرم توچال.منظور انتهای تفریحه که همیشه بخاطر خانمها به شدت محدود میشه. من مسافرتهایی میرفتم به مناطق محروم. جایی که بچه ها لباس نداشتن بپوشن.توی کپر زندگی میکردن. تو این مسافرت ها ما مدرسه، میساختیم. مسجد و ... میساختیم. اونم یه جایی مثل سیستان بلوچستان. وسط قاچاقچی ها.این مسافرت با دوستانم خیلی لذتبخش بود. اما هرکس ازدواج کرده دیگه نتونسته بیاد و همه هم حسرت میخورن. بازم منظورم این یه مورد خاص نیست که بعدا دوستان پاسخ بدن مسافرت با دوستات رو بیشتر ترجیح میدی یا زندگی با همسرت! بحث من اینه که زندگی متأهلی یعنی آسه رفتن و آسه اومدن که گربهه شاخت نزنه.یعنی یکنواختی.یعنی وانمود کردن به لذت بردن از چیزی که لذت نمیبری. یعنی بزرگ شدن. بزرگ شدن در کشور ما هم یعنی مثل بچه آدم سر رو پایین انداختن و زندگی کردن. یعنی صبح برو عصر بیا.11 بخواب.دیگه فلان کار رو نکن. دیگه فلان کسک رو نبین و ....

  14. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 12 آذر 92 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1391-4-08
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    1,237
    سطح
    19
    Points: 1,237, Level: 19
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 24 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ازدواجم پشیمانم. احساس می کنم آمادگی ازدواج نداشتم! (افسردگی بعد از ازدواج)

    کسی نظری نداره دیگه؟


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.