لایحه دل انگیز با تو بودن
فضای تنگ سینه ام با فرو دادن یک نفس عمیق از هوایی که تو در کنارم استنشاق می کردی، چنان گشوده شده است که می تواند دریا دریا از هر سنگ خاره غمی را درون خود ببلعد و هیچ موجی از آن بلند نشود.
عطر نفس یاس گونه ات، هرگونه یاس و ناامیدی را از دلم می زداید. تبلور طیبات، ترجمان عملت و تجسم حسنات، پشتوانه اخلاصت بود.
تو پاک ترین قطعه وجودم و گمنام ترین نامی هستی که در دهلیز قلبم طنین اندازی.
هرگز کسی نتوانست مرز لذتهایت را از غمهایت بازشناسد و یا مرز خواسته هایت را از تمایلات دیگران بفهمد.
لذتت فهم رنجهایت بود و رنجهایت همه ی دردهایی بود که از همنوعان خود درک می کردی.
هر لبخندی؛ غنچه وجودت را شکوفا می کرد و هر تنگنایی که در زندگی اطرافیان می دیدی، تو را سراسر تلاش می کرد تا کمکی کنی و مشکلی را مشکل گشا باشی.
شیرینی لحظات با تو بودن، نتیجه آرامش درونی ات بود با همه ذرات آفرینش یکی بودی و این همسویی خردمندانه با مبداء هستی موجب شده بود که هیچ چیزی خارج از ارده تو در زندگی نباشد.
تو هر لحظه دست به گریبان وظایفیت بودی و آخرین نقطه هدفت نیز او بود و سایه یگانه ی بی همتایش را نیز همیشه بر سر خود می دیدی.
گلچین کردن افکارت، بدیع ترین و حرفه ای ترین روشی بود که در پیش گرفته بودی. تو فقط نگهبان سخت گیری در اعمال و گفتارت نبودی، تو بهترین تفکیک کننده تفکرات زا ئد بودی.
هرگز ذهن خلاق و پاکیزه ات بی هدف در گیر توهمات و ذهنیاتی نبود که اتوماتیک وار تو را به بازی گیرند و برای ذهن و فکر خود حرمت و احترام زیادی قائل بودی. ذهنیات منفی ، ترسهای موهوم ، گذشته نگری های بی حاصل و آرزوهای تخیلی آینده همه و همه در پشت دروازه ذهنت سالها بود که ایستاده بودند و فرصت نمی کردند که افکارت را آلوده خود کنند. تو تمییز دهنده خوبی بودی تا فهم کنی چه اندیشه ای رشد دهنده و سازنده است و چه شبه اندیشه ای به مانند ویروسی مخربی، کارکرد ذهنت را به هم می ریزد.
دنیا را از پشت عینک واقع بینی می دیدی و در افکار سالم خود پردازش می کردی و بامثبت اندیشی انرژی می گرفتی.
لذا به جای واقعیات، هرگز ذهن خوانی نمی کردی، فرصتی که به دیگران می دادی تا از خود بگویند، و صبورانه گوش می دادی، «هنر گوش دادن » تو بود تا فکرت سالم بماند و از روی حدسیات به تکاپو نیفتد.
دقتت به مخاطبین به هنگام ارتباط، مسیری هموار و سازنده برای رسیدن اطلاعات آنها به ذهنت بود و این مسئله باعث این شده بود که همه تو را به عنوان«کسی که همیشه درکشان می کند» ، بشناسند.
جواد این همه خوبی به خاطر سازگاری درونی ات با او بود. اویی که عاشقش هستی و عاشقت هست. رضایت به اراده اش داده بودی و راضی از وجودت بود.
جواد، ای روح آرام و مطمئن مبارکت باد ندای ملکوتی : «يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه " مرضيه»







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)