سلام دوست گرامی
خوش اومدی به تالار
عزیزم چند سالته؟ همسرت چند سالشه؟ دلیل به تعویق افتادن عروسی چی بوده؟ چرا همسرت نتونست دانشگاهشو تموم کنه؟ دلخوری هاتون بیشتر راجع به چه مسائلیه؟ چرا فکر می کنی باختی؟(اسم انتخابیت این حس رو به من منتقل کرد. اگه اشتباه کردم عذر می خوام) . سابقه افسردگی داری؟ اگه داشتی، درمان شده؟
جواب این سوالا می تونه پاسخ شما رو بسیار متفاوت کنه. اما تا اینجا و با همین چند خطی که نوشتی، چند نکته به ذهنم رسید که برات می نویسم:
1- وقتی دلخوری پیش میاد در قدم اول راهش گذشت کردن و درون ریزی نیست. باید در موردش با همسرت حرف بزنی. مطمئن باش همسرت علم غیب نداره که از چشمای شما همه چیز رو بفمه. باید در مورد تمام مسائل و دلخوری هایی که بینتون پیش میاد یاد بگیرید که گفتگوی مثبت و سازنده داشته باشید. بدون متهم کردن همدیگه دلایل طرف مقابل رو بشنوید. خودتون نارضایتی ها رو بروز بدید و اجازه بدی همسرت کاملا شفاف همه دلنگرانی های شما رو بدونه و فرصت رفعش رو داشته باشه.
2- یک رابطه عاشقانه برای پایداری، مسلتزم صرف وقت و انرژیه. یه نهال کوچیک رو اگه به یاد خدا رها کنی خشک می شه. باید هر روز بهش سر بزنی، بهش آب بدی، اگه آفت داشت نجاتش بدی. غیر از اینه؟ برای یک رابطه خوب دو طرفه هم باید وقت گذاشت و یاد گرفت و در عمل به کار بست تا قابلیت پایداری و شکوفایی داشته باشه.
3- اینکه الان به همسرت بگی" دیگه احساسی بهت ندارم" به هیچ وجه کار معقولی نیست. مشکل شما اونقدر حاد نیست که نشه به جالت اول برگردوند. پس فعلا صبور باش و وقتی همسرت با جملاتی مثل" دیگه دوستم نداری" یا " حس می کنم از بودن باهام خوشحال نمی شی" می خواد نوازش بگیره، حتما این کار رو انجام بده تا اون حس منفی بینتون کمتر بشه.
باقی حرف ها باشه واسه وقتی که پاسخ پرسش های اول پستم رو دادی.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)