سلام خانمی
همسر منم شباهتهای زیادی به همسر شما داره از این نظر که بحثو شروع میکنه و کاملا منو خلع صلاح میکنه و من همیشه کم میارم که از خودم دفاع کنم منم مثل شما تو زندگی هیچ وقت با کسی بحث نکردم و دفاع کردن از خودمو بحث کردنو بلد نیستم یا به قول این تالار اداب گفتگو رو بلد نیستم
ولی میخوام بگم عزیزم من مشکلاتم الان تا حدود زیادی حل شده
لینکی که دوستان برات گذاشتند مطالعه کن ازش پرینت بگیر موقع تنهاییت با ارامش چندین بار بخونش خیلی تاثیر داره من یه چیز دیگه هم تو زندگیم از همسرم یاد گرفتم
اینکه مدل دفاع کردن از خودش همون جوابهایی که در کمال احترام به من میده و از خودش دفاع میکنه و در واقع جای هیچ بحثی برام نمیزاره منم همون شیوه رو یاد گرفتم
همیشه سوالی ازش میپرسم که راضی به انجامش نیست خیلی محترمانه "نه" میگه ولی همیشه یه پرانتز باز واسه خودش میزاره که اگه خواست یه جایی از خودش دفاع کنه بتونه حالا منم همین شیوه رو یاد گرفتم خیلی هم جواب داده و موفق شدم
اصلا توهین نمیکنم عصبانی نمیشم صدامو بالا نمیبرم ولی نمیزارم حقی هم ازم ضایع بشه
خودشم فهمیده دارم از شیوه خودش استفاده میکنم گاهی لبخند میزنه و تحسینم میکنه
البته همه اینها مستلزم اینه که اداب گفتگو رو بدونی که من فکر میکنم همسرم تا حدود زیادی اینهارو میدونست منتها نه با ظرافتهای یه زن
حالا شما هم سعی کن از شیوه خودش ولی با استفاده از اداب گفتگو و در نهایت ظرافت و خانمی در حد یه خانم باهاش صحبت کن امیدوارم نتیجه بگیری
البته یه چیزیو بگم که اون کاری که میکنه "در مورد دیدن فیلمها" این خیلی غیر اخلاقیه و نمیشه باهاش راحت کنار اومد
سعی کن بتونی از دریچه صمیمیت و دوستی باهاش کنار بیای و ریشه و علت این کارشو بفهمی که حتما کمک بزرگی بهت میکنه در حل مشکلاتت






با اون شرایط زمان عقدتون که گفتی همو زیاد نمیدیدین.بیچاره دلشو خوش کرده بود که بعد عروسی همش پیش همین ودیگه مانعی نیست بینتون واون همه مشکل رو تحمل کرده (منظورم سخت گیری پدرت تو مراسم عروسی و...)چون اشتیاقی که داشته واسه رسیدن به تو خیلی زیاد بوده.درسته راهی که واسه نشون داده تو بیان اعتراضش درست نیست.ولی خیلی گذشتام کرده که فکر میکنم به چشمت نمیاد.کمتر مردی هرچقدر هم که عاشق باشه میاد یه شهر دیگه زندگی میکنه .کمتر مردی میذاره زنش بره یه شهر دیگه درس بخونه وبااینکه احتیاج مالی نداره بذاره زنش کار کنه.میگی حرف حرف اونه ولی این زندگی بیشتر روخواسته های شما داره اداره میشه تا ایشون.(غرور توزندگی مثل غده سرطانی میمونه یواش یواش همه چی رو میکشه و شما بیشتر از اینکه مظلوم باشی مغروری).میگی نمیتونم تو دعوا ومشاجره از خودم دفاع کنم خوب شوهرتم اینو فهمیده ومخصوصا از این راه وارد میشه تا دیده شه بالاخره باید تواون چند ساعت که توروز شمارو میبینه حرفاشو بزنه دیگه.یکی دو سال اول زندگی خیلی مهمه اینقدر باید باهم باشیم و از محبت همدیگره سیراب کنیم که بشه سرمایه واسه اینده زندگیمون که اگه بچه ووظایفمون مارو جسما از هم دور کرد دلامون بهم گرم باشه
این نظر منه امیدوارم رنجیده نشی.

در مورد زنگ زدن تو طول روز که نگو من همیشه پیشقدمم.چون اونه قدر سرکار سرش شلوغه که یادش میره غذا بخوره چه برسه یاد من بیافته.ما هم مثل شما تو دوران عقدمون باهم روابط کامل نداشتیم وهمسری هم میگفت بمونه واسه خونه خودمون بچم اونقدر خیالپردازی کرد اخرشم برعکس شد بعدعروسی 6ماه طول کشید بتونیم یه رابطه نرمال داشته باشیم.ببین توهیچ کتابی ننوشته همه باید ازیه راه لذت ببرن.
همه اقایون ازون روش که گفتی لذت بیشتری میبرن فقط این مختص ایشون نیست.همیشه چیزای غیرمعمول هیجانش بیشتره.منظورتو در مورد ضلع سوم نفهمیدم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)