به نظر من این گونه اتفاقات بر می گرذه به نوع طرز فکرمون

من همیشه میترسیدم و در فکر بودم که اگه یه وقت رفتم خواستگاری و خانواده طرف رفتن تحقیق و اگر پشت من بد گفتن می چی کار کنم ؟ فکر رو ذکرم همین بود . این فکرم باعث شد که این اتفاق برام بیوفته . توی تاپیک قبلیم رو ببینی متوجه میشی

یکی از فکر های دیگم چی بود : این بود که اگر من یه وقت عاشق کسی شدم و کسی اومد این رو بدزده از من چی کار کنم ؟؟ این قضیه هم همیشه تو فکرم بود . این طرز فکرم باعث شد که این اتفاق توی یک ماه گذشته بیوفته . توی تاپیک قبلیم رو ببینی متوجه میشی


یک بار هم توی اتوبوس نشستم و اتوبوس هم نیمه خالی بود ولی تا یه مسیری هم هیچکس نیود بغلم بشینه . یه فکر احمقانه اومد تو ذهنم که مگه من چمه که هیچکس پیشم نمی شینه . این فکر باعث شد که روی این موضوع حساس بشم و چند دفعه بعدش هم که نشستم توی اتوبوس هیچ کس نیومد پیشم بشینه


این قبیل اتفاق ها زیاد برام افتاده . چون شخصی هستم که بیشتر فکر می کنم و خیلی کم حرف می زنم

هر اتفاقی که برام افتاد و روش فکر کردم دیدم که از اون چیزی که می ترسیدم و زیاد بهش فکر می کردم به سرم اومد