سلام عزيزم
من روشي دارم كه خيلي جواب ميده
شوهر من يه روز به من گفت كه ميخوام مشروب بخورم گفتم بخور من مانع تو نميشم ولي به مضراتش هم واقف هستي گفت آره اكسير جواني و سموم بدن دفع ميكنه و از اين حرفها .من هم گفتم باشه بخور من حرفي ندارم تو آزادي و اگر كاري كه ميكني فكر ميكني درسته انجامش بده خلاصه چند بار خورد و حتي به من هم گفت بيا بخور و منم چون ترجيح ميدادم با من مشروب بخوره تا با ادمهاي ديگه كه معلوم نيست كي هستند باهاش همراه شدم اصلا نه نق زدم كه واي واييي مشروووووووب فقط آزادش گذاشتم تا خودش بفهمه داره چي ميخوره.يك روز ديدم تو فكر گفت دلم گرفته حالم خوب نيست احساس ميكنم ديگه خدا صدام نميشنوه گفتم برو الان قران بيار تا بهت بگم چرا خدا صدات نميشنوه آورد و نشونش دادم كه خدا مشروب رو حرام كرده و گفتم مطمئن باش خدا با اون عظمتش حرفي الكي نميزنه لابد ضرر داره.يه مدتي فكر كرد باورت نميشه با دست خودش رفت هر چي مشروب داشت ريخت تو چاه توالت با دست خودش يعني من اصلا مجبورش نكردم خيلي هم پول براش داده بود ولي خودش به نتيجه رسيده بود كه بدهست پس با اجبار راهي به جايي نميبري با صبر و سياست دقيقا عين روشي كه تو مملكت ما واسه حجاب انجام ميشه همونطور كه ميبيني بدحجابي نه تنها كم نشده بلكه بيشتر هم شده چرا؟چون اجبار و جلوگيري كردن طرف را راغبتر ميكنه و آدمهاي لجبازي رو پرورش ميده كه اصلا نميفهمن چرا اين كار و ميكنن پس سعي كن سياست داشته باشي الان شوهر من هر روز داره قران ميخونه و از مشروب هم متنفر شده
حتي بعضي مواقع بهم ميگه ميخوام برم زن بگيرم ميگم برو اصلا برو 10 تا بگير ولي هيچ وقت اينكارو نميكنه و ديگه هم نگفت چرا؟چون من از خودم نقطه ضعف نشون ندادم. الان هم ديونه من هست يعني طوري با سياست باهاش رفتار كردم البته منم عاشقشم ولي رفتارام با فكر و منطقي هست و آشنايي كامل با روحيات مردان دارم مطالعه زياد داشتم و دارم.
تو هم روشت عوض كن و اجازه نده شوهرت فكر كنه زنداني تو هست بزار آزاد باشه و با محبتت با عشقت اون به طرف خودت بكشون كه از ترس از دست دادنت خودش بزاره كنار نه با اجبار تو








علاقه مندی ها (Bookmarks)