من خودم ته دلم به همسرم حق می دم.می دونستم این رفتارش مورد پسند شما قرار می گیره.
همسرم هیچ نگرانی درباره قضاوت مردم نداره .اگه جائی دعوت باشیم خودشو مقید نمی دونه حتما تو مراسم شرکت کنه.می دونید من که الان دارم این گله ها رو می کنم خودم فرد اجتماعی نیستم اتفاقا خیلی هم ضعیفم.ما خیلی شبیه هم هستیم ولی من تو زندگی فهمیدم گاهی لازمه بر خلاف میل رفتار کرد.خود من همیشه از طرف مادرم مورد انتقادم که چرا ختم فلان نفر شرکت نکردی چرا چرا چرا
حالا خودم دارم ایراد می گیرم .شاید علتش شباهت من و همسرم به هم باشه.و البته چون همیشه من خودم از این رفتارم ناراضی بودم حالا دارم یکی رو می بینم به مراتب بدتر از من
دوستای خوبم راجع به خیرات من مخالفتی با همسرم نکردم اصرار مادرش راضیش کرد فقط خواستم از عقایدش آگاه باشید که مطرح کردم.
بهار جان راجع به لباس نمی تونم این حرفا رو بزنم چون مشکل اینجاست اون اصلا مهم نیست مردم چه فکری راجع به ش می کنن.
دوستان منم از تعارفات افراطی خوشم نمی یاد مثلا مادر خودم واقعا افراطی تعارف می کنه.من واقعا انتظار زیادی ندارم از همسرم.همین که سر سفره حواسش باشه وسایل مورد نیاز بذاره جلو دست مهمون.
شخصی که وجه اجتماعی واسش مهمه همش حواسش به همه چی هست .حواسش به مراسم ها هست که به اطرافیانش تبریک بگه.یا به صاحب عزا تسلیت بگه.خیلی چیزاست که به همین خصوصیت مربوط می شه.بارها انواع گلایه ها بوده چرا تبریک نگفته چرا تسلیت نگفته چرا چرا چرا .این مسائلو یادآوری کنم گوش می کنه تبریک یا خدای نکرده تسلیت می گه اما من نمی تونم هر دفعه یادآوری کنم
آقای خارپشت من خودم هم می دونم واقعا چقدر تفکرات همسرم فوق العادست من فقط مشکلم جامعست
مگه نه اینکه ما داریم بین همین مردم زندگی می کنیم









علاقه مندی ها (Bookmarks)