به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 564

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 06 تیر 91 [ 16:37]
    تاریخ عضویت
    1391-1-31
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    683
    سطح
    13
    Points: 683, Level: 13
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    93

    تشکرشده 100 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    من که هر روز یه خاطره خوب با عشقم دارم. دیشب قرار بود با دوستش و خانومش بریم بیرون شام.این ماه یه مشکلی داشتیم و تمام حقوق نفسم رفت واسه اون کار و فقط ته حسابمون 25 تومن پول بود که اونم گذاشتم تا سی ام واسه این امتحان مخابرات لعنتی ثبت نام کنم. و اون هم 7 تومن تو جیبش بود همین
    گفت با این پول چی میشه خورد امشب؟ گفتم عیبی نداره میریم یه ساندویچی ارزون.خلاصه رفتیم بیرون عشقم با دوستش رفت تو یه مغازه تا اون بوز بخره منم یه عابر بانک دیدم به فکرم افتاد حالا برم 10 تومن از حساب بردارم تا سی ام خدا بزرگه.بعد اونا اومدن و رفتیم تو ماشیم بحث شام بود که خانوم دوستش یه جایی رو پیشنهاد داد با غذاهای بالای 10 تومن.!!ماهمچیزی نگفتیم خلاصه اونا از ماشین پیاده شدن تا برن شام بگیرن و من هم اصلا حواسم به جیب شوشوی بیچاره نبود. یه هو بعد چن ثانیه که رفتن عشقم برگشت اروم منو صدا کرد گفت حدیث پول ندارم چی کنم.الهی فداش شم کلی سرخ شده بود و من که 10 تومن از عابر گرفته بودمسریع بهش دادم گفتم از کارت گرفتم گفت پس ثبت نامت چی گفتم خدا بزرگه .پولوکه داشتم میدادم خوانوم دوستش دید عشقم خندید گفت حسابدار من خانوممه یادم رفت پول ببرم .قربونش برم الهی یه عالمه دوسش دارم.

    من که هر روز یه خاطره خوب با عشقم دارم. دیشب قرار بود با دوستش و خانومش بریم بیرون شام.این ماه یه مشکلی داشتیم و تمام حقوق نفسم رفت واسه اون کار و فقط ته حسابمون 25 تومن پول بود که اونم گذاشتم تا سی ام واسه این امتحان مخابرات لعنتی ثبت نام کنم. و اون هم 7 تومن تو جیبش بود همین
    گفت با این پول چی میشه خورد امشب؟ گفتم عیبی نداره میریم یه ساندویچی ارزون.خلاصه رفتیم بیرون عشقم با دوستش رفت تو یه مغازه تا اون بوز بخره منم یه عابر بانک دیدم به فکرم افتاد حالا برم 10 تومن از حساب بردارم تا سی ام خدا بزرگه.بعد اونا اومدن و رفتیم تو ماشیم بحث شام بود که خانوم دوستش یه جایی رو پی

  2. 13 کاربر از پست مفید حدیث67 تشکرکرده اند .

    مارتا63 (یکشنبه 12 آبان 92), بارن (یکشنبه 23 اسفند 94), حدیث67 (دوشنبه 29 خرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.