نازنین زهرای عزیز سلام به همدردی خوش اومدی
فقط میخواستم بهت بگم این که پای دعواهاتون رو ازاول به خونه پدر و مادر خودت و همسرت کشوندی اشتباه بوده..فقط باعث میشده حرمتها ازبین بره.وقتی میدیدی مادر شوهرت زیر بار نمیره چرا هر دفعه اونو ازجریان باخبر میکردی..فکر نکنم این موضوع کمکی بهت کنه فقط باعث میشه اطرافیان و اقوامتون از جریان مطلع بشن اونم نه حقیقت رو با کلی دروغ و یه کلاغ 40کلاغ..و این خیلی برای بچه هاتون بده..بچه های شما اصلا دوست ندارن تموم فامیل بدونن اونا چه زندگی و مشکلاتی دارن...و این میتونه روی اینده و ازدواج بچه هاتون تاثیر خیلی بدی بذاره.
به نظر میاد همسر شما خیلی احساساتی و رویاییه..و بیشتر ارتباطش با زنها بر این اساس بوده با دیدن واقعیتشون سرخورده میشده..چرا ازاین نظر اقناعش نمیکنین؟خیلی خوبه که شما هم کمی وارد دنیای اون بشید.سعی کنید متن ادبی بنویسید.حتی اگه مال خودتون نباشه...توش شوهرتون رو ستایش کنید..کارای عشقولانه کوچیک انجام بدید...کارای رمانتیک که به اشتباه تصور میشه فقط مال زوجهای جوونه...
وظیفه شما نیست خرج خونه و بچه ها رو بدین..البته خیلی عالیه که بتونین از نظر مالی کمکش کنید اما به شرطی که وظیفه اصلیتون رو فراموش نکنید..شما میتونستین با کمی سیاست زنونه و بالا بردن اعتماد به نفس همسرت و ستایشش و سیراب کردن روح رمانتیکش وادارش کنید کار کنه و مخارجتون رو بده.
لطفا این کارا رو بذارید کنار..رفتارهای بچه گانه رو ترک کنید..این کارا فقط زندگی و شخصیت خودت و شوهرت و بچه هاتون رو نابود میکنه..کمی هم روحیه بچه هاتون رو در نظر بگیرید.م به همسرم تهدیدی کنم که من می خواهم شما را با هم اشنا کنم تا با هم ازدواج کنید چون علی الظاهر خیلی هم را دوست دارید
و به خاطر اینکه تو را بسوزانم خودم با شوهر ان زن ازدواج خواهم کرد
شاید یه شبه زندگیتون درست نشه اما مطئنا با درک کردن روحیات و خواسته های همدیگه میشه خیلی بهترش کرد.
موفق باشی
(مثل اینکه زمانی که نوشتم اقلیمای عزیز فرستاد و حرفا کمی تکراری شد)








علاقه مندی ها (Bookmarks)