سلام شاد عزيز
خانمي من اين هزار بار خيلي به دست و پاي شوهرت نپيچ!
داره مي ره بيرون خوب بره حالا تو چي كار داري كه بهت زنگ بزنه يا نزنه!
جدي مي گم كاملا مي فهمم شوهرت چشه.مي خواد بگه زورت بهش نمي رسه تو هم وقتي زيادي بهش نزديك مي شي فكر مي كنه ترسيدي و وقتشه كه نمايش قدرت راه بندازه.
من اينو تجربه كردم كه دارم بهت مي گم.گاهي جلوش قيافه بگير.سنگين باش داره از خونتون مي ره بيرون فقط بگو خوش اومدي و خداحافظ همين.مي دونم چطور بگم ولي كارهايي كه تو داري مي كني من هم يه روز انجام دادم و لطمه خوردم.حالا هم دارم به سختي اون چيزايي كه از من در ذهن شوهرم رفته تغيير مي دم.
ديگه در مورد مسافرت رفتنش باهاش حرف نزن .يه جور كه برات مهم نيست و بفهمه كه نتونسته از تو زهر چشم بگيره.كم كم چند بار كه اين طور عمل كردي آروم مي گيره و گرنه تو هم يه روز مي شي مثل الان من.
تو رو خدا شاد عزيزم فكر نكن مي خوام توي كارات دخالت كنم ولي چند روز كمتر با همسرت برخورد داشته باش و در اين چند روز به كارهاي خودت و رفتار هاي همسرت خوب فكر كن و به نتيجه برس كه بايد از اين به بعد چيكار كني.
بعد هم وقتي هم با هم هستين يه ذره با متانت بيشتري عمل كن.تو اشتباهي نكرده بودي كه بخواي بري خونه پدر شوهرت و بخواي شوهرت رو آروم كني .نمي گم گذشت نداشته باش.نمي گم بهش توجه نكن ولي هرچيزي جاي خودش رو داره.
واي معذرت مي خوام شاد جونم فكر كنم زيادي تند حرف زدم.يه لحظه كارهاي اشتباه خودم اومد توي نظرم و انگار داشتم خودم رو دعوا مي كردم.ببخشين.
وقتي تونستم بازهم ميام تا باهم صحبت كنيم.
الان هم خودت رو سرزنش نكن .سعي كن از اين به بعد درست عمل كني.خيلي وقت داري تا خطاها رو جبران كني.








علاقه مندی ها (Bookmarks)