بهار شادي عزيزم...
راستش زياد دوست ندارم حرفهاي كليشه اي بزنم،اما يه وقتايي جواب هاي ما توي همون حرفهاي كليشه اي نهفته است.تا حدودي دركت ميكنم،چون اين حس حامي بودن نسبت به دختر خانمها توي اغلب خانواده ها وجود داره،اما خودت خوب ميدوني كه ما نميتونيم اين حسو تغيير بديم،شايد بشه تعديلش كرد ،كمش كرد اما تقريبا تمام پدرهاي ايراني هم چين حسي رو دارن.پس راهش چيه؟در مبحث مديريت موضوعي هست به نام مديريت بحران وخلاصه ي اون ميشه اين جمله:تبديل تهديدها به فرصت!
يعني بهار بايد بياد وبسنجه چطور از اين حس شديد حمايتگري پدرش در جهت رشد وتعالي خودش واهدافش استفاده كنه.چطور با اين احساس ناخوشايند قضاوت شدن كنار بياد؟چطور از سركوفت نترسه!
ببين بهار...ممكنه پدرت هرگز اون قدري كه تو انتظار داري تواناييهاتو باور نكنه،اين دليل نميشه كه تو انرژيتو از دست بدي!و البته دليل هم نميشه كه ايشون تو رو دوست نداره!اتفاقا اين ناشي از دوست داشتن زياده!چون برات ميترسه،نه چون تو ناتواني،بلكه چون ايشون يه پدره و پدرها هميشه خودشونو مسئول ميدونن.
بهار بايد تلاش كني كه به مرحله اي برسي كه حتي ازقضاوت شدن به وسيله ي پدرت هم نترسي!
سخته...اما لازمه ي يك زندگي موفقه.چون بعدها ممكنه از قضاوت شدن توسط همسرت بترسي،از قضاوت شدن توسط بچه هات!
اين جله ي معرف رو كه همه ي اعضاي تالار صد بار شنيدن:
من خوبم،تو خوبي.
يعني قضاوت نكنيم اما روي ديگه ي سكه هم اينه كه از قضاوت شدن نترسيم چرا؟چون من خوبم!
برات آرزوي موفقيت ميكنم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)