با سلام...
سارا@عزيز...اغلب پستهاي اين تاپيك رو خوندم و البته تمام جوابهاي شما رو.
نميتونم بگم حس شما يا حس اون خانم رو في الواقع درك ميكنم،چون به شخصه اعتقاد دارم درك واقعي از يك تجربه ي مشترك حاصل ميشه ومن هم چين تجربه اي ندارم.اما چون خودم هم عاشق بودم وبراي رسيدن به عشقم بسيار پافشاري كردم و واقعا در اون برهه نميتونستم به هيچ عنوان از عشقم دست بكشم وهمه ي مخالفتها ودلايل منطقي اطرافيان رو به نحوي توجيه ميكردم به خوبي با اين حس شديد وابستگي والبته توجيهي كه الان گريبانگيرتونه آشنام!
دوست عزيز...اين جا اكثرا اومدن و در مورد همسر اين آقا ويا خود شما صحبت كردن،وصحبتهاي كمتري در مورد خود اين آقا شد.به شخصه در رفتار اين آقا مشكلات عديده اي ميبينم كه حتي اگر هم مجرد بود ازدواج با ايشون رو بهتون توصيه نميكردم:
1.پنهان كردن واقعيت وابراز اون بعد از وابسته كردن شما.
2.عدم كنترل احساسات وپيروي از راههاي غير معمول براي حل مشكل:مثل ايجاد رابطه ي جنسي با اين عقيده كه هميشه ماله هم شيم!
3.عدم توانايي يافتن راه حل براي مشكلات فردي وفرار از اونها:مثلا به جاي اين كه به دنبال حل مشكلات خانوادگيش باشه به يك رابطه ي جديد پناه آورده.حتي اگر مطمئن بود اين مشكلات حل نميشه ميتونست اول از همسرش جدا بشه بعد وارد رابطه هاي بعدي بشه.
4.مسئوليت پذير تيودن:چرا كه آينده فرزندش كه در اين شرايط داره بزرگ ميشه عملا براش اهميتي نداره(گرچه ممكنه در حرف بارها وبارها در اين مورد ابراز نگراني كنه!)
5.مهم نبودن موضوع پراهميتي مثل خيانت در زندگي مشتركش.درسته كه الان هزاران توجيه ميكنه كه زنم بد بود،تنها بودم وغيره اما همين كه ايشون تن به خيانت داده حالا به هر دليلي نشان دهنده ي يك ضعف شخصيتي بزرگ هست.
دوست عزيز...حتي اگر ايشون از همسرش هم جدا بشه ،اين ضعفهاي بزرگ رو داره،ضعفهايي كه مربوط به همسرش يا زندگي مشتركش نميشه،ضعفهاي شخصيتي ايشونه!با اين فرد با اين شخصيت ميخاد بياد وبا تو زندگي كنه!و به خوبي دور نماي اين زندگي مشترك مشخصه !
حتي اگر به قول خودتون كيفيت وعمق رابطه ي شما بسيار متفاوت باشه.ميدوني كه آدمهاعوض نميشن،پس يه كم بشين وبا خودت فكر كن،حتي با احساست فكر كني،چقدر احتمال ميدي اين احساسات در زندگي با همچين فردي جريحه دار نشه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)