سلام بهارجوني
هر چي من ميخواستم بگم دانوب گفت
يك لحظه شك كردم كه نكنه روح خودمه!!!مخصوصا رانندگيه,اما ميدوني تفاوت چي بود من اونموقع اصلا نترسيدم و با ماشينم كه شبيه بومرنگ شده بود همچنان گاز ميدادم,اما مثلا تو يه فيلم ديدم زدن به يه پسربچه و اون مرد ,حالا مگه ميتونستم گاز بدم ماشينم زيگزاگ حركت ميكرد از ترس
بهار جان از ترسهات نترس,مگه قراره تا اخر عمر بهار شجاع و نترس باشي كه حالا چون يه اتفاق طبيعي افتاده بترسي
بهار ميدوني من چيكار ميكنم,من هميشه ميگم بدترين حالتي كه ممكنه اتفاق بيفته چيه و خودمو واسه اون اماده ميكنم
ازته دل اماده ميكنم,اونوقت هر اتفاقي بيفته اماده ام
باور كن دورنماي حوادث از خودشون ترسناكتره
مثلا در مورد كارت مگه يكبار شكست نخوردي؟چه اتفاقي افتاد؟نابود شدي؟ديگه اين بهار شادي كه به بقيه اميد ميده نبودي؟ضرر مالي زندگيتو ازت كرفت؟
نه .با چيزايي كه از تو خوندم به سلامت اين موجو رد كردي
حالا شايد يكي از دور ميديد ميگفت وااااي چه وضعيت نابهنجاري
يا در مورد ازدواج. تو اينجارو داري عزيزم,ميدوني من اگه قبل ازدواج با اينجا اشنا ميشدم باور كن 95 درصد اين اشتباهو نميكردم
بيش مشاور رفتم و هر نيم ساعت 25 تومن پول دادم و تهش حتا گفتم من به اين دليل و اين دليل شك دارم گفت شكت بيجاست
بعدها اومدم اينجا و ديدم اي دل غافل من خودم خودمو گول زدم
شما تجربيات اينجارو و ادماشو داري و مطمين باش اشتباه نميكني و اون اتفاقاتي هم كه در جريان زندگي بيش مياد شيريني اونه نه ترس زندگي
امضاي گلنوش رو يادت بياد چرا نگران باشم شايد هرگز پيش نيايد
بترس و از ترسيدنت نترس
طبيعت ما ادمهاست كه مدام حس هامون عوض ميشه
حرفاي دانوب رو هم باز از طرف من بخون,باور كن شك كردم به خودم
دوستت دارم و مطمين باش ترسهات حتا زيباست










علاقه مندی ها (Bookmarks)