سلام بهار شادي عزيز...
حرفهاي دوستان جالب و آموزنده بود...اما من دلم ميخاد از منظر ديگه اي هم به ترسهات نگاه كني.يعني ريشه يابي كني...ببيني چه چيزي تو رو به اين همه ترسيدن سوق داده؟در قسمتي از پستت نوشته بودي:وقتي ميترسي،مثلا اگر در حين كار باشي،دست از كار ميكشي و سعي ميكني سر خودتو گرم كني.اما به نظر من بهتره همون موقع به عمق ترست فكر كني.اين كه چه چيزي تا اين حد آزارت ميده؟دقيق و مو به مو بررسي كني،اجازه بدي اين ترست بروز پيدا كنه در حاليكه خودنم نقش فعالي در شناسايي و دركش داري.
پس قدم اول :شناسايي علت اصلي اين ترسها
وقتي فهميدي واقعا ازچي ميترسي،به دنبال راه حلهايي باشي كه اون اوج ترس رو تحت تاثير قرار ميده.مثلا:من از اين كه توي كارم شكست بخورم ميترسم،علتش هم ممكنه تجربه هاي ناموفق قبلي باشه.از اين تجربه ها درس ميگيرم واين بار برنامه ي مدون تري براي كارم ميچينم.
پس قدم دوم:پيدا كردن راه حل براي اتفاقات ترسناك(انگار كه اين ترسها يه آلارم براي اين مرحله از زندگيت باشن)
حالا ممكنه يه دسته از ترسهان اصلا بي مفهوم باشه:مثل ترس از كوهنوردي.اتفاقا اين جا همونكاري كه گفتي رو بايد بكني،بايد بزني به دل ترس.بي خيالش بشي.همون لحظه كه از افتادن مي ترسي،سعي كني به خودت غلبه كني وبه مسيرت ادامه بدي.
پس قدم سوم:اجازه ندادن به بروز برخي از ترسها
دسته ي ديگه از ترسهات ممكنه در مورد چيزي باشه كه تجربه ي ملموسي در موردش نداري،مثل ازدواج.اين جا مسلما انكار يا راه حل پيدا كردن نميتونه كمك حالت باشه،بلكه بايد آگاهيتو بالا ببري.من شخصا به عنوان يكي از مراجعيني كه شايد خوندن مشكلاتم (كه الان حدا رو شكر تا حدود زيادي بهشون فائق اومدم) خيلي ها رو از ازدواج بترسونه! يه رازكوچيكي رو بهت ميگم:حتما حتما آگاهيتو بالا ببر و از تجربه هاي بزرگترات استفاده كن،خيلي از مشكلاتي كه اين جا ميبيني مطرح ميشه به خاطر عدم آگاهي در زندگي مشتركه،و يا مواردي كه قبل از ازدواج سر سري ازشون رد شديم(واكثرا هم پدر ومادرها راجع بهش تذكر دادن) و بعد از فرو كش كردن احساسات خودنمايي ميكنن.بهت قول ميدم اگر آگاهانه انتخاب كني زندگي مشترك كم مشكلي(چون بدون مشكل وجود خارجي نداره!) رو تجربه ميكني.
پس قدم چهارم:بالا بردن سطح آگاهي
و در نهايت اين كه رابطه ات رو با خالق هستي نزديك و نزديك تر كن.كه تنها با ياد خدا دلها آرام ميگيرد.
پ.ن:بهار جان،احساس ميكنم كمي كمالگرا هم هستي،يادت نره وقتي زيادي به خودمون سحت ميگيريم روحمون خسته وفرسوده ميكنيم.
پ.ن2:سعي كن لذنهاي كوچيك رو هم به زندگيت اضافه كني،ببين گلم گاهي نتيجه گرايي كه متاسفانه اغلب به ما ياد داده ميشه نا خود آگاه احساسات بدي رو به ما ميده؛اين كه ميترسيم تو كارمون شكست بخوريم،تو ازدواجمون شكست بخوريم،يعني خواسمون معطوف به نتيجه است و اين خودش ناآگاهانه ما رو از توجه به پروسه اي كه نتيجه ازش حاصل ميشه عافل ميكنه.
پ.ن3:ميدونم كه بهار دختر خيلي مسئوليت پذيريه.و اين موضوع جاي تحسين داره،اما گلم حواست باشه كه از مسئوليتهات يه زنجير به دستوپات نبندي،يادت نره كه ما در درجه اول در قبال سلامت جسم و روحمون مسئوليت داريم وبس.
موفق باشي








علاقه مندی ها (Bookmarks)