آفتاب همدرد عزيز... آفرين كه سعي ميكني مسئله بزرگ نشه و ارامشتو بهم نريزه
حالا كه يه قدم به جلو برداشتي و فرصت مناسب پيش اومده شايد بهتر باشه با درايتي كه در شما سراغ دارم قدمهاي بعدي رو هم برداري...
به اين قسمت از حرفهاي خودت توجه كن:
سعي كن اين موضوع رو كه متوجه شدي همسرت برات اهميت و ارزش قائله به همسرت منتقل كني.بهش انتقال بده كه براي تلاشي كه در جهت حفظ احترام و شخصيت شما ميكنه ارزش قائلي...نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
به قول آقاي sci: حتما حتما در اين مورد اعتبار سازي كن.چون زندگي مشترك و اصلا همه ي زندگي مثل بازي شطرنج ميمونه،بايد روي هر حركتمون فكر كنيم و از همه مهمتر هر حركت رو درست و به موقعه اش انجام بديم تا به نتيجه ي مطلوب برسيم.و الان وقت اينه كه در رابطه با همسرت اعتبار سازي كني.الان مهمه و خودت در آينده ي نتيجه ي مثبتشو خواهي ديد.
اما در مورد واكنش خانواده ي همسرت اين كه همه چيز رو به همسرت سپردي خيلي عاليه اما باز هم به اين قسمت حرفهاي خودت توجه كن:
ذهن خواني نكن،چون در اثر اين ذهن خواني در آينده ممكنه از رفتارهاي خانواده ي همسرت تفاسير غلط كني!نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
البته صد در صد قبول دارم كه معمولا بايد در هم چين شرايطي خانواده ي همسر آدم به مامان جديد تبريك بگن!اما... بالاخره اونها آدمن،با هزاران پيچيدگي روحي و حتي ممكنه مشكل شخصيتي! فكر نكن چون سني ازشون گذشته بايد همه چي تموم باشن و درست رفتار كنن،اتفاقا اگر رفتار بدي داشته باشن به خاطر همون سن بالا سفت تر بهش چسبيدن!
پس با اين تفاسير:من به شخصه اگر جاي شما بودم تحت اين شرايطي كه همسرمم گفته بود كه خونشون نميريم بعد از اعتبار سازي كه صحبتش در بالا رفت در يك شرايط مناسب با جملاتي كه با من شروع بشه به همسرم ميگفتم: من دوست دارم روز پدر به با با و مامان زنگ بزنم و از طرف خودم و ني ني به بابا بزرگ جديد روزشو تبريك بگم.نظر تو چيه؟
به اين ترتيب اجازه نميدادم كه وجهه ام هم پيش خانواده ي همسرم خراب بشه، و مطمئنا همسرم هم از اين پيشنهاد استقبال ميكرد چه بسا حتي منجر به اين ميشد كه روز پدر هم بهشون سر بزنيم.
پ.ن:البته اين فقط نظر شخصي من بود،چون به نظر من وقتتي قراره صاحب يه فرشته ي كوچولو بشيم بايد شرايط رو طوري فراهم كنيم كه لذت پدر بزرگ و مادر بزرگ داشتن رو اونم بدون قهر و دلخوري،از همون ابتدا حس كنه.
خلاصه اين كه:شرايط رو بسنج و مثل يه شطرنج باز قهار ،مهره هاتو يه جوري بچين كه منجر به پيروزي نهاييت بشه،هر چند در خلال بازي مجبور شي چند مهره ي بي ارزشو(مثل فكر كردن به اين حس كه چرا زنگ نزدن،يا چرا حالا كمن بايد خودمو كوچيك كنم زنگ بزنم يا...) از دست بدي.
موفق باشي









علاقه مندی ها (Bookmarks)