دوستان عزيز سلام
يه توضيح مختصر درباره خودم
مدتهاست كه خواننده خاموش تاپيكها بودم . از طريق وبلاگ با خانوم الف.ح آشنا شدم و باالطبع با مشكل ايشون.چون عضو تاپيك نبودم از طريق وبلاگ با ايشون ارتباط برقرار ميكردم و سوالاتم رو ميپرسيدم.
از خانوم الف.ح پرسيده بودم:
[size=x-small][[size=small]size=medium][size=small]"گفته بودي با وجود مخالفت هاي خانواده با هم ازدواج كرديم" 1) علت اين مخالفتها بود؟
2) شغل همسرت چيه و تحصيلاتش چقدره؟
3) اينكه خانوادتون گفتن "ما فرصت داديم و استفاده نكرد" منظورشون چه فرصتي بود؟
4) با شناختي كه از خانوادتون داريد چقدر اونها رو منطقي ميدونيد؟[/size]
[/size]
[
color=#FF0000]و پاسخهاي خانوم الف.ح[/color][/size][/size]
1- علت مخالقت خانواده م این بود که ح دیپلمه هست .. و منم به خاطر اون درس نخوندم و این که ما با هم دوست بودیم .. کلا از اول خوششون نمیومد و فک میکردن من میتونم با ادم بهتری باشم ..
2- همسرم تدوین گر و خواننده هست و تو چند تا تالار میخونه
3-مثلا میگن ما بهش محبت کردیم و اون جواب ما رو نداد .. یا اون یه مدت با پدرم کار میکرد میگه من بهش کار دادم ولی اون جبران نکرد ..
4- من منطق خانواده ی خودمو اصلا قبول ندارم .. شاید درست باشه ولی زندگی به نظر من این چیزا نیست ! تحصیلات و پول و ثروت و عروسی انچنانی خوشبختی نمیاره ..
به نظر من زندگي كردن دو باره! يك بار بدون اختيار يك بار با اختيار.
در زندگي اول وارد خانواده اي ميشيم كه
خودمون انتخاب نكرديم
در زندگي دوم وارد خانواده اي ميشيم كه
خودمون انتخاب ميكنيم
در زندگي اول ما انسان فاقد قدرت تشخيص و تفكريم
در زندگي دوم ما انسان بالغي هستيم كه قدرت فكر، مشورت، تشخيص و انتخاب داره.
به همون نسبت كه به ما امتياز داده ميشه از ما هم انتظار ميره.
وقتي كه ما اينهمه فاكتور داريم تا بهترين رو انتخاب كنيم اگه انتخاب اشتباهي بگيريم به همون نسبت تاوان سنگينتري رو بايد پس بديم
پس بايد حواسمون خيلي خيلي جمع باشه. بايد به نكات توجه كنيم و به نشانه ها اهميت بديم.
لطفاً براي اينكه بحث رو واقعي ادامه بديم الف جان بگو كه شما دوست داشتيد همسرتون چه جور شخصيتي داشته باشه.
با شماره نام ببر.
منتظرم

علاقه مندی ها (Bookmarks)