سلام
من وقتی این نوشته رو خوندم واقعا جا خوردم مثل یه دوست خواستم یه چیزی برات بنویسم .تو ام مثل همه دخترای دیگه حتما تا این سن زدواج نکردی که یه مورد خوب برات پیش بیاد و یه زندگی خوب و خوش رو شروع کنی که خیالت راحت باشه خیال پدر مادرت راحت باشه که دخترشون خوشبخته . به نظرم تو که تا حالا صبر کردی بازم صبر کن مطمئنا یه موردخوب و عالی برات پیدا میشه .شاید هم به خاطر فشار هایی که اطرافیان بهت میارن برای ازدواج یا حرف هایی که میزنن میخوای ازدواج کنی به خودت فکر کن نه به تکه هایی که بهت میندازن. عجله نکن .میدونم شاید این اقا حرفای عاشقانه ای بهت زده باشه که چشمت رو بستی و واقعیت رو نمی بینی و بهش وابسته شدی اما بازم صبر کن . با این همه بیماری های مقاربتی و عفونی که هست مطمئن هستی که ایشون سالم باشن . بعید نیست دو روز دیگه دست یه نفر رو بگیره بیاره و بگه تو هم با این باش تو واقعا در شان خودت می بینی که این کار رو بکنی؟ چون این جور ادم ها می خوان از طرفشون یه آتو داشته باشن که به اصطلاح زبونش کوتاه باشه . به نظرم محکم و از ته ته قلبت بگو ((نه)) ارتباطتو باهاش قطع کن نزار با چرب زبونیش خامت کنه بعد بهت بخنده. زندگی خوبی منتظرته خرابش نکن .به پدر مادرتم فکر کن. بزار یه داماد خوب و اقا داشته باشن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)