به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 شهریور 92 [ 22:10]
    تاریخ عضویت
    1390-11-17
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    1,668
    سطح
    23
    Points: 1,668, Level: 23
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    590

    تشکرشده 585 در 180 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم

    ani عزيز

    اشاره كرديد كه اين جمله ميتونه راهكاري براي من باشه:

    "اما قبل از اینکه بخواهی هر حرکت اکروباتیکی بزنی باید معنی حقیقی و الزام احترام و عشق را بر روابط میان انسان ها درک کنی و این مسائل را با درک بالا وارد چرخه ی زیستی خودت بکنی . این درک ترا به سمت تابو شکنی هدایت می کند . "

    اين حس احترام و عشق، همون برابري بين انسان ها ست؟ همون كه هر كسي با توجه به شرايطي كه داخلش قرار گرفته و رشد كرده، جايگاه ارزشمند خودش رو داره و در واقع احترام و عشق همونيه كه درون آدم رشد كرده، احترام به خود، احترام به ديگران بر اساس سرشت اون آدم ، نه ظاهر؟

    نميدونم چجوري بايد اين جملتون رو تفسير كنم. لطف مي كنيد كمي در اين خصوص برام صحبت كنيد؟
    ----------------------------------------
    كيش ميش جان! (اسم بانمكي داري!)
    راه حل شما، بسيار منفعلانه است. و من اين تصميم رو گرفتم كه ديگه منفعل نباشم. ديگه اگه با جراتمندي هم نتونم جواب بگيرم، سعي مي كنم با پرخاشگري از عمرم دفاع كنم. اين راه شما، همون راهيه كه من 28-29 سال رفتم و خيلي حسرت برام به جا گذاشته. مي خوام از نهايت اراده و اختيارم تا جايي كه ميشه استفاده كنم، شايد من به نتيجه اي كه شما رسيدين،نرسيدم.... بازم ممنونم ازت

  2. #12
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم

    بله . همون است اما توش دیگه اخ و پیف و قضاوت و سرزنش و ترس وجود ندارد . جای نقد وجود داره اما نقد سازنده .
    نقد ها هم در این روش کاور شده نیست بی پرده است و بدون کادوپیچ شدن . چیزی از جنس بازجویی ! اما بازجویی از نوعی که شخصیت تو مورد هدف قرار نمی گیرد

    و اما اینکه نمی تونی مدعی این تفکر و شیوه ی رفتاری و احساسی و فکری باشی اما یک جاهایی که برات سود نداره بزنی توی جاده ی خاکی .چون جاده ی خاکی برات سود و منفعت عادتی به همراه دارد و منطقه ی امن عادتهای تو را در بر می گیره .


    و باز عادتت از کجا می آید ؟! از بستر تعلیم و تربیت خانواده و محیط و بستر اجتماع و ..............

    مثال می زنم

    در این روش که خودت به درستی تعریف کردی مفت خوری معنی ندارد و کسی مفت خوری را نمی تواند بفهمد . حال من بیایم برای اثبات اینکه بابا من مفت خور نیستم هزار ساعت توضیح بدهم اما نمودار زندگی نشان از مفت خوری و زندگی انگلی دارد .اینجا در اصل من حریم امن و راحت مفت خوری برای خودم درست کردم و از این اصل سود می برم و به گردن دیگران آویزون هستم و............

    اما با ادبیات شسته رفته مشغول نشخوار واژه های عشق و احترام و استقلال هستم .

    اگر ادعایی هست باید از بن و ریشه همه ی فوندانسیون نشان بدهد که من فردی مستقل هستم که در رفتار و عمل و افکار عشق و احترام را به دیگران می بخشم بدون چشمداشت . بدون قضاوت . بدون ترس . بدون توقع . توام با ایثار و حس مسئولیت به خود و به دیگران . توام با اهمیت و توجه به خود و دیگران و......................


    کتاب جاناتان مرغ دریایی را بخوان .

  3. 2 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (شنبه 30 اردیبهشت 91)

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 بهمن 91 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1391-2-27
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    796
    سطح
    14
    Points: 796, Level: 14
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    106

    تشکرشده 107 در 55 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم

    متاسفانه من در کل که آدم آرومی هستم
    در مقابل پدر مادرم هم هیچوقت نتونستم پرخاشگری کنم
    نمیدونم چرا,شاید چون همیشه توی گوشم خونده شده که آدم باید به حرف پدر و مادر گوش بده و اونارو نرنجونه...
    برا این منفعل شدم

    مثلا سر همون قضیه ازدواج من خیلی پافشاری کردم
    ولی وقتی پدر میگفت یا ما یا ازدواج
    یا مادرم بغض میکرد و چشاش پر از اشک میشد که تو بچه بد شدی و دیگه به ما اهمیت نمیدی
    مجبور شدم باز از خواسته خودم بگذرم

    یعنی برا این منفعل شدم که چون در نهایت کاری میکنن که وقتی وارد این برنامه میشم در آخر هرجور باشه باز من بازندم
    چون اگه نتونم حرفم رو به کرسی بشونم و از خواستم بگذرم یکجور ناراحت میشم
    وقتی هم که با زور کار خودم رو میکردم بعدش رفتاری نشون میدادن که باز همچی به کامم تلخ بشه
    بهرحال هرکاری هم بکنن من دوسشون دارم و تحمل ناراحتیشون برام سخته

    در هر صورت امیدوارم تو بتونی موفق بشی
    و شاید بیای و از تجربیات مفیدت به امثال من هم یاد بدی

    ﮔﺎﻫﻲ ﻣﻴﺮﺳﻪ ﮐﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ؛ﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ،ﻧﻪ ﮐﺴﻮ ﮐﺎﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ !ﻧﻪ …
    ﻳﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﻳﻲ ﻫﺴﺖ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ!
    ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ … !!!

  5. کاربر روبرو از پست مفید کیش میش تشکرکرده است .

    کیش میش (شنبه 30 اردیبهشت 91)

  6. #14
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    شنبه 10 مرداد 05 [ 20:02]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    326,372
    سطح
    100
    Points: 326,372, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم

    با سلام واحترام
    این تاپیک استعداد زیادی برای انجمن آزاد دارد.
    اگرچه مراجع به ظاهر یک سئوال ساده و شخصی مطرح کرده است. اما تعمیم و گسترش و عدم مصداق پردازی در طول تاپیک ، این تاپیک را از حالت شخصی خارج کرده است و خطاب عمومی گرفته هست.
    از طرف دیگر روش هدایت تاپیک، « روش صحیح مخلوط به غلط هست» که به هیچ وجه مورد تایید تالار همدردی نیست.

    حرفهای آنی چارچوب صحیحی دارد چون روی مسئولیت پذیری مراجع و پذیرش عواقب انتخاب ها و تصمیمهایش تاکید دارد.
    اما نحوه حروفچینی و ویراستاری تاپیک به نوعی هست که مراجعان را به خطا می اندازد همانطور که در پاسخ سایر اعضاء دیده می شود ، افراد بیشتر روی مقابله با والدین و جدا شدن از خانواده یا کرنش به خواسته های خانواه تمرکز کرده اند.
    در حالیکه به قول دوستمون مسئله 0 و 1 کردن، نیست. بلکه اینجا مهمترین مشکل مراجع عدم تعامل سازنده و مهارتهای ارتباطی صحیح هست. و ریشه این بی مهارتی نفع جویی و سود جویی کوتاه مدت هست.
    در واقع اگر درخانواده فرزندی بخواهد حقوق برابر با والدین پیدا کند نیاز هست که در حد و اندازه والدین باشد. مسئولیت پذیری، انجام وظایف، اعتماد به نفس، و قدرتی که برخواسته از تفکر و انجام رسالتهایش هست.
    در غیر این صورت مقابله با والدین یک معامله دو سر ضرر هست. و اگر منجر به فاصله گرفتن از خانواده شود ، (با توجه به بی مهارتی های قبلی )، وقتی جدا هم شد نمی تواند زندگی را خوب اداره کند. ما همیشه گفته ایم اگر کسی نتواند با والدین، روابط خود را متعادل و سازنده کند، به همین ترتیب با دیگران مثل همکار ، همسر ، فرزند و ... هم نخواهد توانست ارتباط رضایت بخش ایجاد کند.
    زندگی در خانه پدری فرصت تمرین برای اشتباهات احتمالی هست.
    معمولا هرچه هم والدین سخت گیر و لجوج باشند فرزندی که به میل آنها نباشد را طلاق نمی دهند. و این نشان می دهد به هر حال این بستر بسیار زمینه رشد را دارد.
    البته اگر والدین بی مهارت باشد و مشکلاتی داشته باشند، رنجها و آسیب هایی ممکن است وجود داشته باشد ، اما بستر تغییر برای فرزندان بیشتر فراهم هست. یعنی هم تغییر کنند و هم تغییر دهند.
    برای این منظور مهمترین مسئله بالا بردن آگاهی و کسب مهارت هست.

    خواهش می کنم اگر تمایل دارید این تاپیک در همین جا ادامه پیدا کند، به صورت جزئی روی مهارتهای عملی برای تعامل بهتر با والدین صحبت شود. و مصداقی بحث شود.
    اما اگر نظرات تئوری و جامعه شناسی و کلی باشد، مباحثه آن به انجمن آزاد مربوط می شود


  7. 7 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (جمعه 12 خرداد 91)

  8. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 شهریور 92 [ 22:10]
    تاریخ عضویت
    1390-11-17
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    1,668
    سطح
    23
    Points: 1,668, Level: 23
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    590

    تشکرشده 585 در 180 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم

    با تشكر از شما مدير همدردي

    سعي مي كنم به صورت مصداقي كار كنم تا مسئله در همين جا ادامه پيدا كنه. ولي اين روش هاي تعاملي با والدين در اين سن كمي سخته، يعني من بنابر سنم دارم از خيلي از آزادي هام ميگذرم چرا كه دارم توي اين خونه زندگي مي كنم و اين خواستن آزادي و سختگيري والدين كار تعامل رو سختتر مي كنه

    مي خوام ببينم نتيجه اين تعامل در كنار خانواده چه چيزي خواهد داشت؟ نتيجه اش ديگه نمي خوام جنگ و دعوا و منفعل بودن باشه.

    خب من كمتر از يكسال پيش با خانواده روابط خيلي خوبي داشتم، هركاري هر لطفي از دستم برميومد براي تمام اعضاي خانواده انجام ميدادم . حتي به خاطر حفظ بنيان خانواده از رابطه اي كه مادرم با فردي ديگر داشت به پدر چيزي نگفتم تا مادر رابطه را خودش قطع كنه كه نزديك به 2 سال طول كشيد، كه البته نمي دونم اين كارم درست بوده يا نه؟

    بعد اينكه مادر سر مهريه نامزدي رو بهم زد، من آسيب زيادي ديدم و از اون به بعد تمام اين محدوديت ها، اشكالات رفتاري مادرم، منفعل بودن پدرم، فكر زندگي كه ازم صلب شده بود آزارم ميداد ( و ميده).

    از اينكه آزادي هام، بنابر سليقه اونها محدود شده، زجرم ميده. فعلا به اين نتيجه رسيدم كه فاصله گرفتن از مادرم به نفعمه و آرامش بهم ميده ولي بازهم عدم داشتن استقلال به شدت آزارم ميده.

    الان در حال پس انداز مالي هستم تا بتونم يه خونه مستقل بگيرم و ديگه از اين همه آسيب دور باشم. فقط براي اينكه كمتر اسيب ببينم. نميدونم شما تو اين شرايط من بوديد،‌چه راهي رو انتخاب ميكرديد؟
    يا چه راه تعاملي رو مي تونيد بهم بگيد تا با اين شرايط به آرامش برسم ؟ دارم داغون ميشم. نميتونم حرف زدن مادرم رو ، كارهاشو تحمل كنم. واقعا احتياج به استقلال دارم.

    آني عزيز كتاب جاناتان مرغ دريايي رو خوندم، نتيجه اي كه ازش گرفتم اين هست، كه با يه اراده قوي، فهميدن اينكه صد در صد از اين زندگي چي مي خوايم، بدون توجه خاص به محدوديت ها ،‌عرف ها، حرف مردم، و با تلاش مي تونيم به خواستمون برسيم. و بعد بر اساس آموزه ها و دانشمون، كار درست خودمون رو ميكنيم، كساني كه آمادگي پذيرش تغيير را داشتند و خواستار همگامي بودند كمك مي كنيم و با ديگران و قضاوت هايشان كاري نداريم. ولي اين كار بايد گام به گام انجام بشه، مي خوام بدونم شما جاي من بوديد، براي اولين گام چه اقدامي انجام ميداديد؟ اين رو هم در نظر داشته باشين كه من از نظر مالي مستقل هستم.


  9. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 شهریور 92 [ 22:10]
    تاریخ عضویت
    1390-11-17
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    1,668
    سطح
    23
    Points: 1,668, Level: 23
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    590

    تشکرشده 585 در 180 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم

    مدیر همدردی عزیز

    الان که داشتم صحبت هاتون رو مجددا میخوندم به دو نکته مبهم رسیدم که ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

    1) "بلکه اینجا مهمترین مشکل مراجع عدم تعامل سازنده و مهارتهای ارتباطی صحیح هست. و ریشه این بی مهارتی نفع جویی و سود جویی کوتاه مدت هست."

    میشه مفهوم و منظور این جملتون رو واضح تر بفرمایید. اگر ریشه به معنای هدف هست، که من میخوام دنبال راهی بلندمدت باشم و هدفم سود جویی به معنای بد نیست. هدفم کسب ارامش و دور شدن از اسیب های بیشتره. من تو خانواده پرتنشی بزرگ شدم. پدرم برای داشتن ارامش تا جایی که میتونه از مادرم فاصله میگیره، با اینکه نوع کارش اداریه ولی از 6 صبح تا 8 شب در محل کارشه. و زود هم میخوابه بالطبع.

    ولی من نمی خوام این ارامش رو از راه غلط به دست بیارم. میخوام از حق ازادیم استفاده کنم ولی راهشو بلد نیستم.
    در ضمن مادر و پدر بارها جلسات مشاوره رو گذروندن ولی مادرم هیچ تغییری نکرده متاسفانه

    2)"ما همیشه گفته ایم اگر کسی نتواند با والدین، روابط خود را متعادل و سازنده کند، به همین ترتیب با دیگران مثل همکار ، همسر ، فرزند و ... هم نخواهد توانست ارتباط رضایت بخش ایجاد کند."

    من با همکارهام، دوستام هیچ مشکلی ندارم و ارتباطم با بقیه رضایت بخش و با احترام و صمیمیته ولی قدرت پدر و مادر متفاوته. هر رابطه ای فرم خاص خودش رو داره و من در این نوع پدر و مادری با سختگیری و وسواس و نگرانی زیاد مشکل دارم.

    من 7-8 ماه توی این سایت عضوم و رفتارهای جراتمندانه رو سرلوحه کارم قرار دادم ولی بازهم با رفتارها و صحبت های سطحی مادرم و رفتار منفعلانه پدر و نگرانی های بیش از حد اونها مشکل دارم. نمی خوام روزهای زندگیم با توجه به رفتارها و مشکلات رفتاری دیگران، تلف شه. به اندازه کافی فرزند خوبی بودم...


    خواهش می کنم بیشتر راهکار عملی نشونم بدین
    روز به روز افسرده تر میشم

  10. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 بهمن 91 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1391-2-27
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    796
    سطح
    14
    Points: 796, Level: 14
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    106

    تشکرشده 107 در 55 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم


    حتما وقتی من میام برات مینویسم میگی کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی

    اما چون یجورایی همدرد هستیم منم میام اینجا
    آخه منم دقیق بعد از وقتی اون مسله ازدواجم بهم خورد بدتر و حساس تر شدم نسبت به زورگویی خانواده
    یعنی بنظر من الان 2تا مشکل هست
    یکی شکست عشقی و یکی زورگویی خانواده!
    شاید بگی من عاشق نبودم
    اما بهرحال علاقه داشتی و مطمئن بودی اگه با اون ازدواج کنی خوشبخت میشی
    من خودم الان فکر میکنم اگه اون بود اینقدر تنها نبودم و یا اگه با اون ازدواج کرده بودم یه زندگی خوش برا خودم میساختم.
    شاید اصلا دیگه هیچوقت همچین مورد مناسبی هم پیدا نکنم......
    فعلا این حرفهام اینجا نگه دار تا یه چیز دیگه بگم بهت

    من بهیچ وجه رفتن و مستقل شدن رو بهت توصیه نمیکنم
    اینکه فلان کتاب میگه نباید با نظرات و حرف دیگران اهمیت بدیم رو اشتباه میدونم
    تو الان بری مستقل و تنها بشی مردم پشت سرت حرف درمیارن,دیگه کسی تمایل پیدا نمیکنه باهات ازدواج کنه
    مگه نه؟
    الان من بعنوان یه پسر 30ساله هم بخوام این کارو بکنم برام حرف درمیارن,چه برسه به تو که دختری


    اما من به عنوان یه همدرد 2تا توصیه داشتم برات
    اولا واقعا ببین که الان منظورت از آزادی چی هست و الان چی میخوای که نمیتونی بخاطر مخالفت خانواده بهش برسی
    بدست آوردن اون برات چقدر هزینه داره و چقدر برات مهم هست.
    نمیگم بیا مثل من منفعل باش و هرجور خانواده رضایت داره رفتار کنم
    اما حواست هم باشه چی میده و چی میگیری
    پس قدم اول برا خودت مشخص کن چه آزادیهایی میخوای در حال حاضر و آینده

    حرف بعدی من اینه که بنظرم راه حل نجات ما ازدواج و رفتن هست
    اما خانواده که به این راحتی نمیذارن
    خودم هم دقیقا نمیدونم واقعا چیکار کنیم........
    اما من فکر میکنم ما باید اینبار وقتی نفر مناسب رو پیدا کردیم دیگه کوتاه نیاییم
    سری قبل رو اشتباه کردیم
    سری بعد بزنیم به سیم آخر و ازدواج رو بکنیم
    حتی اگه خانواده مخالفت کرد هم قبول نکنیم و بگیم میخوایم ازدواج کنیم
    بنظرم این بهتر از روشهای دیگه هست و هزینه کمتری از همه لحاظ داره



    ﮔﺎﻫﻲ ﻣﻴﺮﺳﻪ ﮐﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ؛ﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ،ﻧﻪ ﮐﺴﻮ ﮐﺎﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ !ﻧﻪ …
    ﻳﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﻳﻲ ﻫﺴﺖ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ!
    ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ … !!!

  11. کاربر روبرو از پست مفید کیش میش تشکرکرده است .

    کیش میش (یکشنبه 31 اردیبهشت 91)

  12. #18
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 شهریور 92 [ 22:10]
    تاریخ عضویت
    1390-11-17
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    1,668
    سطح
    23
    Points: 1,668, Level: 23
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    590

    تشکرشده 585 در 180 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم

    مرسی دوست عزیز

    حرفات رو قبول دارم ولی من روحیم ظاهرا کمی با شما متفاوته.
    من اصلا حرف مردم و قضاوتشون واسم مهم نیست. مردم حرف زیاد میزنن. مادر خود من پشت سر بچه هاش و بقیه صحبت می کنه، دیگه توقعی از بقیه نمیمونه. اصلا اهمیتی نداره برام

    من نه به کسی بدی می کنم، نه از کسی انتظار بدی بزرگ دارم. بدی های کوچیک رو میشه بخشید ولی بدی که از روی خودخواهی و بدجنسی باشه رو نه

    من اصلا نگرانه ازدواج و ... نیستم. عرف اینه که دخترها از این طریق مستقل شن، ولی من اعتقادی به عرف ندارم، دلم چیز بیشتری از این زندگی میخواد. آزادی که خودم کسبش کنم نه به واسطه کسی دیگه

    میدونی نمی خوام زندگی و فکر و جسمم رو به خاطر استقلال فدای ازدواجی بکنم که بناش فکر خودم نیست، اون خودش یه اسارت و دردسرهای دیگه است و از چاله تو چاه افتادنه
    یعنی ترجیح میدم توی همین شرایط بمونم ولی زیر بار کاری که عقل و دل خودم تائید نمیکنه، نرم

    نمی تونم قبول کنم دست و پام اینقدر برای ساختن زندگیم و رسیدن به خواسته هام بسته است، حس می کنم اگه بتونم یه روش درستی که نمیدونم چیه رو یاد بگیرم، خیلی می تونم به خودم برای قوی شدن کمک کنم.

    راهشو بلد نیستم. الان دارم فکر میکنم شاید مستقل شدن راهش نیست، ولی راه قوی بودن رو نمیدونم.



  13. 2 کاربر از پست مفید mr6262 تشکرکرده اند .

    mr6262 (دوشنبه 01 خرداد 91)

  14. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 اردیبهشت 04 [ 19:10]
    تاریخ عضویت
    1390-2-04
    نوشته ها
    909
    امتیاز
    18,736
    سطح
    86
    Points: 18,736, Level: 86
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,315

    تشکرشده 3,200 در 813 پست

    Rep Power
    118
    Array

    RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mr6262
    مرسی دوست عزیز

    حرفات رو قبول دارم ولی من روحیم ظاهرا کمی با شما متفاوته.
    من اصلا حرف مردم و قضاوتشون واسم مهم نیست. مردم حرف زیاد میزنن. مادر خود من پشت سر بچه هاش و بقیه صحبت می کنه، دیگه توقعی از بقیه نمیمونه. اصلا اهمیتی نداره برام

    من نه به کسی بدی می کنم، نه از کسی انتظار بدی بزرگ دارم. بدی های کوچیک رو میشه بخشید ولی بدی که از روی خودخواهی و بدجنسی باشه رو نه

    من اصلا نگرانه ازدواج و ... نیستم. عرف اینه که دخترها از این طریق مستقل شن، ولی من اعتقادی به عرف ندارم، دلم چیز بیشتری از این زندگی میخواد. آزادی که خودم کسبش کنم نه به واسطه کسی دیگه

    میدونی نمی خوام زندگی و فکر و جسمم رو به خاطر استقلال فدای ازدواجی بکنم که بناش فکر خودم نیست، اون خودش یه اسارت و دردسرهای دیگه است و از چاله تو چاه افتادنه
    یعنی ترجیح میدم توی همین شرایط بمونم ولی زیر بار کاری که عقل و دل خودم تائید نمیکنه، نرم

    نمی تونم قبول کنم دست و پام اینقدر برای ساختن زندگیم و رسیدن به خواسته هام بسته است، حس می کنم اگه بتونم یه روش درستی که نمیدونم چیه رو یاد بگیرم، خیلی می تونم به خودم برای قوی شدن کمک کنم.

    راهشو بلد نیستم. الان دارم فکر میکنم شاید مستقل شدن راهش نیست، ولی راه قوی بودن رو نمیدونم.


    آفرین به اعتماد به نفست منم خیلی از دخترا و پسرا رو دیدم که بعد یک سنی مستقل شدند.

    اینجوری هم حرمتها بیشتر حفظ میشه و هم انسان مستقل تر و مسئولیت پذیر تر میشه.

    شما دیگه در سنی نیستی که با استقلالت هویت و شخصیتت را گم کنی.

    قرار نیست فقط وقتی کسی رفت خانه بخت مستقل بشه اونم بعضی مواقع به چه قیمتی.......

    موفق باشی.

  15. کاربر روبرو از پست مفید sanjab تشکرکرده است .

    sanjab (یکشنبه 31 اردیبهشت 91)

  16. #20
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم

    لطفاً روی حرفهای مدیر دقیق شده خوب فکر کن . مشکل شما با جدا کردن مکان زندگی از پدر و مادر حل نمیشود . شما نیاز داری اول خودت رو بهتر از این بشناسی و ضعفهایت را آگاه شوی و روی آنها کار کنی و پوشش بدهی ، آنوقت هست که حتی در شرایط سخت می توانی مستقل عمل کنی بدون تنش و فشار به گونه ای که پدر و مادر هم ترا باور خواهند کرد حتی اگر با روشت و ایده هایت مخالف باشند ( گل را می بینی ؟!!!، آیا در میان انبوه خارهارنگ و بو و جلوه اش کم می شود ؟ خیر ، بلکه حتی خارها می شود محافظی برایش از دستبردها . خانواده هرچقدر ناساز باشد این حداقل نقش را می تواند برای ما داشته باشد مگرنه ؟) . عزیزم نخواه که ماهی بهت داده بشه خلاقیتت را به کار بنداز ، بهتره متوجه خودت روحیاتت ، ضعفها و نقطه قوتهایت بشوی و دریاب که چه مهارتهایی را نیاز داری بیاموزی و به کار بگیری و ...


    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    با سلام واحترام
    این تاپیک استعداد زیادی برای انجمن آزاد دارد.
    اگرچه مراجع به ظاهر یک سئوال ساده و شخصی مطرح کرده است. اما تعمیم و گسترش و عدم مصداق پردازی در طول تاپیک ، این تاپیک را از حالت شخصی خارج کرده است و خطاب عمومی گرفته هست.
    از طرف دیگر روش هدایت تاپیک، « روش صحیح مخلوط به غلط هست» که به هیچ وجه مورد تایید تالار همدردی نیست.

    حرفهای آنی چارچوب صحیحی دارد چون روی مسئولیت پذیری مراجع و پذیرش عواقب انتخاب ها و تصمیمهایش تاکید دارد.
    اما نحوه حروفچینی و ویراستاری تاپیک به نوعی هست که مراجعان را به خطا می اندازد همانطور که در پاسخ سایر اعضاء دیده می شود ، افراد بیشتر روی مقابله با والدین و جدا شدن از خانواده یا کرنش به خواسته های خانواه تمرکز کرده اند.
    در حالیکه به قول دوستمون مسئله 0 و 1 کردن، نیست. بلکه اینجا مهمترین مشکل مراجع عدم تعامل سازنده و مهارتهای ارتباطی صحیح هست. و ریشه این بی مهارتی نفع جویی و سود جویی کوتاه مدت هست.
    در واقع اگر درخانواده فرزندی بخواهد حقوق برابر با والدین پیدا کند نیاز هست که در حد و اندازه والدین باشد. مسئولیت پذیری، انجام وظایف، اعتماد به نفس، و قدرتی که برخواسته از تفکر و انجام رسالتهایش هست.
    در غیر این صورت مقابله با والدین یک معامله دو سر ضرر هست. و اگر منجر به فاصله گرفتن از خانواده شود ، (با توجه به بی مهارتی های قبلی )، وقتی جدا هم شد نمی تواند زندگی را خوب اداره کند. ما همیشه گفته ایم اگر کسی نتواند با والدین، روابط خود را متعادل و سازنده کند، به همین ترتیب با دیگران مثل همکار ، همسر ، فرزند و ... هم نخواهد توانست ارتباط رضایت بخش ایجاد کند.
    زندگی در خانه پدری فرصت تمرین برای اشتباهات احتمالی هست.
    معمولا هرچه هم والدین سخت گیر و لجوج باشند فرزندی که به میل آنها نباشد را طلاق نمی دهند. و این نشان می دهد به هر حال این بستر بسیار زمینه رشد را دارد.
    البته اگر والدین بی مهارت باشد و مشکلاتی داشته باشند، رنجها و آسیب هایی ممکن است وجود داشته باشد ، اما بستر تغییر برای فرزندان بیشتر فراهم هست. یعنی هم تغییر کنند و هم تغییر دهند.
    برای این منظور مهمترین مسئله بالا بردن آگاهی و کسب مهارت هست.

    خواهش می کنم اگر تمایل دارید این تاپیک در همین جا ادامه پیدا کند، به صورت جزئی روی مهارتهای عملی برای تعامل بهتر با والدین صحبت شود. و مصداقی بحث شود.
    اما اگر نظرات تئوری و جامعه شناسی و کلی باشد، مباحثه آن به انجمن آزاد مربوط می شود


  17. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (دوشنبه 01 خرداد 91)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ازداوج مدرنیته
    توسط sajadmn2010 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: جمعه 27 فروردین 95, 22:06
  2. خاطرات گذشته اذیتم میکند
    توسط moji111 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 بهمن 93, 20:36
  3. مشکل بیکاری بعد 3 ماه بدجور داره اذیتم میکنه
    توسط achilis در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: دوشنبه 29 مهر 92, 21:03
  4. شوهرم بیمسئولیته
    توسط همسایه در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 12 دی 90, 15:27

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.