[size=medium]از دوستان و کارشناسان عزیز خواهش میکنم به من کمک کنن.
میخوام بدونم الان من چه وظیفه ای دارم تا این موضوع به سرانجام خوبی برسه و توی زنذگیم هروز جر و بحث و ناراحتی نباشه.
خب الان بهم میگه بعدا نباید باهاش گرم بگیری بگو بخند بکنی یا هر چیز دیگه منم اصلا رابطم اونطوری نیست فقط میخوام روابط عادی بشه که با یه حرف زدن من با زنداداشم منتظر این نباشم که تا رفتیم خونمون کلی حرف و حدیث بشنوم.
البته خود ایشون حدود 1.5 سال پیش با آقایی آشنا شدند که قصد ازدواج رو باهاش داشت و به دلیل ترس اون پسر از مادرش یه مقداری آشناییشون طولانی شد نزدیک 8 ماه و گاهی همدیگرو میدیدن و بیرون میرفتن و و چندباری هم خواستگاری اومد و مادر پسر راضی نمیشد. خلاصه اون آشنایی گذشت و بهم میگه بعد ازدواج دیگه حرفشو نزن و از اون چیزی نگو چون توی زندگیمون که وارد بشه خیلی ناراحتی ها بوجود میاد و خیلی ناراحتم میکنه منم چیزی نمیگم فقط چندباری از نحوه آشنایی و سطح دوستیشون پرسیدم و از جهاتی مشابه موضوع زنداداشمه میدونم که در حد اون نیست ولی از نظر کلیت موضوع که یطرفش منم و اونجا هم یه طرف قضیه اونه، یطوری این مشکل با گذشت زمان حل بشه.
خودمم خسته شدم دیگه نمیدونم چیکار بکنم هر روز توی ذهنمه، نمیدونین چقدر خودمو نفرین میکنم که این موضوع رو باهاش درمیون گذاشتم. فقط بهم کمک کنین که بدونم من چه وطیفه ای دارم.[/size]








علاقه مندی ها (Bookmarks)