RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم
متاسفانه من در کل که آدم آرومی هستم
در مقابل پدر مادرم هم هیچوقت نتونستم پرخاشگری کنم
نمیدونم چرا,شاید چون همیشه توی گوشم خونده شده که آدم باید به حرف پدر و مادر گوش بده و اونارو نرنجونه...
برا این منفعل شدم
مثلا سر همون قضیه ازدواج من خیلی پافشاری کردم
ولی وقتی پدر میگفت یا ما یا ازدواج
یا مادرم بغض میکرد و چشاش پر از اشک میشد که تو بچه بد شدی و دیگه به ما اهمیت نمیدی
مجبور شدم باز از خواسته خودم بگذرم
یعنی برا این منفعل شدم که چون در نهایت کاری میکنن که وقتی وارد این برنامه میشم در آخر هرجور باشه باز من بازندم
چون اگه نتونم حرفم رو به کرسی بشونم و از خواستم بگذرم یکجور ناراحت میشم
وقتی هم که با زور کار خودم رو میکردم بعدش رفتاری نشون میدادن که باز همچی به کامم تلخ بشه
بهرحال هرکاری هم بکنن من دوسشون دارم و تحمل ناراحتیشون برام سخته
در هر صورت امیدوارم تو بتونی موفق بشی
و شاید بیای و از تجربیات مفیدت به امثال من هم یاد بدی
ﮔﺎﻫﻲ ﻣﻴﺮﺳﻪ ﮐﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ؛ﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ،ﻧﻪ ﮐﺴﻮ ﮐﺎﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ !ﻧﻪ …
ﻳﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﻳﻲ ﻫﺴﺖ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ!
ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ … !!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)