سلام خانمي
شرايط زندگي من تقريبا مثل تو هست من شاغلم و خرج خودم در ميارم و شوهرم هم به خرج خونه ميرسه كاملا با بچه مخالف هست و تا اسم بچه ميارم ميگه تو اين شرايط خراب اقتصادي كه هيچ ثباتي نداره و هر لحظه تورم بيشتر و اجاره خونه ها بيشتر ميشه و هيچ كسي نظارت نداره من مگه مغز خر خوردم بچه بيارم كه عقده اي بزرگش كنم يا نتونم تاًمينش كنم
منم ميبينم بيچاره داره منطقي ميگه .روزاي اول خيلي با هم جر و بحث داشتيم ولي بعد كه اجاره خونه ها رو ديدم و تورم هم بهش اضافه شد بهش حق دادم و تصميم گرفتم به جاي نق نق كردن بهش كمك كنم تا زندگيمون بچرخه و بيشتر عشق بورزم تا خودم هم از زندگيم لذت ببرم و بچه هم سپردم به خدا گفتم خدايا هر وقت صلاح دونستي خودت شرايط بچه دار شدن جور كن صلاح هم ندونستي راضيم به رضاي تو.با اينكه وقتي ميرم تو خيابون و ني ني ميبينم دلم ميسوزه ولي حرف نميزنم تا خداي نكرده زندگيم تنش نداشته باشه.الان هم خيلي از زندگيم راضيم و واقعا خوشبختم من و شوهرم از صبح كه بلند ميشيم حرفهاي قشنگ داريم با هم تا شب و هر دو داريم از زندگيمون لذت ميبريم من و شوهرم فقط خنده رو لبمون پس من چنين زندگي شيريني حاضر نيستم از دست بدم واسه بچه.شايد واقعا خدا نميخواد من مادر بشم چرا هي خودم و شوهرم عذاب بدم و بحث و دعوا راه بندازم.از طرف خانواده ها واسه بچه خيلي تحت فشارم ولي به خاطر زندگيم اهميت نميدم به حرفاشون.
خانمم اگه براي زندگيت ارزش قائل باشي هر كاري براش ميكني اين حرفا كه ميخوام به شوهرم متكي باشم فقط حرفهايي بچه گانه اي بيشتر نيست كه زندگيت تلخ ميكنه تو تازه دستت تو جيب خودت بايد خوشحال باشي كه متكي به خودتي .پس عاشق شوهرت باش و با مسائل الكي زندگيت آتيش نزن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)