واي بهار
نميدونم بخندم يا گريه كنم!!! خيلي مادرامون شبيه همن، دقيقا همه فاميل ما هم از همه چيه خانواده ما خبر دارن.
اينكه پدرت اين اخلاق ها رو داره خيلي سخته. من حس مي كنم راهايي كه واسه ما وجود داره اينكه يا بذاريم وقتي پير شديم ازدواج كنيم تا حداقل از روي ظاهرمون بفهمن ما هم بزرگ شدين يا اينكه زمين و زمان رو بهم بريزيم كه به خواسته هامون برسيم. البته اين روش دوم خيلي موقع ها براي كسايي كه ديدم نتيجه داده ولي با توجه به مطالبي كه توي اين سايت ياد گرفتيم راه درستي نيست. و يا اينكه از اين مملكت بذاريم بريم، چون ظاهرا مستقل شدن توي يه كشور خارجي از مستقل شدن ما تو همين كشور براي پدر مادرامون مورد قبول تر و راحتتره!!!
خلاصه نميدونم، فكر كنم اگه تاپيك همديگرو دنبال كنيم + تاپيك دختر مهربون رو چيزهايي دستگيرمون بشه
فقط من يك صحبت با جناب كبوتر داشتم و اينكه: مگه بقيه، پدر و مادر نيستن كه با بچه ها شون اينطور برخورد نمي كنن؟؟ بقيه حس پدر و مادرانه ندارند يا اونها نمي خوان دخترشون خوشبخت بشه؟؟
پس اين اگر هم دليل كار اونها باشه، منطقي و قابل قبول نيست








علاقه مندی ها (Bookmarks)