RE: میان سنت و مدرنیته گیر کردم
میدونم که شرایط سختی داری و تا اینجا هم چی کشیدی
من خودم وقتی میبینم بخاطر این کارهاشون چقدر از زندگی عقب افتادم و الان اون جایی نیستم که میخواستم بغض میاد توی گلوم
اما بذار از تجربیات خودم بهت بگم
من به خودم گفتم که باید بسوزم و بسازم
منکه نمیتونم بیام اونارو تغییر بدم و اخلاقشون رو اصلاح کنم
از طرفی خودم هم نمیتونم کار خاصی بکنم,چون اگه عرضه داشتم 10سال قبل میکردم
میرفتم یه شهر دیگه درس میخوندم
یا با کسی که بهش علاقمند بودم و میدونستم میتونم یه زندگی خوب باهاش داشته باشم ازدواج کرده بودم
حالا توی 30سالگی چه حرکت انقلابی میخوام بکنم
پس قبول کردم که من این توانایی رو ندارم و بهتر هست دیگه روی اینکه چیکار کنم از این حال دربیام فکر نکنم,چون بیشتر اعصابم بهم میریزه
پس قبول کردم که با این مشکل باید همینجوری بسازم
اما فرضا اگه پول قبض تلفن گیر میدن با خریدن یه ایرانسل مشکل رو حل کردم
یا وقتی بهم این اجازه رو نمیدادن که مسافرت مجردی با دوستام برم,ارتباطم رو با اون دوستام قطع کردم که وقتی اونا میرن جایی و من نمیتونم از غصه خوردن داغون نشم
درسته که این روش هم یه بدیهایی داره
اما برا خود من از جنگ با خانواده خیلی بهتر هست
من خودم دنبال این رفتم که بروشی که بهار گفت آروم آروم استقلال بدست بیارم
اما آخرش از نظر روانی خسته شدم
ﮔﺎﻫﻲ ﻣﻴﺮﺳﻪ ﮐﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ؛ﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ،ﻧﻪ ﮐﺴﻮ ﮐﺎﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ !ﻧﻪ …
ﻳﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﻳﻲ ﻫﺴﺖ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ!
ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ … !!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)