خانوادم عقيدشون اينه كه بعد ازدواج هركاري خواستين بكنين ولي قبلش نه.خونواده منم همینو میگن...یکی نیست بگه مگه شما میذارین ادم باب میلش ازدواج کنه؟؟؟
m6262 عزیز ببخشید من میپرسم چون شاید حرف تو هم باشه..اگه دیدی بحثت منحرف شد بگو تا حذفش کنن.
انی جان نمیدونم منظورت اینه که مثلا ما بریم جدا زندگی کنیم و مستقل بشیم یا ازدواج کنیم و بریم.اگر اعتراضی هست باید به این خانم و آقای سی ساله گفت جای تو کنار دست خانواده ات و تنگ دل آنها نیست
سود خودت به شکل مفتی را قطع کن و روی پای خودت بایست
اگه منظورت گزینه اوله باید بگم اگه من همچین حرفی بزنم پدر بزرگوار یه بار با ماشین سر و ته از روم رد میشه یا سر بنده را بیخ تا بیخ میبره تا دیگه از این حرفا نزنم.
اگه منظورت ازدواجه که این والدین عزیز خوب نمیذارن..یکی باید باشه که هم مطابق میل ما باشه هم والدین عزیز..تا الان که معمولا باب میل یکی از طرفین بوده..اونایی هم که از هر دو طرف مقبول بودن با خاله زنک بازیایی بقیه رای والدین عوض شده..حالا هر چی بهشون بگیم پدر بزرگوار مادر گرانقدر انقد همه مسائل رو به همه نگید و چشمتون به دهنم این و اون نباشه...
من که از خدامه مستقل باشم..مورد اول که اگه میشد عالی بود..مورد دوم هم خوبه...اما ما میگیم نره شما میگی بدوش.
اگه والدینمون میذاشتن بریم مستقل بشیم که مشکلی نداشتیم.
من تو نظرم بود دانشگاه یه شهر دیگه بزنم که برم خوابگاه.مگه گذاشتن؟؟4 رشته شهر خودمون زدم..اونوقت بذارن من برم مستقل شم؟؟؟
اما m6262 عزیز چیزی که من تجربه کردم اینه که اهسته اهسته شروع به مستقل شدن کنی..چطوری؟از یه کار ساده شروع کن..مثلا من میخواستم یه کاری شروع کنم پدرم مخالف بود من شروع کردم چون حسابی دربارش فکر کرده بودم..اولش پدرم غر میزد اما وقتی دید دارم پیشرفت میکنم..غر نزد..کم کم موافق شد..الان خیلی موافقه
درباره ازدواج هم باید لِم پدرت دستت بیاد...مثلا فهمیدم باید خیلی از بابام تعریف کنم..اگه بگم من اینو میخوام رسما بابام میگه نه..اما اگه بگم هر چی شما بگی..هر چی پدرم بگه بابام کوتاه میاد...
تو هم ببین رگ خواب پدرت چیه؟؟بچسب به همون...
و همچنین اگه تو کل موارد زندگی نظرات منطقی نه احساسی داشته باشی.والدینت بیشتر به حرفات و تصمیماتت اعتماد میکنن
موفق باشی







خونواده منم همینو میگن...یکی نیست بگه مگه شما میذارین ادم باب میلش ازدواج کنه؟؟؟

علاقه مندی ها (Bookmarks)