ani عزیز
چند نکته توی حرف هاتون برام مبهم بود، نمیدونم لحن صحبتتون به چه صورت بود ولی از برخی کلماتتون حس خشم به من القا میشه ولی چون همیشه حرفهای شما رو قبول دارم و لذت میبرم از خوندنشون، این حس را اشتباه خودم فرض می کنم
1) واقعا داشتن استقلال نظر و استقلال فکری در زمینه های ساده ای مثل اینکه دختر مهربون گفتن برای تدریس و درس، شغل، لباس پوشیدن و ....، و در یک خانه با هم بودن به معنای خر و خرما را با هم خواستن هست؟
2) این خواستن تغییرات در مواجه با خانواده فقط برای ازدواج نیست، در خیلی از مسائل هست. دختر مهربون هم مثال های دیگه ای رو زدن
3) واقعا این خانه متعلق به کسی دیگری است و همه حق برابر برای زندگی توش ندارن؟
این واقعا تاسف باره که ما دخترها باید تن به این همه محدودیت بدیم و راهی مصالحه آمیز به جز رفتن از خانه نباشه برامون. چند وقت پیش می خواستم تاپیکی باز کنم راجع به اینکه چطور میشه در خانواده استقلال نظر و فکر پیدا کرد. ولی فکر نمی کردم نتیجه رفتن از خانه باشه. چه ناراحت کننده که ادم ها به این سادگی از حقوق اولیه خودشون محروم میشن و کاری جز فاصله نمی مونه.
من هم موافق با پرداخت بها و قبول مسئولیت تصمیم هامون هستم ولی این جدا شدن از خانواده در این جامعه وبا این فرهنگ و پشت پا زدن به خانواده برای به دست اوردن این حقوق اولیه، کمی بها و تاوان سنگینی است که باید بدهیم تا حقوق اولیه رو به دست بیاریم








علاقه مندی ها (Bookmarks)